این فیلم داستان 4 جوان را دنبال می کند که در نزدیکی یک شهر زیر آبی ویران شده غواصی می کنند. همچنان که آن ها به سمت اعماق دریا شنا می کنند، وارد قلمرو مرگبارترین کوسه های دریا می شوند. هنگامی که آن ها متوجه می شوند در این غارهای فرو رفته در آب تنها نیستند، خود را در میان یک جهنم آبی می یابند و ماجراجویی آن ها به گریزی وحشتناک تبدیل می شود…
این فیلم بر روی سه دوست تمرکز دارد که یک شایعه عجیب و غریب را در سطح شهر پخش می کنند: آن ها معتقدند که همسایگان آن ها به قتل رسیده اند و موجوداتی که بسیار شبیه به آن ها هستند، جایگزین آن ها شده اند…
داستان فیلم درباره زنی است که بعد از از دست دادن شغل خود به حومه شهر می رود تا آخر هفته آرامی را بگذراند او یک خانه در حومه شهر از یک بیوه پیر که سعی می کند تمایلات روانی خود را پنهان کند اجاره می کند و...
یک زن و شوهر برای تعطیلات آخر هفته به خانه ای در حومه شهر در ایتالیا میروند تا علاوه بر استراحت در آرامش مشکلاتشان را با یکدیگر حل کنند اما قربانی نقشه شوم صاحب خانه میشوند و...
داستان فیلم از یک شهر کوچک به نام واردنکلیف آغاز میشود ، جایی که اسلپی دوباره زنده شده است و قصد دارد در شب هالووین نقشههای شوم خود را عملی کند. اما در این بین چند نوجوان ماجراجو پی به نقشههای اسلپی میبرند و سعی در متوقف ساختن او و هیولاهای ترسناکش میکنند و…
دبیرستانی در حال فروپاشی است، دانشآموزان این مدرسه آنطور که باید عملکرد خوبی ندارند و فعالیتهای آکادمیکی در آنها به چشم نمیخورد. هنری چن که با نام برادر بزرگتر شناخته میشود، یک معلم است که مهارتهای زیادی در فنون رزمی دارد و سعی دارد تا امید را با روشهای آموزشی غیرمعمولش بازگرداند. اما هنگامی که پیشرفتی در عملکرد دانشآموزان حاصل میشود ، وی با کارآفرینی خبیث درگیر میشود که با فرستادن گروهی از جنجگویان سعی دارد تا مدرسه را تصاحب کند و…
یک مرد فلج و ناامید در هنگ کنگ با یک کارگر خانگی فیلیپینی ملاقات می کند که رویای خود را کنار گذاشته و برای کسب درآمد به این شهر آمده است. این دو غریبه در فصول مختلف زیر یک سقف زندگی می کنند و هرچه بیشتر درباره یکدیگر می آموزند، خودشان را نیز بیشتر میشناسند و با هم یاد می گیرند که چگونه با فصول مختلف زندگی روبرو شوند.
النا و جیک در شب سال نو به طور اتفاقی باهم ملاقات می کنند و در مورد اینکه کدامشان باید با تاکسی برود بحث می کنند. با این حال، به جای اینکه راه حل های جداگانه خود را برای به اشتراک گذاشتن تاکسی طی کنند، آنها یک رابطه عاشقانه را شروع می کنند و...
یک شهر کوچک در ویسکانسین توسط یک دلقک اسرارآمیز که اواخر شب در خیابان ها پرسه می زند در وحشت فرو رفته و این دلقک چیزی غیر از تعدادی بادکنک های سیاه ندارد اما...
داستان این فیلم دربارهی گروهی خلافکار میباشد که در دههی هفتاد میلادی تلاش کردند تا بزرگترین سرقت در تاریخ آمریکا را انجام دهند و آن دزدیدن سی میلیون دلار در ایالت رود آیلند از یگ گروه مافیایی بود. اما در این بین با مشکلاتی مواجه شدند و…
فیلم مستند صعود ناامن (Free Solo) در رابطه با داستان و جریانات یک صخره نورد فری سولو به نام الکس هالند است. در این فیلم ما شاهد این هستیم که این ورزشکار، در حال آمادهسازی خود است تا به آرزویی که در تمام زندگیاش آن را در سر میپروراند، برسد. آرزوی تمام زندگی الکس هالند این بود که از سنگهای معروفترین صخرهی دنیا که دیوارهی مرتفع ال کاپیتان بود و با ارتفاع 3000 فوت (900 متر) در پارک ملی یوسیمیتی قرار داشت، بالا برود.... آن هم بدون طناب و محافظ.
این فیلم افسانهای ترسناک در فضای جنگهای بین کارتلهای مواد مخدر در مکزیک است که داستان گروهی از بچههای یتیم را دنبال میکند که میتوانند سه آرزوی جادویی داشته باشند، در حالی که از دست ارواحی که به دنبال آنها هستند و کارتل مواد مخدری که والدین آنها را به قتل رسانده فرار میکنند و...
در دنیایی که ابرقهرمانان اسپانسرهای شرکتی دارند و ستارگان برنامه های تلویزیونی واقعیت خود هستند، یک تیم ابرقهرمان جدید با همکاری قهرمان باسابقه وایلد تایگر و تازه کار بارنابی بروکس جونیور تشکیل می شود.
هیتوری گوتو، "بوچی چان" دختری است که آنقدر درون گرا و خجالتی در اطراف مردم است که همیشه صحبت هایش را با "آه..." آغاز می کرد. گروه چون فکر میکرد این میتواند فرصتی باشد حتی برای کسی که مثل او خجالتی هم بدرخشد. اما از آنجایی که او هیچ دوستی نداشت، در نهایت هر روز شش ساعت به تنهایی گیتار تمرین کرد. او پس از تبدیل شدن به یک نوازنده ماهر گیتار، ویدیوهایی از خود در حال نواختن گیتار را با نام «قهرمان گیتار» در اینترنت آپلود کرد و در مورد اجرا در کنسرت جشنواره فرهنگی مدرسهاش خیالپردازی کرد. اما او نه تنها نتوانست هیچ هم گروهی پیدا کند، قبل از اینکه بداند، او در دبیرستان تحصیل می کرد و هنوز هم نمی توانست یک دوست مجرد پیدا کند! او واقعاً در آستانه تبدیل شدن به یک گروه بسته بود، اما یک روز، نیجیکا ایجیچی، درامر گروه Kessoku Band، به سراغ او رفت. و به همین دلیل، زندگی روزمره او کم کم شروع به تغییر کرد...