زندگی مرینت نوجوان معمولی در پاریس وقتی که دختر کفشدوزکی می شود به مافوق انسانی تبدیل می شود. دختر کفشدوزکی که دارای قدرت های جادویی است، باید با مخالف خود، گربه سیاه، متحد شود تا پاریس را نجات دهد، زیرا یک شرور جدید هرج و مرج را در شهر ایجاد کرده ...
خواهر کوچکتر باربی، اسکایپر، متخصص نگهداری از کودکان است، اما وقتی کسب و کار پرستاری او به مشکل میخورد، تابستان را در یک پارک آبی کار میکند و با چند دوست جدید، کارهای مختلف را برای اولین بارامتحان میکنند....
پینکفونگ و هوگی، اولین کنسرت همخوانی خود را برگزار میکنند. مخاطبان میتوانند در این برنامه با محبوبترین آهنگهای پینکفونگ، از جمله ترانهٔ معروف «بیبی شارک»، همخوانی کرده و به رقص بپردازند.
باربی برای شرکت در برنامه هنرهای نمایشی تابستانی به نیویورک می رود. در آنجا با باربی رابرتز دیگر آشنا می شود. علی رغم دوستی سریع آنها ، این دو مجبورند برای Spotlight Solo در میدان تایمز رقابت کنند...
چلسی، در آستانه هفتمین سالگرد تولدش، با مشکلی عجیب روبرو میشود. خط بینالمللی تاریخ باعث میشود که تولد او به طور کامل نادیده گرفته شود و او از جشن و شادمانی این روز محروم میماند.
"کلادین" رویای ساختن سالن زیبایی برای هیولاها و افردا عجیب غریب را دارد تا اینکه فرانکی نیروگاه برق از کار افتاده و رها شده را مکانی مناسب برای ساختن رویای دوستش می داند و ...
"اسانا" بعد از اینکه یک بازی به اسم "اوردینا اسکیل" ساخته میشود "کوریتو" را متقاعد میکند تا در بازی شرکت کند اما به طور غیره منتظره ای آن ها متوجه میشوند که این بازی برای سرگرمی ساخته نشده است و ...
با ورود باشگاه آشپزها به شهر شاپرکینز، به میزبانی پپا مینت و دوستانش، زندگی غیرعادی این شهر هیجانانگیزتر میشود. شاپیها برای عضویت باید با رقابت در آشپزی و مهارتهای دیگر، خود را ثابت کنند. در این میان، رقابت و هیجان تنها به آشپزی محدود نمیشود.
یک خون آشام به نام "دراکولارا" قرار است داستان را نقل کند . او در مورد چیزهایی که برای بسیاری مردم عادی بوده ولی برای برخی عادی نمی باشد صحبت می کند . او در این مسیر با "فرانکی استین" همراهی می کند زیرا هر دو در یک مدرسه می روند و با دختری به نام "کلادین ولف" آشنا می شوند . این سه دوست در ادامه ی مسیر با دختری دیگر به نام موآنیک آشنا می شوند او یک زامبی بوده و ارتشی به نام "زام بوی"دارد . آنها قصد دارند تا دنیا را از چنگ انسان ها در آورند . "مونیکا" شخصیت اصلی این داستان می باشد و "دراکولارا"به همراه "مونیکا"در تلاش است تا با یک دختر مشهور به نام "تش" ارتباط برقرار کنند که بعدها به یک هیولا شبیه آنها تبدیل می شود .
"دورایمُن"، یک گربهی ربات مانند است که دارای یک جیب جادویی می باشد. او از جیب جادویی اش می تواند وسایل مختلفی را در بیاورد و مشکلات را با آن ها حل کند. همچنین او دارای صاحب و دوستی به نام "نبیتا" است. اما اگر "دورایمُن" او را ترک کند چه بلایی بر سر زندگی "نبیتا" می آید؟
داستان در مورد یک دنیای زیرزمینی مخفی میباشد. دنیای گرم و پر از لوله و… . شاهزاده این دنیا به اسم "پاتما" همیشه دوست دارد به بیرون برود و گردش کند. او بیشتر از همه دوست دارد به محلی برود به اسم “منطقه خطر”. هیچ کس اجازه ورود به این منطقه را ندارد و کسی به "پاتما" نمیگوید که چرا. بالاخره او وارد منطقه خطر میشود و راز آن را کشف میکند و داستان شروع میشود...
ساتان، خدای شیاطین است، اما فقط یک چیز هست که او ندارد، و اون ماده ایست که در جهان انسان ها وجود دارد که باعث بیشتر شدن قدرتش می شود!! به همین هدف، او رین را بوجود می آورد، اما این پسر، بچه یک انسان نیز هست، اما ...
برای نجات کن که گرفتار طلسم عشق پرنسس گراسیلا شده، باربی همراه با دوستان پری و همبازیاش به شهر زیبای پریها، «گلاس آنجلس»، سفر میکند. حالا باید دید آیا قدرت دوستی میتواند بر جادو غلبه کند؟
در سال 2016، انفجار یک نیروگاه هستهای، شهر توکیو را به شدت آلوده کرد و دولت مجبور شد تا تمام ساکنان شهر را تخلیه کند. بیست سال بعد، به دلیل سطح بالای تشعشعات، توکیو به یک شهر متروک و خالی از سکنه تبدیل شد و دولت ورود هر کسی را به این منطقه ممنوع کرد. اما ناگهان، سیگنالی مبنی بر وجود علائم حیات از این منطقه دریافت میشود. به همین دلیل، ارتش ژاپن سه دختر را از واحد ویژه کوپلیون مامور میکند تا به قلب توکیو ویران شده بروند و به دنبال بازماندگان بگردند.
در دنیایی که ابرقهرمانان اسپانسرهای شرکتی دارند و ستارگان برنامه های تلویزیونی واقعیت خود هستند، یک تیم ابرقهرمان جدید با همکاری قهرمان باسابقه وایلد تایگر و تازه کار بارنابی بروکس جونیور تشکیل می شود.
داستان با حادثه ترور لاپلاس که رویداد بزرگ و تأثیرگذاری در تاریخ بشر بوده است، در سال UC 0001 معادل 2075 میلادی ، همزمان با شروع مستعمراتی شدن فضا توسط انسان آغاز می شود. داستان اصلی در UC 0096 ، سه سال پس از جنگ Mobile Suit Gundam: Char’s Counterattack و هفده سال پس از جنگ یک ساله اتفاق می افتد.
این داستان در یک خط زمان جدید گاندام رخ می دهد و 300 سال پس از یک حادثه به نام (جنگ فاجعه) که بین زمین و مریخ رخ داد، شروع می شود. انسان ها پس از آن مریخ را تغییر شکل داده اند، اما بسیاری از ساکنان بومی حال حاضر خواستار استقلال از زمین هستند. در اینجا دو قهرمان ما، میکازوکی آگوس و اورگا ایتسوکا، به عنوان بخشی از یک شرکت حفاظت خصوصی به نام CGS، عمل می کنند. اورگا قصد دارد خود را آزاد کند و استقلال مریخ را تأمین کند، اما گروه تروریست Gjallarhorn با نظراتش مخالف است. در همین حین، میکازوکی تصمیم می گیرد که با پایلوت کردن گاندام قدیمی بارباتوس، به دوستش اورگا و به طور کلی به مریخ کمک کند.
یک فیلم جادهای بیحال و همدلانه درباره پیدا کردن والدین - برای همه کسانی که فقط میخواهند در موردش تنبلی کنند. گودتاما با توجه به این واقعیت که فقط در بشقاب کسی تمام می شود، صرف نظر می کند، فقط می خواهد همیشه تنبل باشد.
در مکانی به نام Ikebukuro محله ای در توکیو که در آن دسته های نوجوانان خیابانی با هم مبارزه می کنند شکل می گیرد و شامل اراذل و اوباش خیابانی ، دانش آموزان دبیرستانی ، یک زن گوینده رادیو ، یک دکتر کالبد شکافی و یک جوان فروشنده اطلاعات می شود . اراذل و اوباش و گانگسترها از یک افسانه شهری به نام Dullahan واهمه دارند ، سواری بی سر سوار بر موتوری سیاه بدون نور و صدا . Ryuugamine Mikado یک پسر دبیرستانی معمولی است که به دنبال موجودات عجیب و غریب می گردد و وقتی به Ikebukuro می رسد دیوانه وار برای پیدا کردن سر گمشده Dullahan تلاش می کند .
داستان این انیمه درباره ی پسری به نام نوراست . که نیمی از اون انسان و نیمه دیگرش شیطان است .پدربزرگش رهبر یکی از بزرگترین خاندان های شیاطین است و حالا نورا که پدرش کشته شده باید جای پدربزرگش را بگیرد .مشکل اینجاست که …
مجموعه داستانهای علمی-تخیلیِ اِدن (Eden) تو زمان هزار سال آینده اتفاق میافته، جایی که یه شهر معروف به اسم ادن3 (Eden3) وجود داره و توسط یه سری ربات به تنهایی اداره میشه که صاحبانِ اونا مدتها پیش از صحنهی روزگار محو شدن. به صورت کاملاً اتفاقی، دو تا ربات کشاورز که مشغول انجام کارهای روزمرهشون بودن، یه دختربچه رو از حالت خوابش بیدار میکنن و نسبت به هرآنچه که دربارهی آدمیزاد به اونها گفته بود، دچار شک و تردید میشن؛ چیزایی مثل اینکه آدمها چیزی بیشتر از یه افسانهی کهنِ ممنوعه نیستن. اون دوتا ربات به صورت کاملاً مخفیانه، دختربچه رو در یک پناهگاه امن خارج از ادن بزرگ میکنن.
یوری هانجو 16 ساله بعد از دیدن مردی که با تبر، سرش باز شده بود، با ترس و سردرگمی در حالی که داره از قاتل نقابدار فرار میکنه، متوجه میشه توی یه خونه متروکه گیر افتاده که هر کدوم از در ها، به طور عجیبی قفل شده.درحالی که ناامیدانه دنبال راه فرار میگرده، به پشت بوم فرار میکنه ولی دنیایی روبروش قرار میگیره که هیچ نشونهای از زندگی توش وجود نداره و توسط ساختمون های بلند احاطه شده. هنگامی که تو ناامیدی غرق شده بود، متوجه میشه برادرش هم توی این مکان عجیب و غریبه. یوری مصمم میشه تا برادرش رو پیدا کنه و فرار کنه. هر چند، به زودی متوجه میشه که نقابدار های بیشتری...
داستان انيمه در مورد دختري دبيرستاني به نام هونوكا است. هونوكا سال دومي هست و دبيرستان خودش رو خيلي دوست داره. ولي يه مشكلي هست. دبيرستانشون به دليل اينكه دانش آموزان جديد كمي به اونجا ميان قراره بسته بشه!! خب كه چي؟ خب حالا هونوكا كه خيلي به اين مدرسه علاقه داره سعي ميكنه به همراه دوستان خودش راهي پيدا كنن تا دانش آموزان بيشتري به اين مدرسه علاقه مند بشن و بيان اونجا تا مدرسه هم بسته نشه. ميخواد چيكار كنه؟ ميخواد يه گروه School idol تشكيل بده و مطمئنه اينطوري ميتونه مدرسه رو جذاب تر كنه ....
رویداد The Grunpla Force Battle Tournment رویدادیه که هرسال یکبار در GBN برگزار میشه. رقابت کننده های دور فینال آوالون که توسط قهرمان کیویا کوجو هدایت میشه، و پنزر هفتم که توسط رومل هدایت میشه هستن.
ریوجی پسر دبیرستانیست که به سبب چهره ی خشن و ترسناکی که دارد همه از او فرار میکنند و سعی میکنند که رابطه ی نزدیکی با او نداشته باشند .اما واقعیت آن است که ریوجی تنها شمایل یک یاکوزا را از پدرش به ارث برده است و هیچ کار خلافی از او سر نزده است . از طرفی ” تایگا ” دختر ریز نقشی است که بر خلاف ظاهرش فوق العاده خشن و بزن بهادر است . تایگا عاشق دوست ریوجی ، ”یوساکو” است و ریوجی عاشق دوست تایگا ، ” مینوری ” . به طور اتفاقی تایگا با ریوجی برخورد میکند و تصمیم میگیرند که به یکدیگر برای رسیدن به معشوقه یشان کمک کنند
در فصل جدید FLCL، سالها از ماجراجویی نائوتا و هاروهارا هاروکا با هم میگذرد. در همین حین، جنگ بین دو وجود مطلق یعنی “مکانیک پزشکی” و “اتحادیه” در کهکشان ادامه مییابد. اینتر هیدومی، دختر نوجوانی است که توقع هیچ چیز هیجان انگیزی از زندگی خود را ندارد تا اینکه معلمی جدید به اسم هاروکا به مدرسه او میآید. “مکانیک پزشکی” به شهر او حمله کرده و هیدومی به رازی که میتواند جان همه را نجات دهد پی میبرد. رازی که فقط هاروکا میتواند آن را حل کند. ولی چرا هاروکا به زمین بازگشت؟ چه بر سر گیتاری که او پیش نائوتو گذاشت آمد؟ ربات انسان نمای “کانتی” چه شد؟
Madoka Kanome دختری 14 ساله است او یک شب در خواب میبیند که یک دختر با موهای سیاه درحال مبارزه با یک هیولای ترسناک است. صبح همان روز زمانیکه Madoka به مدرسه رفت، دختری بنام Homura Akemi را میبیند که بتازگی به آن مدرسه منتقل شده است و بسیار شبیه به دختری است که او در خواب دیده بود. حتی عجیبتر آنکه بنظر میرسد Homura، Madoka را میشناسد و مدتی بعد در راهرو از او میپرسد که آیا او به دوستانش اهمیت میدهد یا نه. بعد از مدرسه زمانیکه Madoka با دوستش Sayaka Miki بیرون رفته بود، او صدایی را میشنود که از او کمک میخواهد. Madoka بدنبال آن صدا به اتاق عجیبی وارد میشود و در آنجا او با موجودی بنام Kyubey برخورد میکند که توسط Homura مورد حمله قرار میگیرد. هنگامیکه Homura پافشاری میکند که Madoka، Kyubey را به او بدهد، Sayaka به آنها کمک میکند که فرار کنند. سپس آنها در یک خیال عجیب گرفتار میشوند و موجوداتی بسیار عجیب به آنها نزدیک میشوند اما بعد آنها توسط دختری بنام Mami Tomoe نجات پیدا میکنند، او به یک دختر جادوگر تغییرشکل میدهد و با همه آن موجودات مبارزه میکنند و آن طلسم آن خیال را از بین میبرد. سپس او Kyubey را التیام میدهد و او به Sayaka و Madoka شانس تبدیل شدن به یک دختر جادوگر را میدهد.