کبک بیل (کریس کریستوفرسون) و پسرش که در تلاش برای نجات یک خانواده مجبور به قاچاق ویسکی می شوند، سفری فراموش نشدنی را از طریق مناطق وسیع بیابان آغاز می کنند...
بن کربن ، تربیت کننده اسب های مسابقه ، بخاطر صدمه دیدن اسب در مسابقات ، اخراج میشود . اما در ازاری حقوقش ، اسب پا شسکته ای که باید خلاص میشد را بر میدارد . اسب دوباره پا گرفته و …
لوک ویلسون نقش یک شریک خوش قلب را بازی می کند که در یک هتل بازنشستگان شغلی پیدا می کند. سه تن از ساکنان مسن به او کمک می کنند تا دوستش را به دست آورد، زیرا او به آنها کمک می کند تا با فساد هتل مبارزه کنند...
یک کهنه سرباز بطور اشتباهی به یک موسسه نگهداری از تبهکاران روانی فرستاده شده و در آنجا همانند یک موش آزمایشگاهی تحت آزمایشهای گوناگون یک دکتر قرار می گیرد
خون آشام ها در تلاش هستند تا اف.بی.آی را متعاقد کنند که بليد باعث کشته شدن بيش از هزاران انسان شده است تا از اين طريق او را بی اعتبار سازند. ماموران اف.بی.آی محل اقامت بليد را محاصره می کنند اما او با کمک دو نفر از اعضای گروه شکارچيان شب به اسم هانيبال کينگ و ابيگيل ويسلر از مهلکه نجات می یابد. بليد سپس از طريق ايندو نفر در می يابد خون آشام ها در پی يافتن دراکولای افسانه ای هستند تا از طريق او ويروس خون آشامی را در سرتاسر جهان منتشر کنند...
داستان دهه 1930 یک پسر جوان و جستجوی او برای سگ های شکاری تازی استخوان قرمز خودش. در دوران افسردگی شدید، او سخت کار می کند و 2 سال درآمد خود را پس انداز می کند تا به آرزویش برسد...
تحول عجيبي در نسل خون آشامان رخ داده است: ریپر خون آشامي که داراي داراي خاصيت خون آشامي سيري ناپذير است و بر خلاف خون آشامان با گلوله از بين نمي رود. طعمه هاي ریپر هم انسانها و هم خون آشامان هستند و قربانيهاي او خودشان بصورت ریپر در مي آيند. جمعيت آنها به سرعت افزایش مي يابد، اين امر موجوديت خون آشامان را تهديد مي کند زيرا بزودي انسان کافي براي تامين خون مورد نياز آنها وجود نخواهد داشت. بلید و يک دانشمند اسلحه سازي با نام اسکاد بطور عجيبي توسط شوراي خون آشامان فراخواني مي شوند...
استالونه نقش یک پلیس را دارد که پس از دیدن صحنه های وحشیانه به کار خود بازگردانده میشود و برای درمان به یک کلینیک ناتوانی برده میشود و در آنجا متوجه میشود که …
در شهری در آلاسکا که از نظر اقتصادی ویران شده است، ماهیگیری با گذشته ای پر دردسر با زنی قرار می گذارد که دختر جوانش از او خوشش نمی آید. وقتی او شاهد قتل برادر خود است، او، زن و کودک به جنگل می دوند....
«پورتر» (گیبسن) را دوستش، «وال» (هنری)، به جریان سرقتی می کشاند. همه چیز به خوبی و خوشی سپری می شود تا این که «لین» (اونگر)، همسر «پورتر»، از پشت به «پورتر» شلیک می کند. در واقع پس از آن که «وال» عکس «پورتر» را هم راه زنی دیگر (بلو) به «لین» نشان می دهد، این دو برای کشتن «پورتر» زدوبند می کنند. با این همه پنج ماه بعد «پورتر» که تبدیل به یک دیوانه ی روانی تمام عیار شده، بر می گردد…
پدربزرگ در مورد قهرمان اسطوره ای خود به نام دایناسور تنها به لیتل فوت می گوید. سارا دو پسر عموی کوچک و پر جنب و جوش را می گیرد تا از آنها مراقبت کند...
جوان کوبایی رافائل فقط مادر خود را به خاک سپردند، و به هوستون می آید به ملاقات پدرش "جان" برای اولین بار ،بخشی از مشکل این است که "جان" نمی داند او پدر رافائل است ...
چون مادر «بلید» در زمان بارداري توسط يک خون آشام زخمي شده، بلید که يک نيمه انسان - نيمه خون آشام است، داراي تمام خصوصيات خوب خون آشامان بهمراه بهترين مهارتهاي انساني مي باشد. بلید به شکار خون آشامان می پردازد تا انتقام مادرش را بگيرد. خون آشامان که تصميم دارند بزودي به تمام سازمانهاي مهم انسانها نفوذ کنند، به بلید نياز دارند زيرا او داراي خون ويژه اي است...
مامور محافظت از محیط زیست، جک تاگرت، در حال مبارزه با کسب و کارهای بزرگی است که توسط "اورین هنر" رهبری می شود. زیرا آنها زباله های سمی را در مناطق تپه ای دفن می کنند. اما زمانی که آنها همکار جک را می کُشند...
در طول جنگ داخلی آمریکا، یک کاپیتان ارتش اتحادیه، نیروهای سواره نظام خود را به سمت یک نهر مه آلود به مزرعه ای دورافتاده هدایت می کند تا دام های دشمن (کنفدراسیون) را تصاحب کند...
پس از استقلال کشور مکزیک از دولت استعماری اسپانیا در سال 1823 مهاجرت آمریکایی ها به ایالت تگزاس که در آن زمان بخشی از خاک کشور مکزیک بود افزایش یافت. به طوری که پس از مدت کوتاهی اکثر ساکنان این ایالت را آمریکایی تبارها تشکیل می دادند که با دولت مرکزی اختلاف نظرهای فراوانی داشتند...