همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
اطلاعیه
📢 حماسهای که شما خلق کردید؛ بازگشت سرورها
کاربران غیور و همراهان وفادار ما، واقعاً زبان ما از وصف زیباییِ مرام و معرفت شما قاصر است. در روزهایی که به دلیل محدودیتهای شدید مالی، کمرِ سایت زیر بار هزینهها خم شده بود و مجبور به حذف سرورها شدیم، شما با حمایتهای خالصانه خود نشان دادید که لایق بهترینها هستید. شما نه فقط کاربر، که صاحبان اصلی این خانه هستید.
✅ به پشتوانه شما، دوباره ایستادیم: به لطف حمایتهای بیدریغ شما، توانستیم دو سرور از دست رفته (ایران و خارج) را مجدداً به لیست دانلود بازگردانیم.
⚙️ تنظیمات برای سرعت حداکثری: لطفاً برای تجربه بهترین کیفیت، سرورها را تست کرده و اولویت خود را در آدرس زیر تعیین کنید: تنظیم سرور
با تمام وجود به داشتن شما افتخار میکنیم. ❤️
🤝 دست یاری ما همچنان به سوی شماست: هنوز بخش بزرگی از ضررها باقی مانده است. اگر هنوز فرصت نکردهاید از سایت خودتان حمایت کنید، حتی با داشتن شارژ فعال، میتوانید با تهیه بسته جدید، ستونهای این مجموعه را مستحکمتر کنید.
ذهن سارا که در خانهی طوفانزدهاش گیر افتاده، با زمزمهها، تماسهای خیالی و ردپاهای گلی، متلاشی میشود و او را مجبور میکند با نسخهی غرق در آب و خاموش خودش روبرو شود - تجسم زندهی گناهی که دیگر نمیتواند از آن فرار کند. در «زمزمههایی در تاریکی»، شیئی که او دفن میکند، نمایانگر منبع غم و اندوه اوست، رازی که عمداً ناگفته گذاشته شده است.
یک نامزدی غافلگیرکننده، چهار خواهر و برادر ناتنی را که قرار است به زودی با هم ازدواج کنند، به یک سفر جادهای ۱۴۰۰ مایلی سوق میدهد تا اختلافات خود را کنار بگذارند و یک خانوادهی متحد تشکیل دهند.
سالها پیش، شهر کوچک سیلور گروو شاهد قتل عامی بیسابقه بود و افسانه آقای بازکیل متولد شد. امروز، گروهی از دوستان قرار است با این قهرمان بیرحم و بیرحم مهمانی ملاقات کنند.
در حالی که یک شهر کوچک در شرق تگزاس در حال فروپاشی است، قتلها به شواهدی از یک هیولای افسانهای اشاره دارند. یک کهنه سرباز که کلانتر شده و تیمش باید در شبکهای از فریب که توسط پول، قدرت و طمع بافته شده است، به امید نجات مردم ترینیتی، حرکت کنند.
چوی چیس قبل از اینکه در دهه ۱۹۸۰ ستاره سینما شود، با اجرای برنامه SNL به شهرت رسید. او که به خاطر کمدی فیزیکی و اجرای بیاحساسش شناخته میشد، بعدها به دلیل گزارشهایی مبنی بر رفتار نامناسبش، مسیر شغلیاش رو به افول گذاشت.
آیا نامزدی که هیچ تجربه سیاسی و کاریزمایی ندارد، در صورتی که توسط نخست وزیر کویزومی، غول سیاسی، و حزب لیبرال دموکرات او حمایت شود، میتواند در انتخابات پیروز شود؟ این مستند سینما-وریته، مبارزات انتخاباتی داغ در کاوازاکی ژاپن را از نزدیک دنبال میکند و ماهیت واقعی «دموکراسی» را آشکار میسازد.
جوزف فولتون، کارگردان مشهور، میخواهد در یک گورستان کار کند. در همین حال، او آخرین وصیتنامهاش را تنظیم میکند. دوست دخترش فکر میکند که او در حال مرگ است. شایعه پخش میشود و به زودی همه کسانی که او میشناسد برای آخرین وداع جمع میشوند.
این داستان درباره رابطه پرتنش مادر جوانی به نام مورگان گرانت و دختر نوجوانش کلارا است. مرگ غمانگیز همسر مورگان (کریس)، این تنش را تشدید کرده و آنها را ناچار میسازد تا با هم با سختیهای زندگی روبرو شوند.
سال ۱۹۹۰ بود: سگا، شرکت نوپای بازیسازی، تیمی را برای مقابله با نینتندو، بزرگترین شرکت بازیهای ویدیویی جهان، گرد هم آورد. یک درگیری سرنوشتساز، برادر را در مقابل برادر، سونیک را در مقابل ماریو و سرمایهداری آمریکایی را در مقابل سنت ژاپنی قرار میداد.
زنی در سفری انفرادی در مناطق برفی شمال مینه سوتا، بهطور اتفاقی با صحنه آدمربایی یک دختر نوجوان روبرو میشود. او درمییابد که کیلومترها از نزدیکترین شهر و دور از دسترس آنتن موبایل، تنها امید این دختر نوجوان برای نجات است.
جسیکا به یک اتاق زیر شیروانی در طبقه هشتم یک آپارتمان در لسآنجلس به نام «دانته» نقل مکان میکند. در ابتدا، مستاجران دیگر همگی دوستانه به نظر میرسند، اما وقتی او شاهد مرگهای وحشتناکی میشود، باید با همسایهاش ایوان همکاری کند تا معما را حل کند و ارتباط خودش را با آن مکان کشف کند.
میشای ۲۹ ساله که به دلیل نداشتن جاهطلبی از سوی دوستان و خانواده طرد شده، در یک ورزشکار ۱۸ ساله باهوش که او را با یکی از همکلاسیهایش اشتباه میگیرد، با پذیرش خطرناکی مواجه میشود.
کلارا پس از ۷۶ روز قرنطینه خانگی به دلیل بحران سلامت روان، هیچ کاری جز گوش دادن به برنامه رادیویی مورد علاقهاش انجام نمیدهد. او با خود فکر میکند که آیا ممکن است عاشق کسی شود که صدایش را از رادیو شنیده اما هرگز او را ندیده است؟