ادی و خواهر کوچکش جولیا به همراه بهترین دوستشان مکس هنگامی که در حال بازی کزدن در کارگاه پدرشان بودند ، به طور کاملا تصادفی ماشین زمانی که پدرشان ساخته بود را فعال می کنند و پس از چند ثانیه خود را در شصت و پنج میلیون سال قبل می یابند . در همین حین هنگامی که آنها از ترس جانشان به مکان های مختلف فرار می کنند ، یک دایناسور مادر به نام تیرا آنها را به فرزندی قبول می کند ، در ادامه آنها به همراه برادر جدیدشان که یک دایناسور برگ و قدرتمند می باشد ، شروع به ماجراجویی های مختلفی می کنند و هر روز مکان های جدید و نکات جالبی را در رابطه با این دنیای جدید کشف می کنند …..
سه کودک کنجکاو به صورت اتفاقی با یک ماشین زمان تخم مرغ شکل به 65 میلیون سال پیش سفر می کنند و خود را میان تخم های دایناسورها می یابند. اولین چیزی که با آن مواجه میشوند یک تیرکس غول پیکر است که با حیرت به آنها خیره شده است. حالا بچه ها فقط باید منتظر بمانند تا جوجه ها از تخم ها بیرون بیایند تا شاید بتوانند با تخم های خالی راهی برای بازگشت به زمان حال پیدا کنند و تا آن زمان باید با دایناسورها و حیوانات غول آسای ماقبل تاریخ دست و پنجه نرم کنند.
تریسی اوربیسون، فردی معمولی و اضافهوزن است که با مادر زورگویش زندگی میکند، بارها در آزمون رانندگی خود مردود میشود و ۱۱ سال است در یک خواربارفروشی کار میکند. اما این مرد عادی با روحیه یک شاعر، چیزی فراتر از اینها میخواهد.
پارک همه در یک روز در یک پارک عمومی در لس آنجلس اتفاق می افتد، زیرا 11 نفر اهل لس آنجلس ناراضی هم عشق و هم از دست دادن را به روش های غیرمنتظره ای پیدا می کنند...
بروکلين، دهه ي 1980. «والت» شانزده ساله (آيزنبرگ) و «فرانک» دوازده ساله (کلاين) باخبر مي شوند که پدر و مادر روشنفکرشان، «برنارد» (دانيلز) و «جون» (ليني) خيال جدا شدن از يک ديگر را دارند. حالا «والت» و «فرانک» بايد موضع خود را در قبال اين تغيير در زندگي خانوادگي روشن کنند...
گابریلا، یک قاتل زنجیرهای، از کودکی به قتل علاقه داشته و آلبومی از پروندههای جنایی جمعآوری کرده است. او در آخرین قتل خود در میامی به سرنخی دست پیدا میکند که پلیس از آن بیخبر است.
یک شاگرد شیرینیپز و پسر یک سرمایهدار کلاهگیس، ناخواسته در یک ماجرای آتشسوزی عمدی درگیر میشوند. به سرجیو (با بازی جان لگوئیزامو) پیشنهاد رشوه داده میشود تا مسئولیت آتشسوزی محل کار خود را بپذیرد. در همین حال، گارت (با بازی ویلیام بالدوین)، که عامل اصلی آتشسوزی است، از اینکه فرد دیگری میخواهد عمل او را، که به اعتقاد خودش یک "اقدام عاشقانه" بوده، به نام خود ثبت کند، به شدت ناراحت میشود. طولی نمیکشد که این دو نفر با هم درگیر یک ماجرا میشوند.
"کارلی نوریس" ویراستاری است که دی نیویورک زندگی می کند و به آپارتمانی جدید نقل مکان می کند.در آپارتمان جدیدش او به دو همسایه خود آشنا می شود."جک لنسفورد" که نویسنده کتابهای دلهره آور است و "زک هاوکینز" صاحب خوش چهره آپارتمان.او متوجه می شود که زنان مجتمع به قتل رسیده اند و پلیس مشکوک به وجود یک قاتل سریالی در آنجا است و...
«استيون» (راسل) و «برايان مکافري» (بالدوين)، پسران يک آتش نشان شيکاگويي هستند که هنگام انجام وظيفه جانش را از دست داده است. «استيون» معتقد است «برايان» نمي داند که براي ماندن در اين حرفه، چه زحمت ها بايد کشيد و چه جان فشاني ها بايدکرد. «برايان» را به بخشي «بي خطر» انتقال مي دهند و مأمور مي شود به مأمور تحقيق اداره، «دانلد ريمگيل» (دنيرو) که سعي دارد از چند و چون يک سلسله آتش سوزي سر در بياورد، کمک کند...
«نلسن رايت» (ساترلند)، دانشجوي پزشکي، براي تجربه ي دنياي پس از مرگ، فعاليت قلب خود را متوقف مي کند و دوستانش: «ريچل» (رابرتس)، «ديويد» (بيکن)، «جو» (بالدوين) و «رندي» (پلات) با کمک داروهاي خاصي، لحظاتي بعد او را به زندگي بر مي گردانند. پس از آزمايش، «نلسن» مي گويد که تصاوير غريب و هيجان انگيزي ديده است...
داستان سریال درباره افسر پلیسی به نام مارتین میباشد که عشق زندگیاش به قتل رسیده است. در این میان، مارتین به همراه یک قاتل در دنیایی از قاتلان حرفهای، یاکوزاها، مافیای روسی و گروهی از گانگسترهای نوجوان گرفتار خواهند آمد...
داستان این سریال در دهه 60 قرن نوزدهم (سال های 1860) در محله ای به نام "پنج نقطه" در شهر نیویورک اتفاق می افتد یک جوان تنومند ایرلندی که مامور پلیس میباشد, وظیفه دارد تا پایداری صلح و آرامش محله اش را که محله ای کاملاً آشوب گر است و تمامی خلاف کاران و یاغیان در آن زندگی میکنند, هنگامی که در عین حال با مردم بالا شهر جزیره مان هاتان در حال تعامل میباشد, تامین کند...