ناگی سیشیرو، یک فوتبالیست جوان و بااستعداد، به پروژه بلو لاک دعوت میشود. در این پروژه، او با رقابت شدیدی از سوی بهترین مهاجمان کشور روبهرو میشود و برای رسیدن به هدف خود، یعنی تبدیل شدن به بهترین بازیکن، تلاش میکند.
میکامی، کارگر شرکتی توسط یک قاتل تصادفی با چاقو کشته می شود و به عنوان یک هیولای لجن در دنیایی دیگر متولد می شود. او پس از اینکه نامش را ریمورو می گذارد به توانایی های جدیدی دست می یابد و با دوستان جدید ماجراجویی های زیادی دارد...
ایوب، دانشآموزی دبیرستانی، عاشق دختری میشود و در تلاش برای تحت تاثیر قرار دادن او، هویت خود را از دست میدهد. در نهایت، او درمییابد که زندگی فراتر از ظواهر و معیارهای ایدهآلسازی شده است.
در زمانی که سارایوو توسط یک دستگاه هسته ای خانگی از بین میرود، این داستان نشان دهنده دنیایی است که با نسل کشی روبرو شده است. یک مرد آمریکایی به نام جان پل به نظر می رسد مسئول تمام این عامل اطلاعاتی در سرتاسر کشور میباشد که...
بیروس خدای جنگاوری پس از خواب طولانی دوباره بیدار شده است و می خواهد بر کل جهان مسلط شود گروه دراگون پس از مطلع شدن از این موضوع سعی دارد تا جلوی این اتفاق را بگیرد اما ......
در حالی که یگان W-0 در حال انجام ماموریتی است، لیلا و خدمه باقی مانده در پایگاه، خود را در محاصره نایتمرهای بریتانیایی میبینند. شین هیوگا، با هدایت ورچینگتوریکس، رهبری حمله دشمن را بر عهده دارد. او با غصب مقام استاد اعظم در شوالیههای سنت مایکل، به دنبال نابودی لیلا و یگان W-0 است.
این ویژه برنامه دو سال قبل از پیوستن دوباره کلاه حصیری ها در جزیره سابودی جریان دارد. در حال حاضر، لوفی در روسوکینا تمرین می کند تا برای ورود به دنیای جدید قوی تر شود. با این حال، تمرین زمانی قطع می شود که خواهران هنکاک، ماریگلد و ساندرسونیا، توسط بایندی ورلد، دزدی دریایی که در سطح 6 امپل داون زندانی شده بود اما ....
"هیتومی کانزاکی"، دانش آموز مقطع دبیرستان ناامید و محزون است و آرزو میکند که از روی دنیا ناپدید شود. آرزوی او به گوش "گایا"، شخصی از یک دنیای متفاوت میرسد. "هیتومی" بطرز جادویی به آن دنیا منتقل میشود و...
لیلا مالکال پس از پیروزیهای پیشین، به درجه ستوان سرهنگی ارتقا یافته و فرماندهی یگان W-0 را بر عهده گرفته است. او پس از خنثی کردن تلاشی برای ربودن ژنرال ارتش اروپا، سه عامل این توطئه را برای جبران کمبود خلبانان W-0 استخدام میکند. آیانو کوساکا، یوکویا ناروسه و رهبر آنها، ریو سایاما، به امید یافتن مکانی برای تعلق داشتن، این پیشنهاد را میپذیرند.
داستان در اروپا در سال قبل از میلاد اتفاق می افتد. 2017. یک واحد Knightmare که از پسران و دختران منطقه یازده تشکیل شده است، به یک عملیات نظامی با احتمال 5٪ زنده ماندن پرتاب می شوند. آنها باید یک واحد متحد را که در جبهه جنگ اروپا باقی مانده اند، نجات دهند.
یه افسانه میگه یه بچه خیلی قوی از یه هلو به دنیا اومد و اسمش رو گذاشتن موموتارو (Momotarô). وقتی بزرگ و قدرتمند شد، این جنگجوی شجاع رفت دنبال اونیها (Oni) که دهکدهها رو غارت میکردن و اونا رو بیرون کرد. این قهرمان فقط یه افسانه نیست... اونیها هم همینطور! نوادههاشون هنوز بین ما هستن و جنگ بین قبیله موموتارو و قبیله اونیها هنوز ادامه داره! شیکی (Shiki) یه پسر جوونه که خونش گرمه و تنده. همینجور که از مدرسه اخراجش کردن، میفهمه تو رگهاش خون اونی داره. قبیله موموتارو دنبالشه و میخواد نابودش کنه. حالا شیکی و بقیه اونیها دنبال آزادیان و ماجرا شروع میشه...
بعد از اینکه آی (Aoi) پدربزرگش رو از دست داد، دختری که میتونه ارواح یا همون آیاکاشیها رو ببینه، یه دفعه یه غول سراغش میاد. این غول میگه آی باید بدهی پدربزرگش رو پس بده و یه درخواست عجیب و غریب میکنه: ازدواج با آی! آی که از این پیشنهاد مسخره خوشش نمیاد، تصمیم میگیره توی مسافرخونه تنجین-یا که برای آیاکاشیهاست کار کنه تا بدهی خانوادش رو جبران کنه.
انیمه Chain Chronicle: The Light Of Haecceitas که بر اساس بازی موبایل محبوبی با همین نام ساخته شده، داستان پسری به نام آرت را روایت میکند که در سرزمینی به نام یوگوتو زندگی میکند. مردم یوگوتو بر این باورند که سرزمین آنها کل دنیاست، اما در واقع یوگوتو به هفت ناحیه تقسیم شده که هر کدام شاه خود را دارند. با وجود درگیریهای کوچک بین شاهان، صلح و تعادل در یوگوتو حفظ میشود تا زمانی که گروهی از هیولاهای تاریکی به نام Veritas به سرزمین یوگوتو حمله میکنند. Veritas به دنبال تصاحب Haecceitas، منبع قدرت یوگوتو، هستند.
داستان در زمان جنگ در اروپای غربی روایت میشود. النور «الن» ورتالیا، یکی از ونادیسهای ژکتی، رهبری نبرد را در بروونه بر عهده دارد. ونادیسها که هر کدام سلاحی قدرتمند از اژدها دریافت کردهاند، بر هفت قلمرو حکومت میکنند و قدرتشان وحشت و ترس را در دل دشمنانشان میاندازد. تیگر، تیرانداز جوانی در خدمت کشور بروونه، قدرت ونادیس را پس از شکست در میدان نبرد توسط الن از نزدیک تجربه میکند. الن با دیدن مهارتهای تیگر، جان او را نجات میدهد، اما در عوض، او را به خدمت خود در میآورد.
داستان درباره دختر جوانی به نام تانیا دگورچاف ( Tanya Degurechov ) است که در خط مقدم جنگ در حال مبارزه است. اون در زندگی قبلی خود در ژاپن یک کارمند بود ولی یک نفر اون رو میکشه و بخاطر غضب خداوند به شکل دختری کوچک دوباره تولد یافته. به عنوان تانیا در دنیایی که جادو به لطف خداوند وجود داره تناسخ پیدا میکنه.
جادوگری که روزی دانش آموز برتر برج معروف فنگ بوده، در حال حاضر زمانش را با دنبال کردن مشتری های نا امیدش به عنوان یه وام دهنده پول میگذرونه، حداقل تا وقتی که یکی از مشتری هاش یک نقشه برای پول درآوردن به ذهنش میرسه:"کلاهبرداری ازدواج" او به طور ناخواسته به داخل اون ماجرا کشیده میشه. اورفن با هیولایی که از روز خروجش از برج فنگ هدف او بوده، رو به رو میشه. در میان انهایی که به دنبال کشتن اورفن و هیولا بودند، همه چیزش رو میده تا از هیولا محافظت کنه و با این کار روز کم ارزش ولی صلح آمیزش به پایان میرسه. او تلاش میکنه تا خواهرش"آزالای"را به شکل حقیقیش برگردونه که این کار منجر به اسرار بیشتر و کلیدی به اسرار جهان میشه.
در هکایدو در سرزمین های دوردست شمالی ژاپن, "سوگی موتو" از جنگ بین امپراطوری های روسیه و ژاپن جون سالم به در برده . در حین جنگ به او لقب سوگی موتوی فناناپذیر رو دادن . سوگی مو به امید این که زنش رو که قبلا یک بیوه بوده و در جنگ به بیماری مبتلا شده, نجات بده به دنبال پولدار شدن ـه و به جویندگان طلا پیوسته . در حین جست و جوهاش برای طلا نقشه ی یک محموله ی مخفی طلا رو که متعلق به جنایتکارها و خلافکارهاست, پیدا میکنه . سوگی مو با همکاری یک دختر دورگه ...
یامادا یک دختر ۱۵ ساله است که به تازگی به دبیرستان تاکازا آمده است. او به خاطر زیباییش به راحتی قابل تشخیص است هر چند با بدن خود راحت نیست و فکر می کند پایین تنه اش عجیب است. آرزوی اصلی او دوست شدن با ۱۰۰ نفر است هر چند می ترسه که آنها او را به خاطر بدن عجیبش مسخره کنند. او با یکی به نام کسودا تاکاشی اشنا می شود که سعی می کند این مشکل را برای او حل کند. تنها مشکلی که الان مقابل روی یامادا است این است که او هیچ چیز از...
وقتی دروازهی الهی باز شد، دنیای زنده، آسمانها و دنیای زیرین به هم متصل شدند و عصری از هرج و مرج را آغاز کردند که در آن خواستهها و تعارضات به هم برخورد میکنند. برای بازگرداندن نظم، شورای جهانی تشکیل شد. همانطور که صلح برقرار شد، دروازهی الهی به افسانهای شهری تبدیل شد. در آن دنیا، پسران و دخترانی که توسط شورای جهانی مناسب شناخته شدهاند، جمع میشوند. آنها کسانی هستند که با اهداف شخصی خود قصد دارند به دروازه برسند. کسانی که به دروازه میرسند میتوانند دنیا را دوباره بسازند. چه چیزی پشت دروازه است؟ وقتی به در رسیدند، دنیا تغییر خواهد کرد؟ گذشته است که تغییر میکند یا آینده؟
کاتسوکی پسر خودسر و بی باکیه که به همراه دختر زیبایی که در اصل دختر پادشاه شیاطین (ساتان) هست از دنیای جادو و شمشیر به اسم (آریزادو) به دنیای واقعی بر میگرده. سازمانی بین المللی به اسم (بابل) وجود داره که وظیفش محافظت از افرادیه که از دنیاهای دیگه به این دنیا اومدن. اینجاست که داستان و ماجراجویی ها برای محافظت از این دختر شروع میشه.
داستان با سلاحی به اسم Blaze شروع میشه که از جنس روح انسان هاست . Tooru Kokonoe برای این سلاح انتخاب میشه ، اما به دلایلی Blaze اون یه سپر هست و نه یه سلاح . همچنین اون در مدرسه ای که مخصوص آموزش توانایی های جنگی هست ثبت نام میکنه و با یه دختر مو نقره ای زیبا هم اتاقی میشه .
ساکورای شینیچی فقط آرزوی کمی سکوت و آرامش رو داره. اما اوزاکی هانا سال پایینی پر سروصداش خیال های دیگه ای داره، همه چیزی که میخواد اینه که بره بیرون و با فضولی کردن تو کاراش مسخرش کنه. با کمک جذابیت سرزنده اش و سماجت قابل توجهش، این شاید تنها شروع یک رابطه ی زیبا باشه!
این انیمه در مورد پسری است که از پایین بودن اعتماد به نفس خود رنج میبره و حتی این واقعیت را نمیتواند قبول کند که دختر رویاهایش از او درخواست کرده با او به بیرون برود …
هیوری با ثبت نام در دبیرستان ساکوراگائوکا توکیو، زادگاهش را ترک کرد تا به دنبال اشتیاق، دو و میدانی خود برود. او که به دنبال شغل پاره وقت در توکیو بود، به عنوان یک مدیر شاگرد برای همکلاسی هایش (و اعضای LIP×LIP) یوجیرو سامیا و آیزو شیباساکی کار کرد. داستان حول محور بلوغ هیوری (در حالی که او در مدرسه، زندگی فوق برنامه و مدیریت بازی می کند) و LIP×LIP (در حالی که آنها روی صحنه می درخشند) می چرخد.
داستان در دورهای رخ میدهد که بشریت توسط حشرات جادویی از روی سطح زمین فرار میکنند و اکنون در جزایر آسمانی واقع در هوا زندگی میکنند. اینجا بود که جادوگر جنگجوی هوا به وجود آمد. کاناتا آگه(اِیجی) مرد جوانیست که در یکی از این جزایر به نام “میسوتوگان” زندگی میکند و قبلا به عنوان “استاد شمشیرزنی سیاه”، ستارهی تیم ویژهی S128 شناخته میشد. اما اکنون لقبش ” خیانتکار تیم ویژه” است. روزی، به عنوان راهنمای E601، تیمی که متحمل ۱۰ بار پیاپی شکست بوده، انتخاب میشود.E601 شامل سه دختر است : Misora Whitale، Lecty Eisenach و Rico Flamelکه کمی عجیب هستند.
مدتها پیش، این سرزمین زیستگاه جانورانی به بزرگی کوه ها بود که اکنون سنگ شده اند. مانا از بقایای آنها سرریز شد و مردمی را که به دنبال قدرت آن بودند به سوی خود کشاند و تمدن ها ظهور کردند. مردم آمدند تا به این موجودات مولد مانا احترام بگذارند که آنها را "جانوران اولیه" نامیدند. آنها زندگی خود را حول آنها ساختند. بدین ترتیب پرستش جانوران اولیه آغاز شد. زمان تا به امروز جریان داشت... جنگ بین فدراسیون جرل، اتحاد کشورهایی که جانوران اولیه را می پرستند، و امپراتوری گیلدلان، که به لطف فناوری پیشرفته از توسعه انفجاری برخوردار بوده، درگرفت. آتش جنگ بیش از پیش می سوزد. این انیمیشن ویژه نقطهای مهم را در داستان Luminaria بیان میکند و موضوع بازی «مقابله با ایدههای متضاد عدالت» را تداعی میکند و زنده میکند
سنتی الهی، هنرهای رزمی، ورزشی مبارزهای - این سوموئه!! اوشیو هینامورا، شاگردی جدید و کوچک هیکل مقابل باشگاه سومو مدرسه اوداچی ظاهر میشود. هیکل بزرگ و سنگین وزنی قوانین این ورزش هستند، در حالی که این شاگرد جدید نه بزرگ است و نه سنگین وزن، ولی او کاری میکند که...؟! اوشیو و باشگاه سومو به سمت برترین بودن حرکت میکنند. هدف هینوشیتا کیزان است! (لقبی که به حرفهای ترین و بالاترین درجه سومو میدهند) داستانی هیجانی درباره باشگاه سومو.
کوکوهانا-تی، یک هتل بهمراه چشمه آب گرم می باشد که بین این دنیا و دنیای دیگری واقع شده است و بازدید کنندگان بسیاری دارد. داستان بر روی کارکنان این هتل که شکلی به حالت ارواح روباه نما دارند متمرکز است.