لاکسی یک منجی کشتی اهل فلوریدا است که عاشق کاپیتان یکی از کشتی هایی شده است که در ساحل کی وست خراب شده بود. رابطه ی عشقی آن ها بعد از ورود فرد دیگری به این رابطه، پیچیده شده و در نهایت به اتفاقی غم انگیز ختم می گردد...
"جوئی"، به منظور خرید اسلحه برای مردمش که به طور وحشیانه توسط دولت مورد تهاجم قرار گرفته اند، به یک بانک دستبرد می زند. فیلم داستان فرار او به مکزیک و تعقیب شدنش توسط یک کلانتر را روایت می کند...
"آلدو وانوچی" که معروف به "روباه" است ، یکی از بزرگترین تبهکاران دنیا و استاد تغییر چهره است.بعد از فرار از زندانی ایتالیایی ، با دوستان خود ملاقات کرده و برای بدست آوردن یک محموله بزرگ طلا نقشه می کشند...
ستوان "رابین کروزوئه" خلبان نیروی دریایی پس از بروز مشکل در موتور از هواپیمایش به بیرون می پرد. او به جزیره ای دور افتاده رسیده و خانه ای در آنجا می سازد. او میمونی باهوش که متعلق به یکی از برنامه های فضایی است و همچنین دختری محلی را پیدا می کند و...
گروهی بدجنس از جنایتکاران بینالمللی، باجگیری کاملاً برنامهریزیشدهای را در اسپانیا اجرا میکنند. همه چیز به خوبی پیش می رود تا زمانی که تنش های مختلف درون گروه ظاهر می شود ...
»الیزابت لیپ« (مرکوری) دزد جواهر و محبوبش »ویلیام والتر« (شل)، نقشه ی سرقت خنجری زمردنشان را از موزه ی توپ قاپی استنابول می کشند. »سدریک پیج« (مورلی) مخترع انگلیسی غیر عادی، »جولیو« (سیگال)، ورزشکار لال و »فیشر« (هان) مردی نیرومند هم به کار گمارده می شوند.
در سال ۱۷۸۹، در جریان انقلاب فرانسه، راهزنی به نام «لاله سیاه» از ثروتمندان دزدی می کند و به فقرا کمک می کند . او خود را یک انقلابی معرفی می کند، اما در واقع یک اشرافزاده است که نقش یک انقلابی را بازی می کند . او در یکی از سرقتهایش، با پلیس درگیر شده و مجروح می شود ...
"جوزف کی" صبح یک روز از خواب بیدار شده و متوجه می شود پلیس در اتاقش حضور دارد.آنها او را دستگیر می کنند اما هیچکس به او نمی گوید جرمش چیست.برای پیدا کردن دلیل این اتهام و اثبات بیگناهی اش او تلاش می کند پشت چهره سیستم قضایی را بیبیند و...
عده اى كهنه سرباز آمريكايى به رهبرى « دانى اوشن » ( سيناترا ) تصميم مى گيرند كه از آموخته هاى نظامیشان استفاده كنند و هم زمان، در شب سال نو، به پنج كازينوى لاس و گاس دستبرد بزنند.
یک تاجر روسی فرصت طلب سعی می کند یک متقلب را به جای "دوشس بزرگ آناستازیا" جا بزند.اما او چنان در نقش خود متقاعد کننده ظاهر می شود که هیچکس به او شک نمی کند...
در درگیرى مسلحانهاى در باراندازهاى ناپل ، مردى به نام « براکو » ( اصلان ) به قتل میرسد . آخرین صحبتهاى « براکو » مربوط میشود به « آقاى آرکادین » ( ولز ) و « گاى وان استراتن » ( آردن ) تصمیم میگیرد « آکاردین » را که مرد بسیار ثروتمندى است ، تلکه کند .
در دوران جنگ، گروهی از کماندوهای بریتانیایی به همراه آزادی طلبان در جزیره ای کوچک فرود می آیند تا دو فرودگاهی که نیروهای متفقین را در مصر تهدید می کند نابود سازند...