دانش آموز دبیرستانی «نیک اولری» که عضو دو گروه موسیقی هم هست، شبی در منهتن با دختری بنام «نورا سیلوربرگ» آشنا می شود، دختری که از نیک تقاضا می کند به مدت ۵ دقیقه نقش دوست پسرش را بازی کند...
اندی که آرزو دارد یک رقاص مشهور و ماهر شود با تشویق برادر بزرگش تایلر و دوستانش در آزمون ورودی کالج هنر مریلند شرکت کرده و در نهایت بعنوان یکی از برگزیدگان آزمون پذیرفته میشود . اما او قبلاً عضو گروه رقص غیرقانونی ۴١٠ بوده و اعضای گروه موافق با این موضوع نیستند و بنابراین اندی را از گروه اخراج میکنند . در ادامه اندی میکوشد پس از ورود به آنجا با شرایط جدید کنار آمده و استعداد خودش را به رخ همه بکشد…
پسری در یک مراسم با دختری ناشناس که ماسک بر چهره دارد می رقصد و عاشق او می شود، اما بعد از این مراسم او به دنبال این دختر می گردد در حالی که او را نمی شناسد، و تنها چیزی که از او دارد یک دستگاه پخش موسیقی می باشد..
دختر و پسر جوانی بعد از آزادی از زندان، برای جمع کردن یک گروه جدیدِ موزیک، به قلب تهران میزنند و سفری زیرزمینی را شروع میکنند تا تک تک افراد بندشان را از میان گروههای مخفی زیرزمینی پیدا کنند. آنها میخواهند از ایران بروند تا خودشان را به جشنوارهای در لندن و پاریس برسانند اما بیشترشان برای رفتن از ایران نه پولی دارند و نه پاسپورتی. جوان دیگری تلاش میکند تا برایشان پاسپورت جعلی جور کند و قبل از رفتنشان ترتیب کنسرتی مخفی را در تهران بدهد و ...
بعد تحمل حس حقارت و شکست از گروه شکست ناپذیر Ash Hentschel یکی از رقصنده های خیابانی برای مسابقات بازگشت به جستجوی بهترین رقصنده ها در اطراف جهان می پردازد و …
در تابستان داغ سال ۱۹۷۶ دانشجویان یک مدرسه به محلی برای خوش گذرانی و فرار از این تابستان می روند حالا می خواهند آن جا یک مسابقه موسیقی راه بیندازند و …
ریچل و مونا باهم در خانهی پدر و مادرشان که مردهاند، زندگی میکنند. شبه واقعیتی که آنها برای مقابله با این اتفاق ساختند، توسط ورود یک غریبه به خطر افتاده و از بین میرود…
داستانی قدیمی با قدمت 40 ساله است و درباره یک گروه فوق العاده و خصوصی است که قصد مستقل شدن را دارند و حالا این فیلم نسل جدیدی از این گروه قدیمی را نشان میدهد . . .
Gabrielle یک زن مبتلا به سندروم ویلیامز است و همین طور استعداد فوق العاده ای در موسیقی دارد. او مارتین را که عضو گروه کر است ملاقات می کند و به هم علاقمند می شوند و گروه کر خود را برای یک فستیوال برزگ آماده می کند…یک زن مبتلا به سندروم ویلیامز است و همین طور استعداد فوق العاده ای در موسیقی دارد. او مارتین را که عضو گروه کر است ملاقات می کند و به هم علاقمند می شوند و گروه کر خود را برای یک فستیوال برزگ آماده می کند…
داستان یک دختر و پسر که علی رغم 20 سال کنار هم بودن هنوز رابطه ای بینشان شروع نشده است . اولاش عاشق دختری یک سال کوچکتر از خودش به نام ایرم شده ، اما به حدی خجالتی است که نمیتواند احساسش را بیان کند . پدرش که او را در این حال و احوال میبیند به او توصیه میکند که یک نوار کاست در هم پر کند و به ایرم هدیه بدهد . در حالیکه اولاش در استرس پر کردن بهترین نوار در هم است ، زندگی با سورپریزهایی که این دو نفر از آن هیچ خبری ندارن در مقابلشان خواهد بود …
حنیفه از دانشکده بهداشت فارغ التحصیل شده و در بیمارستان شهر برای پرستار شدن شروع به کار کرده و به همراه خواهر متضاد خودش خدیجه ، در یک شهر محافظه کار در حال زندگی کردن هستند . هر اندازه که حنیفه خجالتی و درونگرا است خدیجه به همان اندازه شیطون ، حرف گوش نکن و خودسر است . در حالیکه حنیفه از روی عشقش به ادبیات به شکل پنهانی یک دفتر شعر به همراه دارد ، خدیجه در حد فراموش کردن همه آدم های اطرافش مجذوب آهنگ خواندن است . یک روز تارِک پسر قائم مقام جدید به مرکز شهر می آید و زندگی هر دو خواهر از آن روز به بعد به طور کلی عوض میشود …