در بحبوحه جنگ جهانی دوم در اروپا، تنشهایی بین فرانسویها و قبیله دیولا در آفریقا به وجود میآید. این تنشها زنان روستا را بر آن میدارد تا مردان خود را برای دعا و نیایش زیر درختی گرد هم آورند.
یک پسر 8 ساله سوئدی با وجود نیت خوب همیشه دچار مشکل می شود و پس از آن در یک آلونک محبوس می شود. او در مزرعه ای با مادر، پدر، خواهر، خدمتکار، بهترین دوست کشاورز و یک پیرزن زندگی می کند...
ساندو کید، بازماندهی یک کشتار وحشیانه، برای انتقامجویی دست به کار میشود. او با بیرحمی تمام عاملان کشتار را به قتل میرساند و در این مسیر با رنجرزهای تگزاس همراه شده و با فردی همدل آشنا میشود.
یک بیوه سالخورده بریتانیایی (جان میلز) احساس میکند توسط یک فراری (کارول وایت) که در مزرعهاش کار میکند و عاشق شکاربانش (استوارت ویلسون) است، به او خیانت شده است...
یک موتورسوار جوان به مردی با لاستیک پنچر کمک می کند که پس از تصادف با ماشینش جان خود را از دست می دهد. مرد جوان مسیری انحرافی به سمت جنگل میگیرد و به خانهای در کنار دریاچه برخورد میکند که سه خواهر در آن زندگی میکنند، اما آنها آن چیزی نیستند که تظاهر میکنند...
راهزنان به محموله ای از محکومان حمله می کنند و تنها یک گروهبان، دخترش و هفت زندانی زنده می مانند. گروهبان باید زندانیان خود را به مقصد برساند در حالی که شبکه ای از دروغ، طمع و خیانت آشکار می شود...
به امید تبلیغات مثبت، یک شرکت دخانیات به هر شهر آمریکایی که سیگار را به مدت 30 روز ترک کند، 25 میلیون دلار پیشنهاد می دهد. در میان یک جنون رسانه ای، ایگل راک، آیووا چالش را می پذیرد در حالی که ...
هنگامی که بیوه جدا شده یک میلیونر پس از مرگش مبلغ هنگفتی را دریافت می کند، یک بازرس بیمه تلاش می کند تا هرگونه بی نظمی در بیمه نامه را مشخص کند، اما به زودی خود را مظنون به قتل او می بیند...
جولین و کلمنس دیگر جرقه های ازدواجشان را احساس نمی کنند. در نتیجه، هر دو نسبت به یکدیگر سرد می شوند، با این حال، وقتی جولین یک گربه ولگرد را به فرزندی قبول می کند، کلمنس حسادت می کند...