زندگی یک گوینده جدی اخبار تلویزیون وقتی با طرفدار سرسخت و سختکوش پسرک آشنا میشود، تغییر میکند. همانطور که او داستانهای مثبت تعطیلات را میپذیرد، عشق شکوفا میشود - اما یک فرصت شغلی او را مجبور میکند بین جاهطلبی و عشق یکی را انتخاب کند.
داستان درباره یک مادر مجرد است که برای برگزاری جشن توپ تعطیلات با قنادی محبوب دخترانش همکاری میکند. این همکاری میتواند به دلایل مختلفی مانند ایجاد خاطرات خوش برای فرزندان، کمک به قنادی یا حتی شروع یک دوستی جدید باشد.
گتسمان براون رهبر سابق ارکستر برای تدریس در یک مدرسه شبانه روزی به ایرلند نقل مکان می کند. پس از رمزگشایی یک پیام موسیقی، او با روح یک آهنگساز مشهور آشنا می شود که ...
دو مادر که رویاهایشان در خیابان به تعویق افتاد، با هم در یک مسابقه استعدادیابی تلویزیونی شرکت میکنند و متوجه می شوند که برای تبدیل شدن به آن چیزی که میخواهید یا آن چیزی که میخواهید باشید، هرگز دیر نیست...
تانیا، کارآگاه پلیسی است که با همکارش رایان یک رشته سرقت های اخیر را می خواهند حل کنند. آنها به عنوان زوج تازه ازدواج کرده مخفیانه به یک خانه خالی در کنار خانه آقای میلر، مظنون اصلی پرونده نقل مکان می کنند...
شریل در پنج سال گذشته به عنوان مدیر در کارش گیر کرده است. او که برای کریسمس به خانه اش میآید، همانطور که آرزو کرده بود ، به طور جادویی به مدت یک هفته پنج سال به عقب سفر میکند ، و شروع تازهای در زندگی حرفهای و عاشقانهاش دارد...
دو خواهر دوقلو مجرد ناخواسته با یک مرد آشنا می شوند که متوجه نمی شود در آن واحد دو زن را می بیند. مثلث عاشقانه عجیب و غریب نسبتاً آرام پیش می رود تا اینکه هر دو زن مرد را درست قبل از کریسمس به یک جمع خانوادگی دعوت می کنند...
دو خواهر پس از استفاده از قدرت خود برای مبارزه با نیروهای تاریکی، زندگی عادی خود را ادامه می دهند. با این حال، کشف اینکه پدر بیولوژیکی آنها ممکن است نمرده باشد، باعث سردرگمی این زوج می شود...
دو جادوگر نوجوانی که در بدو تولد از هم جدا شدهاند و توسط دو خانواده متفاوت به فرزندی پذیرفته شدهاند، در روز تولد ۲۱ سالگیشان با هم آشنا میشوند و باید از قدرت خود برای نجات دنیایی که در آن متولد شدهاند، استفاده کنند، جایی که مادرشان هنوز در آن زندگی میکند...
یک دختر نوجوان جذاب و مشهور، که تنفر خیلی ها را متوجه خود کرده، روزی خود را در بدن یک مرد می بیند، و اکنون به هر دری می زند تا بتواند دوباره به بدن اصلی خودش بازگردد.