⚠️ مشکل درگاه برطرف شد 💙 در صورتی که کد گرفتید و اکانتتون شارژ نشده. الان مجددا کد خودتونو وارد کنید. یا با پشتیبانی تماس بگیرید.
دوستانی که خرید انجام دادهاند اما کد شارژ برای آنها فعال نشده است، لطفاً نگران نباشید. مشکل مربوط به اختلال در ارتباط بین سرورهای ایران و خارج از کشور است. به محض رفع این اختلال، تمامی کدها فعال خواهند شد. لطفاً کد دریافتی خود را نزد خود نگه دارید؛ این کدها منقضی نمیشوند، حتی اگر در حال حاضر با پیام «کد نامعتبر» مواجه شوید.
💙 کاربران گرامی نایتمووی،
با قدردانی از همراهی و صبوری شما در روزهای اخیر، به اطلاع میرسانیم با بهبود تدریجی وضعیت اینترنت، فعالیت نایتمووی به روال سابق بازگشته است.
مطابق وعده قبلی، جبران روزهای از دست رفته اشتراک تمامی کاربران در روزهای آتی به صورت خودکار به اعتبار حسابها افزوده خواهد شد.
💎 حمایت از نایتمووی: در این برهه حساس، برای حفظ پایداری خدمات و تأمین هزینههای سنگین زیرساختی، بیش از همیشه به حمایت شما عزیزان نیازمندیم. به همین منظور و با هدف تسهیل حمایت شما، تخفیفهای ویژهای روی تمامی بستهها اعمال شده است.
⚠️ درخواست صمیمانه: خواهشمندیم با تهیه اشتراکهای بلندمدت، ما را در عبور از چالشهای جاری و تداوم ارائه خدمات یاری فرمایید. حضور شما در کنار ما باعث دلگرمی ماست. 💙
اولین فیلم بلند یاناگیماچی درباره مرد جوانی است که نقشه محلهای را میسازد که در آن روزنامهها را تحویل میدهد. او یک پرونده در مورد هر خانواده نگه می دارد، عادات آنها را ثبت می کند و میزان نفرت او از آنها را رتبه بندی می کند...
Translation is too long to be saved
در این داستان تخیلی، یک گروه مستندساز از راه می رسند تا فیلمی درباره یک خانواده کانادایی و پسر کوچکشان، کنی (کنی ایستردی) بسازند که پا ندارد. کنی یک نوجوان شاد و با اراده است که از پروتز در پایین تنه خود استفاده نمی کند و ترجیح می دهد روی دستانش راه برود...
کلارا خود را در دنیایی جادویی می یابد که در آن اسباب بازی هایش زنده شده اند اما باید قبل از بازگشت به خانه با موش های شیطانی که پادشاهی را تهدید می کنند مبارزه کند...
تات فانگ، یک افسر پلیس، رویاهای خود را رها می کند تا بتواند از دودو، برادرش که نیازهای ویژه دارد مراقبت کند. با این حال، وقتی دودو توسط گانگسترهایی ربوده می شود که به دنبال لطف تات هستند، همه چیز تغییر می کند...
در قرن شانزدهم، لیکانتروپ والدمار دانینسکی از زادگاهش اروپا به ژاپن سفر می کند و به دنبال راهی برای درمان خود از گرگینه بودن است. فقط یک جادوگر ژاپنی به نام کیان و یک شمشیر نقره ای جادویی می توانند او را نجات دهند...
مرد جوانی صبح از قطار پیاده می شود و بی هدف در مناطق تجاری پرسه می زند. او با چند گانگستر یاکوزا که آنها را تحقیر می کند برخورد می کند و به کشتار می رود، اما خیلی زود با یک باند درگیر می شود...
نفرینی که به لوم در دوران نوزادی وارد می شود، در عصر حاضر خود را نشان می دهد و باعث می شود که او به بعد دیگری کشیده شود. شوهر لوم، آتارو موروبوشی به یک اسب آبی تبدیل می شود و با کمک دوستانش سعی می کند لوم را پیدا کند...
یک مجری تلویزیون در اواخر شب نواری دریافت می کند که در آن یک زن به طرز وحشیانه ای کشته می شود. او تصمیم می گیرد گروهی را به مکانی که در نوار مشخص شده است ببرد، اما فقط مرگ و ناامیدی در انتظار آنهاست...