سوءظن به رابطه یک دختر نوجوان با دختر دیگری از یک خانواده محافظهکار جنوب آسیایی منجر به خشونت خانگی بزرگی میشود و فاجعهای برای خانواده به بار میآورد.
یک سرباز جوان و به شدت مستقل ارتش، وارد یک اردوگاه کار اجباری میشود و در آنجا ارزش دوستی و وفاداری را در مواجهه با دشمنی خطرناک از گروهی پویا از زندانیان سیاهپوست کشف میکند.
شرق با غرب درگیر میشود و نسلها با هم برخورد میکنند، زیرا یک زن جوان چینی تلاش میکند تا پدر سنتی خود را راضی کند و در عین حال رویاهای مدرن خود را دنبال کند.
ناتالی (لنز) که از شغل خود به عنوان مجری تلویزیون واقعیت اخراج شده است، برای روز ولنتاین به خانه برمی گردد و به لطف دو مادر مکر، با نامزد سابقش (مک فارلین) حراج جشنواره شهر را می بیند.
الکسیس دختر جوانی است که رویای قهرمان شدن در اسکیت نمایشی را در سر میپروراند. روزی، هنگام تمرین، الکسیس دچار حادثهای وحشتناک میشود که بیناییاش را از دست میدهد و رویاهایش را تهدید به نابودی میکند.