هفت سال پس از ورشکستگی، کرواسی درگیر مبارزهای جهانی است - آب اکنون ارزشمندتر از نفت است. قدرتمندان برای تصاحب آن آمادهاند تا جنگ به راه بیندازند، کشورها را فتح کنند، دست به تخریب بزنند و حتی ویروسی زامبیکننده را گسترش دهند. میکو، خوشگذرانی از زاگرب، که برنامه روزانهاش شامل سالنهای ماساژ، رستورانها و سینماها میشود، در آنجا به تماشای یک سریال فیلم میپردازد...
خداوند فرشتهی میکائیل را برای بازگرداندن فرشتهی گابرییل که به وسوسه شیطان افتاده و به دنبال کنترل دو صندوقچهی خیر و شر است، میفرستد. گابرییل که مدتی را بر روی زمین گذرانده، به وسوسههای انسانی گرفتار شده است.
برت تماشاگران را در تئاتر تروکادرو با داستانهایی در مورد زیپلاین با خانوادهاش، تمرین سافتبال با یک توپ خیالی دخترش، و رالف سامپسون، بازیکن سابق NBA در کمپ بسکتبال دوران کودکی، خوشحال میکند...
«بول»، سگی معمولی و دوستداشتنی، متوجه میشود که صبح فردا قرار است عقیم شود. او احساس میکند که باید آخرین ماجراجویی زندگیاش را با گروه دوستانش تجربه کند.
دو فراری که به دنبال مکانی برای مخفی شدن می گردند بر اثر تصادف در یکی از روستاهای اراکلی معلم می شوند. اولین کار معلمان قلابی آشتی دادن دو عمویی است که در یک روستا زندگی می کنند...
یک اتفاق و واقعهی ناگوار باعث میشود مردی که آرزو و رویای بردن لاتاری را در سر داشت، در یک جزیرهی متروکه و اسرارآمیز همراه با بقیهی همکارانش گیر بیفتد و…
یک تهیه کننده تلویزیونی برای پنجمین سال برنامه ویژه کریسمس را تولید می کند، اما بعدا به او گفته می شود که آن را با پسر مجری برنامه تهیه کند. در ابتدا، او خیلی از این موضوع خوشحال نیست، اما - کریسمس دوستان و خانواده ها را دور هم جمع می کند...
چهار دوست آزاد شده مشروط از زندان باید 100 متر از یکدیگر دور باشند. اما در این زمان آنها نمی توانند از یکدیگر دور بمانند و برای ماجراجویی جدید گرد هم می آیند...
این داستان درباره دو نفر به نامهای کلر و مایلز است که معتقدند زنی به اشتباه به قتل محکوم شده است. آنها برای اثبات بیگناهی این زن، یک سال پس از زندانی شدنش، تحقیقات خود را آغاز میکنند.
زنی که در محیط کار مردانه فعالیت میکند، به دنبال شریک زندگی است که بتواند زندگی شخصیاش را منظم کند. او به طور اتفاقی با مردی آشنا میشود که ممکن است همان فرد مورد نظر باشد.
وقتی بازی ویدئویی سه نوزاد با قدرتی خارق العاده را از فضا به حیاط پشتی خانه می اندازد ،گیمر نوجوان مجبور میشود بیست و چهار ساعته به مراقبت از آنها بپردازد.