سال ۱۹۶۳، در شب جشن هالووین پلیس دختری ۱۷ ساله بنام «جودیت میرز» را میابد که تا حد مرگ توسط برادر ۶ ساله اش، «مایکل» با چاقو ضربه خورده است. اکنون بعد از ۱۵ سال، درست چند روز قبل از جشن هالووین، مایکل از زندان می گریزد و ...
گروهي جوان که مسير خود را در جريان سفري به تکزاس گم کرده اند، در يکي از جاده هاي فرعي جواني با رفتاري عجيب و غريب را سوار اتومبيل شان مي کنند. پس از اتفاقاتي چند، اعضاي گروه آرام آرام به دام يک خانواده ي آدم خوار تکزاسي که در منطقه اي دورافتاده در آن حوالي منزل دارند، مي افتند...
دو برادر که قرار است به بزودی به ویتنام اعزام شوند، برای آخرین بار همراه دوستانشان به یک سفر جاده ای آمده اند، اما در راه تصادف کرده و مجبور می شوند کلانتر محل را به صحنه تصادف بیاورند. از این رو حوادثی وحشتناک به وقوع می پیوندد و آنها به یک خانه در نقطهای دور افتاده برده می شوند و ...
دو مرد در حالی که یک جسد بینشان قرار دارد، در لانه مخفی یک قاتل سریالی بنام «جیگسا» به هوش می آیند. آن دو باید از قوانین مشخصی پیروی کنند و کارهای خواسته شده را انجام دهند، تا از این بازی مرگبار که برایشان تدارک دیده شده، زنده به در آیند.
جیگسا افرادی را در یک مکان به دام انداخته است، و آنها باید قبل از اینکه مقدار زیادی از یک گاز مرگبار را استنشاق کنند، راهی برای زنده ماندن بیابند. این در حالی است که باید نهایت دقت را بخرج دهند، زیرا مسیرشان پر از تلههایی است که می توانند مرگ سریعتری برایشان رقم بزنند.
جیگسا و شاگردش آماندا مرده اند. کارآگاه کری به قتل می رسد و دو مامور اف بی آی به کمک کارآگاه کهنه کار، هافمن، می شتابند تا در باقی مانده های جیگسا سرنخ هایی پیدا کنند.
پس از مرگ وحشتناک جیگسا، مارک هافمن، تنها دستیار باقیمانده جیگسا، بعنوان قهرمان شناخته می شود. مامور استرام به دنبال کردن رد هافمن ادامه میدهد، اما در همین حال افراد جدیدی در تلههایی مخوف گرفتار میشوند.
مامور ویژه استرام مرده است. کارگاه هافمن جانشین شکست ناپذیر جیگسا محسوب می شود. اف بی آی به هافمن نزدیک می شود و او مجبور می شود بازی بزرگی را شروع کند که...
آمار اجساد در شهر در حال افزایش است و هر کدام وحشتناک تر از قبلی کشته شدهاند. با پیشروی تحقیقات، شواهد به یک مضنون برمیگردند : جان کریمر، مردی که اره برقی شهرت دارد و 10 سال قبل مُرده است...
گروهی توریست که به یکی از مردابهای نیواورلئان رفته اند،در طبیعت گم شده و سرگردان می شوند.اما شبی که قرار بود برای آنها مملو از شادی و تفریح باشد تبدیل به کابوسی وحشتناک می شود...
"مری بت" از چنگال قصاب رودخانه "ویکتور کراولی" فرار کرده و با ارتشی از شکارچیان و مردان مسلح بازمی گردد تا یک بار برای همیشه به وحشت انگیزی "ویکتور کراولی" پایان دهد...
چند هفته ی پیش ماریبث و خانواده اش در یک گردش جنگلی گرفتار یک قاتل روانی به نام ویکتور کراولی شدند و تمام افرد خانواده به طرز فجیعی کشته شدند. اکنون ماری بث که تنها کسی است که توانسته است فرار کرده و جان خود را نجات دهد ، با گروهی از افراد مسلح بازگشته تا اجساد افراد خانواده اش را پیدا و ویکتور کراولی قاتل را نیز بکشد...
گروهی شش نفره ، خود را در میان جنگل های ویرجینیای غربی گرفتار می بینند که در همین زمان توسط گروهی از آدم خواران که طی سالیان دچار تغییرات ژنتیکی شده اند به آنها حمله می شود …
گروهی از شرکت کنندگان یک مسابقه تلوزیونی، در جنگل گرفتار یک خانواده آدمخوار بدشکل می شوند و اکنون باید برای زنده ماندن از تمام مهارت هایشان استفاده کنند...
شهری کوچک در غرب ویرجینیا میزبان فستیوالی افسانه ای به نام کوه هالووین است، جایی که جمعیت کثیری از مردم با لباسهایی بخصوص برای شبی همراه با موسیقی و فساد جمع شده اند. اما خانواده ای که غریزی آدمخوار هستند و در جنگل زندگی می کنند، در کمین آن ها هستند...
ارثی که به طور ناگهانی و مرموزی به Danny می رسد، او و دوستانش را به چشمه Hobb می آورد، یک مکان فراموش شده عمیق در تپه های غربی Virginia. البته چشمه Hobb، در حال حاضر تحت نظر است و آن ها باید مواظب باشند…
"آلیس" دوازده ساله به همراه مادر خود"کاترین" و خواهر کوچکترش "کارن" زندگی می کند.مادر او توجه بیشتری به "کارن" می کند و او را نادیده می گیرد.اما وقتی "کارن" طرز وحشیانه ای به قتل می رسد همه به "آلیس" مشکوک می شوند.اما واقعا یک دختر دوازده ساله توانایی کاری اینچنینی را دارد؟
قاتلی مشهور به «شبح چهره»، شروع به کشتن نوجوان ها می کند، و با افزاییش تعداد قربانیان، دختری جوان به همراه دوستانش برای شناسایی قاتل دست به کار می شوند...
سه جهانگرد در جست و جوي هيجان و ماجرا، صحبت شهرکي در اسلواکي را مي شنوند که جمعيت مذکرش به خاطر جنگ داخلي کاهش يافته و تصميم مي گيرند به آن شهرک پرت و ناآشنا بروند...
سه دختر جوان آمریکایی به اسامی بت ، وینتی و لورنا که در اروپای شرقی در حال مسافرت و خوش گذارنی هستند با دختر اروپایی زیبا و بلند قدی به اسم الکس آشنا می شوند . دخترها با وسوسه الکس تصمیم می گیرند به مسافرخانه ای در حومه شهر بروند اما این مسافرخانه همان مسافرخانه ای است که قاتلان یک سازمان مخوف زیرزمینی ، مسافران را شکار کرده و بقتل می رسانند...
درحالی که چهار پسر جوان در لاس وگاس در حال خوش گذرانی در پارتی مجردی یکی از دوستانشان هستند ، توسط دو دختر جذاب فریفته میشوند و همراه آنها به یک پارتی خصوصی دیگر میروند که در آنجا …
چهار جوان به نام هاي «جولي» (هيوئيت)، «هلن» (گلار)، «بري» (فيليپ) و «ري» (پرينز جونير)، در شب چهارم ژوييه و حين وقت گذراني با اتومبيل ظاهرا باعث مرگ رهگذري در جاده مي شوند. تابستان سال بعد ناشناسي براي آنان که جمع شان از هم پاشيده است، نامه هايي با مضمون «من مي دانم تابستان گذشته چه کرديد» مي فرستد و آنان را دچار وحشت مي کند...
خانم "وورهوس" مرده است و کمپ "کریستال لیک" تعطیل شده است.اما کمپی نزدیک به این مکان توسط یک مهاجم ناشناس مورد حمله قرار می گیرد.آیا این مهاجم پسر خانم"وورهوس" است...
"جیسون وورهس" که به سختی از زخم عمیق خود جان سالم به در برده برای گرفتن انتقام بازگشته است.چند دوست برای یک مهمانی به محلی نزدیک کمپ می روند و اینبار "جیسون" قوی تر از همیشه بازگشته است...
"جیسون وورهس" قاتلی که پس از اینکه به شدن زخمی شده و به سردخانه منتقل می شود به شکل معجزه آسایی به زندگی بازگشته و برای بازگشت به خانه اش دست به قتلهای بسیاری می زند...
هنگامی که تامی به یک خانه نیمه راه روستایی در کالیفرنیا فرستاده می شود، یک سری از قتل های وحشتناک دوباره شروع میشود و یک قاتل با نقاب هاکی شروع به کشتن همه مردم در اطراف محل می شود و…
تامی جارویس می رود به قبرستان برای خلاص شدن از بدن جیسون Voorhees ‘، اما او به طور تصادفی او را به زندگی به ارمغان می آورد.جیسون می خواهد انتقام و تامی باید او را یک بار و برای همه شکست …
داستان فیلم در مورد گروهی از جوانان است که برای تفریح به ک دریاچه میروند و در آنجا به خوش گذرانی و تفریح مشغولند. اما این ساعات خوش زیاد به طول نمی انجامد، وقتی که قاتلی روانی سعی در کشتن تمامی آنها کرده و یکی یکی آنها را شکار میکند...
در خیابان الم، «نانسی تامپسن» و گروهی از دوستانش، در خواب هایشان توسط قاتلی با پنجه های تیز و بلند، بنام «فردی کرگر» مورد اذیت قرار میگیرند. نانسی باید سریعا چاره ای بیاندیشد، زیرا «فردی» قربانی هایش را به سرعت، یکی پس از دیگری به کام مرگ می فرستد...
گروهي نوجوان که کابوس هايي مشابه درباره ي شخصيتي واحد به نام «فردي کروگر» (انگلاند) مي بينند، در يک بيمارستان رواني تحت مداوا قرار مي گيرند. اغلب مسئولان بيمارستان اظهارات نوجوانان را در مورد واقعي بودن «فردي» نمي پذيرند و اين امر به افزايش شمار قربانيان او مي انجامد.…
این فیلم که بازسازی فیلمی با همین نام ساخته شده در سال ۱۹۸۴ است داستان روحی بنام فردی کروگر (جکی ارل هالی) است که چهار انگشت او دارای تیغ های برنده ای هستند...