تام کمبل پس از شکستن قلبش توسط معشوق دوران کودکی اش، از شهر خود فرار کرد تا به ارتش بپیوندد. سالها بعد، تام با خبر از کار افتادن سلامتی و تجارت مادربزرگش به خانه برمیگردد...
یک عروس با دوستانش برای یک شب به لاس وگاس می رود. وقتی صبح روز بعد از خواب بیدار می شود، متوجه می شود که در شب مستی، با یک ستاره سینما ازدواج کرده است...
مایکل گرت توسط شرکتش فرستاده میشود تا با سارا کاوانا، متخصص لپرکان ، قراردادی را انجام دهد تا بتواند نقشههای ساخت و ساز را در آدرسی که ظاهراً لپرکانها در آن زندگی میکنند، ادامه دهد...
دختر بابانوئل راهی کالیفرنیا می شود تا کریسمس آفتابی را تجربه کند. او در یک فروشگاه اسباببازی در حال ورشکستگی کار میکند و به مالک کمک میکند تا تجارتش را احیا کند...
یک روزنامه نگار مجله که دیگر کریسمس را جشن نمی گیرد از شهر عجیب و غریب میستلو بازدید می کند تا در مورد یک انسان الهام بخش - البته به طرز مشکوکی وهم انگیز - وبلاگ نویسی کند و به دور خود تظاهر به سانتا کلاوس واقعی کند...
یک دختر ساده لوح روستایی تصور می کند که مرد ازاو فقط برای صرف شام دعوت کرده است. اما هنگامی که از او خواستگاری می شود، برای مقابله با رئیس خود بازمی گردد ولی او را مرده می یابد. و متهم اصلی قتل کسی نیست جز خودش.
مایک مک براید (جان لاروکت)، پلیسی سرخورده که تبدیل به وکیل مدافع شده است، رأی مخالفی است که هیئت منصفه را از محکومیت زنی به اتهام تلاش برای قتل شوهرش باز می دارد...
مک براید دفاع از همکار جوان دوستش را به عهده می گیرد که متهم به دزدی و قتل زنی است که او را سوار کرده است. مک براید و فیل متوجه می شوند که قربانی هویت های متعددی داشته است ...
مارکو پولونی (کاستاس ماندیلور) نانوایی که نانوایی خانوادهاش در حال ورشکستگی است، سعی میکند از فروش ملک عمو فاب (دیوید پروال) جلوگیری کند. مارکو با شیرینیپز رستوران، گریس کارپنتر (لورن هالی) همکاری میکند تا در مسابقه 250000 دلاری دسر شرکت کند...
جاناتان و جنیفر هارت برای کمک به حراج خیریه در سانفرانسیسکو به سر می برند. جنیفر یک کمد قدیمی را برای حراج برمی دارد و آن را به جاناتان نشان می دهد. جاناتان به سرعت تصویری را تشخیص می دهد ...
این یک فیلم زندگینامهای است که تلاش میکند داستان واقعی دایانا، پرنسس ولز، را به تصویر بکشد. این فیلم در زمانی ساخته شد که او عمیقاً ناراحت بود و ازدواجش با شاهزاده چارلز با مشکلاتی روبهرو بود، اما قبل از طلاق نهایی و مرگ غمانگیز او در چند سال بعد.
کشاورزی بنام وینسنت، که صاحب یک مسافرخانه میباشد، مسافران جدیدی که به آنجا آمده اند را می رباید و در باغش دفن می کند، ولی آنها را نمی کُشد. وینسنت به آنها غذا می دهد تا آماده شوند برایش کار کنند...
مجموعه ای از چهار داستان کوتاه ترسناک که حول محور یک مغازه عتیقه فروشی مرموز و قطعات عتیقه اش می چرخد که هر کدام از آنها رازی مرگبار را پنهان می کند...