دو مبلّغ مذهبی پس از مشاهدهٔ یک قتل، فرار میکنند و به کلبهٔ دو آدمکش قراردادی بازنشسته پناه میبرند. آنها موافقت میکنند که به این زنان کمک کنند، اما امنیت آنها تنها با اسلحههای این آدمکشها تضمین میشود.
اوئن ترزدی، فرماندهی دژآپاچی، یکی از دورافتادهترین پادگانهای نظامی در آریزونا را برعهده میگیرد. او با سرخپوستان رفتاری تحقیرآمیز دارد، به هنگام عبور قبیلهای به مقصد مکزیک، به آنان فرمان بازگشت میدهد، اما در مبارزهای که درمیگیرد، سواره نظام تحت فرماندهی او به کلی از بین میرود…
یک مذاکرهکننده گروگانگیر، یک بازی خطرناک موش و گربه را با یک سارق بانک انجام میدهد که مشتاق خارج شدن از بانک و تحقیر مذاکرهکننده در این فرآیند است...
سارا پلامر یک مامور اف بی آی است که خانواده اش در حالی که او در پرواز به واشنگتن دی سی است، گروگان گرفته می شود. "تلاطم" زمانی اتفاق می افتد که یک غریبه مرموز به نام میشل، در کنار او می نشیند و سارا مجبور می شود تصمیمی بگیرد که می تواند به قیمت جان شوهر و پسر دوازده ساله اش تمام شود...
پس از این که گروهی از دزد ها به یک بانک دستبرد می زنند مجبور می شوند برای فرار از آنجا عده ای را به گروگان بگیرند. اما همه چیز موقعی تغییر می کند که آنها می فهمند یکی از گروگان ها یک قاتل زنجیره ای است. آنها در بانک زندانی شده اند و تک تک شان توسط قاتل سریالی برای مرگ انتخاب می شوند و …
فیلمی وسترن با بازی تریس ادکینز، ران پرلمن و برندن پنی، درباره مردی به نام ساوث که توسط یک گاوچران بانفوذ بزرگ شده و به عنوان محافظ مزرعه کار میکند. ماجرا از جایی شروع میشود که یک نویسنده از شهر بزرگ وارد داستان میشود.
هنگامی که اریک و مارشا رابطه طولانی مدت خود را قطع می کنند، اریک روزنامه نگار می تواند به خوبی آن را تحمل کند. او هنوز همسفر دیرینه سگش گیب را دارد و رئیسش، خانم اندروز، می خواهد او را به لندن بفرستد تا دفتری باز کند...
مادر شاغل (الیسا دونووان از CLUELESS) وقتی پدر دخترش (برد رو از بیمارستان عمومی تلویزیون) خواستار حضانت مشترک می شود مجبور می شود به زندگی ای که در تگزاس پشت سر گذاشته است برگردد...
هنگامی که یک شرکت نفتی آمریکایی یک کارخانه آزمایشی حفاری را در بیابان های وسیع مغولستان راه اندازی می کند، لانه ای را بیدار می کند. موجودات کشنده شروع به تکثیر و پخش شدن می کنند و هرکسی را در مسیر خود می بلعند...
"ایمی" و "لو" مادر خود را در تصادف رانندگی از دست داده اند، اکنون آنها با پدر بزرگشان زندگی میکنند و از طریق رسیدگی به اسب ها و محبت به آنها خاطرات مادرشان را زنده نگه میدارند و ...
داستان از جایی شروع میشه که هوپر که یک مامور پلیس هست شب رو با یکی از دوستاش به نام ریتا سپری کرده و صبح وقتی از خواب بیدار میشه مثل روزهای دیگه به اداره میره و وقتی به خانه برمی گرده خانه رو شدیداً بهم ریخته میبینه و و سریع سرو کله پلیس ها پیدا میشه و اونو به اتهام قتل دسگیر می کنند ولی او اسرار میکنه که براش پاپوش درست کردن و تنها شاهدی که ثابت میکنه اون بی گناه ریتاست که خبری ازش نیست و غیبش زده ولی ….