"تب بستنی" داستان چهار زن در سنین مختلف را روایت میکند که در بستنیفروشی کوچکی به نام "تب بستنی" با یکدیگر آشنا میشوند. هر کدام از این زنان با داستانی منحصر به فرد، در این بستنیفروشی کوچک گرد هم میآیند و در مسیری از دوستی، همدلی و خودشناسی قدم میگذارند.
چند دوست پس از برخورد به جعبه ای مرموز، نفرینی را رها می کنند . برای شکستن نفرین، آنها به اعماق جنگل جوکای می روند. شایعاتی در مورد اینکه زمین کینه دارد و بعد از ورود مردم به آنجا هرگز نمی توانند بیرون بیایند وجود دارد ...
مانامی توسط خونآشامهای تشنهی خون دستگیر میشود و به هتل آنها برده میشود، جایی که زندانیان را به عنوان وعدههای غذایی آینده نگهداری میکنند. وقتی یک قبیله خون آشام از ترانسیلوانیا مداخله می کند، به همه آنها دستور داده می شود تا شریکی برای زنده ماندن پیدا کنند.
زندگی اسپنسر گریفیث زمانی تغییر میکند که یک شهاب سنگ به یک زبالهدان محلی میافتد، و او یک لباس Cybersuit، یک اسکلت بیرونی با هوش مصنوعی از کهکشانی دیگر پیدا میکند. وقتی اسپنسر لباس سایبر را می پوشد، تبدیل به آدم دیگری می شود...
مانامی در روز تولد 22 سالگی خود مورد هدف خون آشام ها قرار می گیرد و K که دارای قدرت فوق العاده ای است سعی می کند او را در نبردی خشمگین نجات دهد. در آن روز، مردان و زنان جوان به هتلی دعوت می شوند که در آن کنوانسیون بزرگ خواستگاری برگزار می شود.