"آرچی گری اول" شکارچی کانادایی است که در اوایل دهه 1930 زنی شهری از او درخواست می کند تا راه و رسم سرخپوستان را به او بیاموزد. آنها با همراه هم در جنگل زندگی خود را آغاز می کنند و...
دو مرد سخت تلاش می کنند تا در شرکتی که کار می کنند ترفیع بگیرند ، یکی با چاپلوسی و دیگری با کار زیاد ، بعد از یک اشتباه جدی در کارشان ، رئیس شرکت آنها را به ویلای خودش فرا می خواند و تصمیم دارد آن دو را به قتل برساند اما ...
«ری تانگو» (استالون) و «گیب کش» (راسل)، دو پلیس لس آنجلسی، به شدت «ایو پره» (پالانس)، سر دسته ی یک گروه خلافکار بین المللی را به دردسر می اندازند. «پره» نیز به جای کشتن این دو، با پاپوش دوختن، هر دو را روانه ی زندان می کند…
خانواده «کرید» به تازگی به یک خانه جدید در حاشیه شهر نقل مکان کرده اند. همه چیز بی نظیر و خانه بی نقص به نظر می رسد. تنها مشکل وجود یک قبرستان قدیمی در جنگل پشت خانه است...
«يکي از سلاطين قاچاق مواد مخدر که به دام مأموران افتاده، پس از گريز، ترتيب يک حمله به عامل دستگيري اش را مي دهد، که از دوستان «جيمز باند» (دالتن) است. «باند» نيز براي انتقام جويي به تعقيب او مي پردازد و در نهايت امپراتوري اش را متلاشي مي کند.
3 مرتبه نامزدی جایزه .اسکار. همچنین 7 جایزه و نامزد دریافت 10 جایزه دیگر.
آيووا. «ري کينسلا» (کاستنر) هم راه همسرش، «آني» (مديگان) و دخترشان، «کارين» (هافمان) در مزرعه ي خود زندگي آرامي دارد. تا اين که صدايي از غيب به او مي گويد که اگر در وسط مزرعه اش يک زمين بيس بال بسازد، قهرمان افسانه اي، «جو جکسن بي کفش» (ليوتا)، از دنياي مردگان مي آيد و در آن جا بار ديگر بازي مي کند...
2 مرتبه نامزدی جایزه .اسکار. همچنین 1 جایزه و نامزد دریافت 2 جایزه دیگر.
کارآگاه نيويورکي، «نيک کانکلين» (داگلاس)، و هم کارش، «چارلي وينسنت» (گارسيا)، خلافکار ژاپني، «ساتو» (ماتسودا) را که خود دستگير کرده اند به اوزاکا مي برند. اما «ساتو» در همان فرودگاه با کمک افرادش مي گريزد و «کانکلين» مي کوشد که بار ديگر او را گرفتار کند...
یک تیم کوچک از دانشمندان باید با زمان مسابقه دهند تا آنچه را که به نظر می رسد یک آبشار از بلایای جهانی است که نشان دهنده آخرالزمان احتمالی و پایان روز است، متوقف کنند...
این استند آپ باورز را دنبال می کند و در مورد سفر طولانی خود به اولین فیلم کمدیش ، انگ سلامت روان، پدر اسکیزوفرنی و احساساتش در مورد سیاهی اش صحبت می کند...
در یک شب، یک خانم برنامه ریزی می کند تا باردار شود، در حالی که یک شعبده باز که در آن طرف خیابان کار می کند یک حرکت شدید برای تغییر زندگی خود انجام می دهد...
یک استاد کالج آماده می شود تا از مطالعه خود که جرقه عشق بین غریبه ها را ایجاد می کند، پرده برداری کند، اما وقتی از او انتقاد می شود که خودش در "تست قراریابی" شرکت نکرده است، تهدید می شود، دیگر نمی تواند از عشق پنهان شود...
دنیز یک مادر و همسر دوست داشتنی است که یک استارتاپ موفق را اداره می کند، وقتی یک برنامه ریز مهمانی حرفه ای را با یک انتقام شخصی استخدام می کند ، دنیای او زیر و رو می شود ...