طایفههای در حال کوچ از موجوداتی که نیمهانسان و نیمهکفتار هستند، در حال پرسه زدن و شکار انسان هستند. آنها توسط مردی شکار میشوند که به دنبال انتقام مرگ عزیزانش است.
دیوید دریتون یک نقاش است که بهمراه پسرش بیلی در یک شهر کوچک زندگی می کند. او یکروز که مشغول کار در گالری نقاشی می باشد ناگهان طوفان مهیبی باعث شکستن یک درخت و افتادن آن بر روی پنجره استدیو می شود. دیوید با دیدن این شرایط بهمراه بیلی و همسایه شان برنت عازم مرکز شهر می شود تا از فروشگاه مرکزی مقداری مایحتاج ضروری برای مقابله با طوفان خریداری کند. در همین موقع مه عجیب و مرموزی شهر را فرا می گیرد و رفته رفته غلیظ تر می شود. دیوید و سایر افرادی که در فروشگاه هستند ناگهان با مردی با سر و وضع خونین مواجه می شوند که سراسیمه وارد فروشگاه می شود. در ادامه آنها متوجه می شوند که موجودات خطرناکی در مه وجود دارند که انسانها را مورد حمله قرار می دهند. دیوید در این شرایط می کوشد تا همه را آرام کرده و راه حلی منطقی برای این موضوع پیدا کند اما زنی به اسم کارمودی معتقد است که خداوند بخاطر گناهان آنها این بلا را بر سر آنها نازل کرده است…
الیزابت، یک ویراستار جوان، به طور اتفاقی با یک خانه قدیمی و ارواح ساکن آن روبرو میشود. این ارواح، که سالهاست در انتظار فرصتی برای بیان داستان خود هستند، به الیزابت پناه میآورند تا او راز قتل عامشان را برای دنیا فاش کند.
دو امدادگر که در حال پاسخ به یک تماس اضطراری هستند، خود را ربوده شده توسط یک فرقه مذهبی مییابند که بزرگترین دغدغه آنها جلوگیری از پایان جهان با خودکشی و کشتن مردم است.
عدهای از کارگران در تونلهایی که پناهگاه یک دانشمند جهشیافته است، گرفتار میشوند. این دانشمند پس از خوردن یک موش، به شکل آن موجود در میآید و خطری جدی برای کارگران محسوب میشود.
یک معاینه پزشکی عجیب از یک زن توسط چندین پزشک و دانشمند نشان می دهد که آخرین سوژه آنها قبل از به دنیا آوردن یکی از موجودات جهش یافته ای که در بدن او قرار داده بودند، خودکشی کرده است...
واکر کندی و همسرش کال، یک زوج خوشبخت و بدون فرزند هستند که در حومه شهر زندگی میکنند. سپس چیزی که از آن بیشتر میترسند اتفاق میافتد: بخشی از فضای سبز اطراف خانهشان به یک سایت ساختوساز تبدیل میشود، برای چیزی که معلوم میشود اولین خانهی بسیار تحسینشدهای است که توسط معمار جذاب، باهوش و وسواسی به نام کیم (۳۰ ساله) ساخته شده، کسی که با کال رابطهای کوتاه برقرار میکند. کیم حتی...
ساکنان دره خوشآبوهوا، به دلیل عدم حضور شمالیها در جشنواره سالانه، کارناوال آدمخوار خود را به جاده میاندازند و به آیووا میروند. در آنجا با دو دختر ثروتمند و تنبل روبرو میشوند و نمایشی خونین اجرا میکنند.