بعد از جابورو، نیروهای EFF طرحی برای به دست آوردن اودسا، مقر نیروی حمله زئون را برنامهریزی میکنند. سفینه سفید به بلفاست میرود تا تجهیزات خود را مجدداً تأمین کند. با این حال، سفینه سفید دستورات جدیدی برای رفتن به یک جزیره به نام "جزیره بدون بازگشت " دریافت میکند ...
دور یکچهارم نهایی جام پیست مداوم زمستانی حسابی داغ شده و هر مدرسهای داره با تمام توانش میجنگه. چیزی که با یه درگیری شدید رفتوبرگشتی بین آکادمی دخترانه اوآرای (Ooarai Girls Academy) و آکادمی چیهاتان (Chi-Ha-Tan Academy) شروع شد، حالا تبدیل شده به یه نبرد ۱۲ ساعته تو جنگل که هیچکدوم برتری ندارن و تقریباً همه خستهن و رو لبهان. با این حال، میهو نیشیزومی (Miho Nishizumi) و همتیمیهاش تا صبح به مبارزه ادامه میدن و امیدوارن قبل از رقیباشون ضربه نهایی رو بزنن. در همین حین، آکادمی دخترانه کوروموریمینه – که حالا اریکا ایتسومی (Erika Itsumi) هدایتش رو دست گرفته – تو بازی با دبیرستان پراودا (Pravda High School) داره زور میزنه. اریکا با جدی گرفتن نصیحتهای ماهو نیشیزومی (Maho Nishizumi)، از تاکتیکهای خشک و سنتی کوروموریمینه رها میشه و اوضاع رو به نفع خودش برمیگردونه. همزمان، کالج دخترانه سنت گلوریانا (St. Gloriana Girls College) روبهروی دبیرستان آنزیو (Anzio High School) قرار گرفته، در حالی که دبیرستان دانشگاهی ساندرز (Saunders University High School) با تیم سرسخت و غافلگیرکننده دبیرستان ادامه (Continuation High School) و تیرانداز مرموزش ژوکو (Jouko) دستوپنجه نرم میکنه. با فقط چهار سهمیه نیمهنهایی در راه، بچههای هر تیم باید جونانه بجنگن تا بمونن و به دور بعد صعود کنن!
دانشآموزان دبیرستان آکادمی هوشو سوار بر هواپیما بودند که در شرایطی مرموز سقوط کرد. قهرمان، اوریبه موتسومی و همکلاسی هایش در یک جزیره به ساحل می روند. مسافران زندهمانده تصمیم میگیرند منتظر آمدن کمک باشند، اما معلوم میشود که جزیره توسط حشرات غول پیکر زندگی میکند. موتسومی در یک ساحل از خواب بیدار می شود و همکلاسی خود ماتسئو آیومی را می یابد.
با وجود برتری مطلق، دبیرستان عالی آزادی بیسی (BC Freedom High School) شکست کاملی از آکادمی دخترانه اوآرای (Ooarai Girls Academy) میخوره. بعد از این پیروزی، دخترای اوآرای تصمیم میگیرن قبل از دور بعدی یه استراحتی کنن. وقتی میفهمن مومو کاواشیما (Momo Kawashima) داره همزمان با درس خوندن برای کنکور دانشگاه، از خانوادش مراقبت میکنه، بقیه تیم اوآرای مصممتر میشن تا جام پیست زمستانی مداوم رو به خاطر مومو و خانوادش ببرن.
چار به دلیل عملکردش در نبرد لووم به درجه فرماندهی با لقب افتخاری دنبالهدار سرخ ارتقا مییابد. ژنرال ریویل در این نبرد اسیر میشود. آمورو مشتاق است بداند پدرش چه چیزی خلق میکند.
اعضای تیم قهرمان تانک مدرسه دخترانه اوآرای، بعد از برد تو نبرد با تیم انتخاب دانشگاه و زنده موندن از بحران مدرسه، سرانجام یه روز زمستونی آروم داشتن. تغییرات جزئیای شروع شد؛ سالسومها فارغالتحصیل شدن، شورای دانشآموزی دوباره انتخاب شد و دپارتمان اجرایی جدید راه افتاد. یه روز، یه شورش یا بحران ناگهانی براشون فرود اومد. برای مقابله با این چالش تازه، تیم تانکرود دوباره فعال میشه.
"چار" با یک دختر عجیب و غریب ملاقات میکند و باعث پیشرفت غیر منتظره او در جنگ می شود ، "دگوین" نیز با معاون "ادمیرال رویل" وارد یک مذاکره میشود تا تمام دارایی های فدراسیون و خروج کامل نیروهای فدراسیون از Side 3 برای جلوگیری از وقوع حوادث انجام گردد...
داستان در مورد دو شخصیت به نامهای چار و تم ری روایت میشود. چار که به دلیل شورش از آکادمی نظامی اخراج شده، جان زنی به نام لالا را نجات میدهد. در همین حین، تم ری به دلیل شنیدن خبر فرار احتمالی دکتر مینوفسکی از یک سازمان به نام زئون، به ماه سفر میکند.
آکادمی دخترانهی اُواری بار دیگر با تعطیلی روبرو میشود و دختران باشگاه تانکری باید در یک مسابقهی دیگر شرکت کنند تا مدرسهی خود را از تعطیلی دائمی نجات دهند!...
فیوژن ماده تیره ی ست که ژاپن را تهدید می کند اما Prettycure او را شکست می دهد و ذراتش در اطراف پخش می شود. مگومی و دوستانش به دنبال فیوژن می گردند. با این حال، یک برخورد سرنوشت ساز ...
کمی به همراه تیم خود مشغول تحقیق درباره یک ناهنجاری انرژی هستند. در همین زمان، چون-لی و گایل به دنبال سرنخهایی درباره ناپدید شدن تعدادی از رزمیکاران شناخته شده میگردند. از سوی دیگر، کریسون وایپر از طرف ست مأموریت یافته است تا ریو را دستگیر کند، چرا که ست به دنبال قدرت "ساتسویی نو هادو"ی ریو است.
زمانی که نوبیتا با کمک دستگاه تلفن جادویی، جهان را به سرزمینی افسانهای بدل ساخت، او و ساکنان این جهان ناچار شدند با تهدیدی که در این دنیای جدید شکل گرفته بود، روبرو شوند.
بالسا یه دختر ۳۰ ساله ست که بعد از مدت ها به شهرش برمیگرده. در طی چند سالی که نبوده تعلیم دیده و به یه محافظ حرفه ای تبدیل شده! به خاطر اتفاقاتی که در گذشته افتاده و مجبور شده بوده که ۸ نفر از عزیزنش رو بکشه با خودش عهد بسته که جون ۸ نفر رو هم نجات بده! به طور اتفاقی وقتی در حال عبور از روی یه پل بوده جون یه پسر بچه رو که از بالای پل به رودخانه پرت شده رو، نجات میده و در نهایت متوجه میشه که پسر بچه شاهزاده این سرزمین هست. در یه دیدار مهرمانه شبانه ملکه به بالسا میگه که اونها متوجه شدن که یک روح بدن شاهزاده رو تسخیر کرده و امپراتور در سدد کشتن پسر خودش هست و اتفاقی که اون روز افتاده بوده تصادفی نبوده. ملکه از بالسا خواهش میکنه که محافظت از پسرش رو به عهده بگیره و از این قسر و مملکت پسر بچه رو فراری بده. ولی وزیر اعظم و … که متوجه این ماجرا میشن گروهی رو به دنبال بالسا و پسر بچه میفرستن ..
دختری به اسم «سایا» در یک معبد به همراه پدرش زندگی می کنه. مثل همه ی بچه های دبیرستانی به دبیرستان می ره و دوستان جالبی داره. از اون جایی که پدر و دختر هیچ رقمه آشپزی بلد نیستن، به نزدیک ترین کافه نزدیک معبد می رن. به طوری که رئیس کافه، آشپز اونا حساب می شه. «سایا» در ظاهر شبیه به بچه های دیگه س، ولی یه تفاوت بزرگ در اون وجود داره. «سایا» قدرت فرا انسانی داره. با کمک شمشیری که از معبد قرض می گیره، به شکار موجودات عجیب و خطرناکی به نام «فرزندان ارشد» می ره. این موجودات از انسان ها تغذیه می کنن و «سایا» شکارچی این موجودات است … در طول روز، «سایا» یک فرد معمولی است، ولی در شب به موجودی قدرتمند تبدیل می شه…