یک نویسنده تلویزیونی آفریقایی-آمریکایی ناامید در اعتراض به نمایشی با چهره سیاه پیشنهاد می کند، اما با ناراحتی او، این برنامه به یک موفقیت تبدیل می شود....
"ری" تبهکاری خرده پا قصد دارد به همراه شرکای تبهکار خود یک پیتزافروشی افتتاح کرده و از طریق آن به بانک محل دستبرد بزنند.اما از آنجایی که همسر او پیتزا پز خوبی نبوده اما شیرینیهای عالی می پزد آنها اقدام بفروش آنها می کنند.اما وقتی آنها در حفر تونل به موفقیت دست پیدا نمی کنند،شغل شیرینی فروشی آنها پر درآمد می شود و...
«دکتر سوزان مکليستر» (باروز) با مطالعه و انجام آزمايش هايي در مورد کوسه ها، در پي باززايي بافت هاي مغز آدمي است. او با تغيير و اصلاح DNA کوسه ها، آن ها را به درجه ي هوشمندي انسان ها نزديک تر کرده. «مکليستر» و گروهش سرگرم کار روي يک کوسه ي اصلاح شده هستند که حيوان به هوش مي آيد. کوسه به محققان حمله و آزمايشگاه آنان را ويران مي کند…
«فردي هفلين» (استالون) کلانتر شهرکي در نيوجرزي است که بسياري از مأموران اداره ي پليس نيويورک هم ساکن آن جا هستند. «مو تيلدن» (دنيرو)، بازرس اداره ي پليس نيويورک، در تحقيقاتش درباره ي تعدادي پليس فاسد و کلاهبردار، به اين شهرک و کلانترش، «فردي هفلين» مي رسد. «هفلين» با «تيلدن» هم کاري مي کند و رفته رفته پي مي برد که برخي از قهرمانان زندگي اش چندان هم زندگي وارسته اي ندارند…
راپر مسئول مشاوره با گروگان گیر ها است که با یک سارق بانک روبرو می شود ، و موفق میشود که او را به زندان بیندازد. مدتی بعد از زندان فرار کرده و به دنبال مردی است که باعث دستگیری او شده است...
تام تامپسون (دیوید شویمر) مردی ۲۵ ساله است. وقتی «تام» تصمیم میگیرد جنازه مادر یکی از دوستان دبیرستان خود را که به تازگی از دنیا رفته حمل کند زندگی اش بهم میریزد. از طرفی دیگر عشقی از دوران مدرسه به زندگی اش وارد میشود…
یک نوازنده پیانو بنام «ویلی کانوی» بعد از مدت ها به شهر کوچک خودش، نایتز ریج باز می گردد و دوباره دوستان قدیمی اش را که بعد از فارغ التحصیلی، برخلاف او شهرشان را ترک نکرده اند، می بیند و...
جک در میان یک سرقت بزرگ قرار دارد که باعث مجروح شدن او و کشته شدن همدستانش می شود. جک موفق می شود 500000 دلار از سرقت را قبل از رسیدن به بستر مرگ پنهان کند...
«کلرنس وورلي» (اسليتر)، فروشنده ي خير اما بي قابليت با دختر مليحي به نام «آلاباما» (آرکت) آشنا و دل باخته اش مي شود. حتي وقتي «کلرنس» مي فهمد که «آلاباما» در واقع از رئيسش پول گرفته تا با او رابطه برقرار کند، باز هم از عشق و علاقه اش به او کاسته نمي شود. «آلاباما» واقعا مايل است با «کلرنس» بماند ولي مطمئن است که رئيسش، «درکسل» (اولدمن) از اين ماجرا زياد خوشحال نخواهد شد...
«لئونارد» و «شلدون» دو دانشجوی نخبه فیزیک، اما بسیار ضعیف در روابط اجتماعی هستند که با هم زندگی می کنند. ماجرا از جایی شروع می شود که دختری بنام «پنی» همسایه ی آنها می شود، و به آن ها نشان می دهد که چقدر درمورد نحوه ی زندگی در خارج از آزمایشگاه کم می دانند...
این برنامه بث را دنبال می کند که پس از یک حادثه غیرمنتظره شروع به جست و جوی دوران نوجوانی خود می کند و در میابد که چه بوده و به چه کسی تبدیل شده و خواهد شد.
"سم" نوجوانی 18 ساله که مبتلا به اختلال اوتیسم است، به این فکر می افتد که دیگر وقت آن رسیده تا دوست دحتری برای خود پیدا کند. این تصمیم و استقلال طلبیِ "سم"، باعث می شود مادرش نیز تغییر را بپذیرد و در این راه که زندگی اش را برای همیشه تغییر میدهد کنار او باشد...
به خاطر بازی های سیاسی ، یک مرد بیگناه روانه زندان شده و سپس به اعدام محکوم می شود. در اینجا برادر او که یک نابغه است عمدا خود را به همان زندان می اندازد تا خود و برادرش را از آنجا فراری دهد...
وقتی که "دیو" و "ویکی" در حال بزرگ شدن بودند، خانواده شان زیاد به آن دو سخت می گرفتند و هیچ زمان تفریحی برای آنها نمی گذاشتند. حال دیو و ویکی فرزندان خودشان را دارند که در سن نوجوانی به سر می برند و سعی می کنند در همه مراحل زندگی با آنها همراه باشند و هر شیطنت ای بخواهند انجام دهند زیاد به آنها سخت نگیرند و...
داستان در اوایل دهه 1960 اتفاق میافتد که اختلافاتی اخلاقی و عمومی در شهر نیویورک به وجود میآیند، جاییکه پلیسها فاصله ای بین اخلاق و جرم قائل میشوند ولی همزمان وسوسه رسیدگی به همه نوع فساد بهترین آنها را درگیر میکند...