مردی ثروتمند که تمام داراییاش را از دست داده، برای گذراندن تعطیلات تابستانی خانوادهاش، ناگزیر به پذیرش ویلایی در کورسیکا میشود که از دوستی قرض گرفته است. در این سفر، خبری از تجملات و رفاه همیشگی نیست و خانوادهاش مجبور میشوند طعم واقعی زندگی در کورسیکا را بچشند. پسر بزرگشان که مدتهاست از خانه رفته و دخترشان که برای دیدن آنها آمده نیز در این سفر همراهیشان میکنند.
زندگی گرگ پس از تعطیل شدن آژانسش، تا زمانی که تصمیم گرفت به فلو پیشنهاد ازدواج دهد، آرام بود. اما او مجبور شد او را به پدر و مادرش معرفی کند که یک کلاهبردار و یک بازیگر سابق بودند. برای همین، چارهای جز بازگشایی آژانس و پیدا کردن والدین جعلی نداشت...
یک میلیونر می خواهد به فرزندان لوس خود کمک کند تا افراد بهتری باشند، بنابراین آنها را فریب می دهد و وانمود می کند که خانواده ثروتی را که جوانان صاحب حق بر آن تکیه کرده بودند از دست داده است...
پس از درگذشت دوستی مشترک، دو روزنامهنگار فرانسوی برای به پایان رساندن ماموریت او راهی بانکوک میشوند. ماموریت این دوست، یافتن فیلمی مخفی و انحصاری از فرود انسان بر ماه در سال 1969 بوده است.
ماکسیم تصمیم می گیرد مدتی را با والدینش که پسری را از مقامات پنهان می کنند بگذراند. علیرغم مشاجره های مداوم، پیوند عمیق بین آنها باعث می شود که او در مورد ازدواج آشفته خود فکر کند...
فرانسه اشغالی؛ لبراک یک جنگ بازی بین دو باند بچه های رقیب را رهبری می کند، اما دختری که او دوست دارد، یهودی است، در خطر کشف شدن توسط هواداران محلی نازی قرار دارد. لبراک و روستا اکنون باید به واقعیت آنچه در حال وقوع است پاسخ دهند...
میشل بلان، ستاره مشهور سینمای فرانسوی (میشل بلان)، استرسزده ، از فشار و خواستههای شهرت از نظر جسمی و روحی فرسوده میشود. در حال حاضر در یک حالت ذهنی شکننده، اتفاقات عجیبی در اطراف او رخ می دهد و او به تدریج کنترل خود را از دست می دهد...
ژاک بلین، مجری معروف بازی های تلویزیونی، در شب سال نو در کافه Gare de l'Est در پاریس منتظر نامزدش است. هنگامی که نامزدش نمی آید، او با زنی به نام فرد، زنی جذاب و نسبتا مبتذل که تازه از زندان آزاد شده، آشنا می شود...
بوردل، خانواده ای از نوازندگان، از نواختن برای آلمانی ها در طول جنگ امتناع می ورزد. آنها مایلند فرانسه را با استفاده از تمام ابزارهای ممکن آزاد کنند...
فردیناند که با خودروی خود عازم تایلند است، اندکی پس از حرکت مورد تعقیب خودروی رادیو ۱ قرار میگیرد. او از رادیو صدای بانی، مجری برنامه، را میشنود که با اعلام شماره پلاک خودروی وی، از او میخواهد توقف کند؛ زیرا ممکن است برنده جایزه بزرگی شده باشد.