با قدردانی از همراهی و صبوری شما در روزهای اخیر، به اطلاع میرسانیم با بهبود تدریجی وضعیت اینترنت، فعالیت نایتمووی به روال سابق بازگشته است.
مطابق وعده قبلی، جبران روزهای از دست رفته اشتراک تمامی کاربران در روزهای آتی به صورت خودکار به اعتبار حسابها افزوده خواهد شد.
💎 حمایت از نایتمووی: در این برهه حساس، برای حفظ پایداری خدمات و تأمین هزینههای سنگین زیرساختی، بیش از همیشه به حمایت شما عزیزان نیازمندیم. به همین منظور و با هدف تسهیل حمایت شما، تخفیفهای ویژهای روی تمامی بستهها اعمال شده است.
⚠️ درخواست صمیمانه: خواهشمندیم با تهیه اشتراکهای بلندمدت، ما را در عبور از چالشهای جاری و تداوم ارائه خدمات یاری فرمایید. حضور شما در کنار ما باعث دلگرمی ماست. 💙
هیامی ترویا یک کارمند اداری فداکار است که به عنوان سردبیر یک مجله، وظایف خود را به بهترین نحو انجام می دهد. او فردی با شخصیت کاریزماتیک است که هم با ناشر و هم با زیردستانش رابطه خوبی برقرار کرده و همه چیز را به خوبی مدیریت می کند. در حین گپ زدن با رئیس مستقیمش، احساس خاصی به او دست می دهد. آیا او اشتباه متوجه شده که مجله قرار است تعطیل شود؟ اگر چنین است، او بدون مبارزه تسلیم نخواهد شد. او برای اینکه مجله به کار خود ادامه دهد و شغل خودش و دیگران را حفظ کند، مبارزه خواهد کرد.
کوسوکه نیتا، در حال آمادهسازی مجموعه دی وی دی "هیولای انسانی BEM"، نسخهای گمشده از قسمت پایانی را پیدا میکند و به جنون میافتد. همزمان، تراژدی در دبیرستان رخ میدهد و دختری مرموز به نام بلا، کلید حل معمای این رویدادها است.
در طول یک روز، سه زن از سه نسل مختلف در خیابانهای شهرک تاما نو قدم میزنند. هر زن درگیر غمها و احساس انزوا و تنهایی خود است و برای پیشرفت در زندگی تلاش میکند.
رودگر، پسری که تنها در ذهن آماندا وجود دارد، همبازی او در ماجراجوییهای خیالی و پرهیجانش است. هنگامی که رودگر به تنهایی به شهر خیالیها، محل زندگی و کار شخصیتهای خیالی فراموششده، قدم میگذارد، با خطری مرموز روبرو میشود.
شونساکو ایواکیری در بخش آب و فاضلاب شهرداری کار میکند. وظیفهی اصلی او این است که به خانهها و کسبوکارهایی که قبضهایشان را دیر پرداخت کردهاند سر بزند و یا پول را وصول کند یا آب را قطع نماید. با این حال، او از شغلش راضی نیست. در زندگی شخصی، او از همسرش کازومی و فرزندشان جدا شده است. در یک روز تابستانی و حین انجام کارش، شونساکو با دو خواهر کوچک، کایکو و کومیکو کوییده آشنا میشود که در خانهشان رها شدهاند.
رِتسوکی که در حرفه نوازندگی و تدریس پیانو ناکام مانده بود، شغلی در یک شرکت خدمات نظافتی پیدا میکند که تخصصشان مرتب کردن آپارتمانهای شلوغ و پر از آشغال است. او در این شغل نه تنها با انبوهی از زباله روبرو میشود، بلکه رازهای تاریکی را نیز برملا میکند.
ساکتا در حال گذراندن سال دوم دبیرستان خود است و خواهرش مای در سال سوم تحصیل می کند. کاد، خواهر کوچکتر ساکتا، آرزوی بزرگی در سر دارد: او می خواهد به دبیرستان برادرش برود. ساکتا که از سختی های این مسیر آگاه است، مصمم است که از خواهرش در رسیدن به هدفش حمایت کند.
آژانس کارآگاهی اوتسوجی با پروندهای تازه روبرو شده است. کارآگاه سوتارو با شجاعت تمام، پرده از راز "ناپدید شدنهای دستهجمعی" که جامعه را در وحشت فرو برده است، برمیدارد.
آکیتو، نوجوانی ۱۷ ساله که سایه مرگ بر سر زندگیاش سایه افکنده و تنها یک سال تا پایان عمرش فرصت دارد، با یافتن راهی برای شاد کردن دختری مبتلا به بیماری لاعلاج که عمرش به شش ماه تقلیل یافته، معنای تازهای به زندگی خود میبخشد.
ناگاتا ریاست گروهی تئاتری را بر عهده دارد. اما متاسفانه، او در مدیریت امور مالی گروه چندان موفق عمل نکرده و این امر سبب شده که اعضای گروه اعتماد لازم را به او نداشته باشند.
سیندرلا و شنل قرمزی در مسیر رفتن به یک مهمانی، با یک جسد برخورد میکنند. آنها تصمیم میگیرند جسد را پنهان کنند و به مهمانی بروند. در آنجا “سیندرلا” عاشق شاهزاده میشود و...
کن ساتو، بازیکن بیسبال فوق ستاره، به ژاپن باز می گردد تا به عنوان جدیدترین قهرمان، لباس اولترامن را به تن کند. با این حال، او مجبور می شود یک موجود فضایی (کایجو) تازه متولد شده، که فرزند دشمن اصلی اوست، را به فرزندی قبول کند.