یک سنت کهن و بتپرستانه از قلب پرتغال، زخمهای عمیقی بر روان گروهی از نوجوانان میگذارد. پس از بیست و پنج سال، با بازگشت این جمع به کنار هم، خاطرات گذشته دوباره زنده شده و این بار به یک تراژدی ختم میشود.
پدری برزیلی به همراه خانوادهاش برای آشنایی با خانواده همسر آینده دخترش به باریلوچه میرود، اما در نهایت اوضاع طبق برنامه پیش نمیرود و همه چیز به هم میریزد.
جسیکا، زن جوانی که در یک عتیقهفروشی کار میکند، احساس بیهدفی میکند. زندگی او با یافتن گردنبندی مرموز که شبیه یادگاری مادر مرحومش است، دگرگون میشود. جسیکا برای کشف ارتباط این گردنبند با گذشته خانوادگیاش، با ...
در سواحل دریاچه ژنو، نوجوان مارگو با یک کودک ۷ ساله تحت سرپرستی و یک ماهیگیر جوان سی و چند ساله آشنا میشود. این سه نفر خود را درگیر جاذبه، ناامیدی و میل به فرار مییابند.
ریتا لی پیش از مرگ، در نامهای برای خانوادهاش به زندگی خود مینگرد و از آنها قدردانی میکند. او در این دوران کاری موفقیتهای بسیاری کسب کرد و بیش از ۵۵ میلیون اثر فروخت. اما...
داستان حول زندگی سنت جورج که با نام جورج اهل لد نیز شناخته میشود، میگردد. او یک شهید مسیحی اولیه بود و در ایمان مسیحی به عنوان یک قدیس مورد احترام قرار میگیرد.
اولیس به سراغ یک مشاور شغلی میرود و در پایان، کلینیک را با توانایی شگفتانگیزی ترک میکند؛ او حالا میتواند با یک لمس ساده، شغل مناسب هر فرد را کشف کند.
داستان بر زندگی آرورا، کارگر پرتغالی یک انبار در اسکاتلند، تمرکز دارد. او در اقتصاد مبتنی بر کار موقت و تحت سلطه الگوریتمها، با احساس تنهایی و بیگانگی دست و پنجه نرم میکند و در میان خلوت و محدودیتهای محیط کار، در جستجوی معنا و ارتباط است.
یک زن در بهترین دوران زندگی خود به سر میبرد، تا اینکه متوجه میشود کسی بزرگترین راز او را به داستان یک سریال پربیننده تبدیل کرده، و در آن سریال او نقش آدم بد را دارد.
در پس چهرهی پرفروغ و جهانیِ آنیتا، ستارهی مشهور، شخصیتی به نام لاریسا پنهان است که تنها افراد نزدیک و صمیمی از وجود او آگاهند. از دریچهی نگاهِ یک عشق قدیمی، شاهدِ آشکار شدنِ ماهیتِ حقیقیِ او هستیم؛ لاریسا در کشاکشِ چالشهای شخصی، مسیری نو در زندگیاش مییابد.