یوشیتو ساتو بعد از فوت پدرش با مادرش یاسو بزرگ می شود. مادرش یک رستوران یاکینیکو (گوشت کبابی) که پدرش آن را پشت سر گذاشته بود ، اداره می کند. یوشیتو از خوردن آشپزی مادرش لذت می برد و رستوران آنها مورد علاقه بسیاری از مردم است تا اینکه تاتسویا فورویاما منتقد معروف غذا در مورد رستوران یاکینیکو اظهارات غلطی منتشر می کند و اوضاع تغییر می کند ...
یک بازیگر نه چندان موفق در یک حمام عمومی جایش را با یک غریبه عوض می کند و لباس های او را می پوشد. طولی نمی کشد که می فهمد این غریبه یک قاتل حرفه ای بوده است...
پس از آنکه دوست آسامی تلفن همراه خود را گم کرد ، شروع به دریافت اعلان پرداخت کارت اعتباری ناشناخته می کند ، اطلاعات شبکه های اجتماعی او به بیرون درز پیدا می کند و او را به سمت غیر منتظره ای سوق می دهد ...
تسوباکی ماکو، مشاور منابع انسانی که به خاطر روشهای سرسختانهاش به "شیطان منابع انسانی" ملقب شده، با قاطعیت وارد شرکتها میشود. او با مشکلات رایجی مثل آزار و اذیت، اختلافات داخلی و کارمندان دردسرساز روبهرو میشود و با استفاده از شیوههای تند و تیز و جسورانهی خود، مانند یک شیطان، این مسائل را حل میکند.
ساناکو موریواکا مجرد است و در بخش حسابداری یک شرکت صابون سازی کار می کند. او برای شغلش رسیدها و صورت حساب ها را چک می کند. هر برگه ای که او بررسی می کند، فقط به مبلغ دلار و یک دلیل مختصر برای هزینه اشاره می کند. وقتی ساناکو برگهها را بررسی میکند، اغلب میتواند حقایق مشکوک را در مورد هزینهها یا حتی مشکلات تشخیص دهد.
نیم قرن از زمانی که کشور اعلام کرد همزیستی انسان ها و هیولاها، دوران هرج و مرج، می گذرد. آئوی ایزومی، یک فعال حقوق بشر جوان که خواستار لغو تبعیض است، با مردی ملاقات می کند.
آماکی رینکو 27 ساله و مجرد است. او به عنوان برنامه ریز عروسی کار می کند و به عنوان رئیس برنامه ریزان عروسی ارتقا یافته است. او به دلیل کار عالی در شغلش و همچنین به عنوان فردی خوش قلب شناخته می شود، اما عقده ای دارد. او هنوز باکره است.