یه داستان باحال و پرهیجان درباره کاتسوتا و رفقاش که تو یه ماجراجویی پر از دعوا، خنده و رفاقت گیر میافتن. با یه گروه خلافکار درمیافتن و کلی موقعیت خفن و عاطفی پیش میآد. پر از طنزه، حس خوب دوستی داره و یه جورایی بهت نشون میده رفقای واقعی چطور پشت همن!
داستان مدرسه ای که از دور آرام به نظر می رسد، اما نزاعی در پی قمار پس از مدتها اتفاق می افتد و آرامش را از همگان سلب می کند. یومکو جابامی در راس این نبرد می باشد...
آکادمی هیاکائو مؤسسهای است که در آن رتبهبندی علمی براساس برندههای قمار دانشآموزان است. یومکو تازه وارد آکادمی شده است. به نظر می رسد افسونگر زیبا او تنها با اشتهای حریص او برای قمار همه چیز و بردن همه آن پیشی گرفته است.
توریاما یوکینا بالاخره به دانشگاه مورد علاقه خود برای تحصیل در رشته علوم راه میابد. او برای قبولی در این دانشگاه سخت درس خواند. با این حال، دانشگاه آنطور که او تصور می کرد نیست. او به "کِی" علاقه دارد و به همین دلیل انگیزه ای برای پیوستن به باشگاه پرواز مردان دارد که در مسابقه ای به همین نام رقابت می کند. واضح است که یوکینا می خواهد با کی دوست شود، اما ...
داستان درباره یک دانش آموز دبیرستانی هست که به طور اتفاقی دفتر خاطرات یکی از همکلاسی هایش به نام ساکورا را پیدا میکند و متوجه میشود که او از بیماری پانکراس رنج می برد و…
هنگامی که یک دختر و پسر در مدسه ابتدایی به هم علاقه پیدا می کنند در همان سال آن ها از یک دیگر جدا شدند و دختر بچه به یک شهر دیگر رفت، و حالا با گذشت ۴ سال پسر جوان معتقد است دوباره عشق خود را خواهد دید و …
وقتی کاناکو (Kanako) بهطور تصادفی برای کار تو یه آژانس ترور درخواست میده، این کارمند خجالتی دفتر میفهمه که استعداد عجیبی تو کشتن آدما داره. آیا بالاخره موفق میشه احترام ساکورایی (Sakurai) رو به دست بیاره، همکار تندخو و یه جورایی جذابش؟ و چرا هنوز داره با مشکلات مسخرهی محل کار دستوپنجه نرم میکنه، در حالی که با آدمکشها کار میکنه؟!
هیسوکه هارا (با بازی ریو نیشیکیدو) یک معلم در یک دبیرستان پسرانه در شهر شیزوآکا است. 15 سال قبل چیزای بدی براش اتفاق افتاد و زندگیش به هم ریخت. حالا فقط به خاطرات شهر و مدرسه قدیمش فکر می کنه. دبیرستان پسرانه کمتر جذب دانش آموز می شه و باید با یک دبیرستان دخترانه ترکیب بشه. قبل از اینکه مدارس ترکیب بشن، یک جشن فرهنگی بین دو مدرسه وقت دارن بگیرن. هیسوکه هارا سعی می کنه جشن فرهنگی خوب پیش بره.
آکادمی خصوصی هیاکائو برنامه آموزشی بسیار عجیبی دارد؛ در این مدرسه داشتن هوش و ذکاوتی که در خواندن کتاب بکار می رود و یا فرز بودن در ورزش و ورزشکار بودن نیست که شما را از دیگران جلو می اندازد، بلکه ثروت خانوادگی دانش آموز، داشتن تواناییِ خواندن دست حریف است که حرف مهمی در پیشی گرفتن دانش آموزان از همدیگر می زند. و چه راهی بهتر از “قمار” برای شکوفا کردن چنین استعدادی؟! در آکادمی هیاکائو برنده مانند یک پادشاه زندگی می کند و بازنده به فلاکت میرسد. و حالا دختری به نام “هیمکو جابامی” با هدف شکست دادن بهترین های این مدرسه پا به آکادمی هیاکائو می گذارد.