دیانا و تریش از زمانی که به قطب شمال نقل مکان کردند و همسایه همدیگر شدند، بهترین دوستان هم بودند. پس از سال ها همکاری در مسابقه تزیین خانه محله، این زنان خانه دار پس از یک درگیری عمومی، سنت شکنی می کنند و تصمیم می گیرند با یکدیگر رقابت کنند. در حالی که هر کدام سعی می کنند از دیگری پیشی بگیرد، فرزندانشان، آل رومئو و ژولیت، دیوانه وار عاشق هم می شوند...
زمانی که یک خانواده آمریکایی به در حال بازگشت به خانه خود می باشند ، دختران خانواده رویدادهای عجیب و غریبی را تجربه می کنند که مربوط به گذشته آن ها می شود و ...
سال ۱۹۶۳، در شب جشن هالووین پلیس دختری ۱۷ ساله بنام «جودیت میرز» را میابد که تا حد مرگ توسط برادر ۶ ساله اش، «مایکل» با چاقو ضربه خورده است. اکنون بعد از ۱۵ سال، درست چند روز قبل از جشن هالووین، مایکل از زندان می گریزد و ...
یک خودروی مشکی و براق مرموز در شهر کوچک یوتا هرکس که سر راهش بیاید را به وحشت می اندازد و به نظر میرسد تنها کسی که میتواند جلوی او را بگیرد و این تهدید را برطرف کند، کلانتر محلی شهر می باشد...
یک بیمار روانی صاحب هتلی در شرق تگزاس است.او کسانی که او را ناراحت می کنند به قتل می رساند و جسد آنها را به کروکدیلی که به عنوان حیوان خانگی خود نگه می دارد می دهد...
«تیا» (ریچارد دز) و «تونی مالون» (آیزنمان) بچههای یتیمی هستند که اصل و نسب ناشناختهای دارند. توانائیهای ماوراء طبیعی آن دو از جمله پیشگوئی و تلهپاتی، توجه میلیونری بهنام «بولت» (میلاند) را جلب میکند و او تصمیم میگیرد از بچهها سوء استفاده کند. بهزودی نیز موفق میشود با اسناد جعلی آنان را نزد خودش بیاورد. اما بچهها میگریزند و سرانجام با کمک «جیسن اودی» (آلبرت) در مییابند که آخرین بازماندههای یک سفینه فضائی هستند که در دریا سقوط کرده است...