اجرای ریچل، بهترین نمایش اوست: یک ساعت کمدی و موسیقی ناب. او هم سرگرم میکند و هم با مخاطب همراه میشود. از لحظات احساسی زندگی میگوید، با طنز، تندی و ترانههای جذاب.
در سال ۲۰۱۹، گروه استفان میجر برای یافتن بیگفوت به جنگل کولویل رفتند. این منطقه به خاطر فعالیت بیگفوت شناخته شده و گروه برای هر چیزی آماده بود. آنها قصد بررسی افسانه و واقعیت این موجود را داشتند.
لوکی اعلام میکند که میخواهد یکی از اعضای گروه انتقامجویان باشد، بنابراین مرد آهنی تصمیم میگیرد که لوکی را به یک "انتقامجوی در حال آموزش" تبدیل کند. این نقشه عالی پیش میرود تا اینکه تانوس به زمین میرسد و به دنبال لوکی میگردد.
یک کمدین، تجربههای خندهدار خود را از قرار گذاشتن با، مشکلات مربوط به بیمه و درمان، مسائل خانوادگی و دگرگونیهای زندگیاش پس از مهاجرت به مینهسوتا به همراه دوست پسر کمدینش، با مخاطبانش در میان میگذارد.
شخصی که به طور جدی به داستانهای جنایی واقعی علاقه دارد، دچار وسواس میشود تا قاتلی را که در همسایگیشان زندگی میکند و مسئول ناپدید شدن صمیمیترین دوستش است، بیابد.
در آیندهای که هوا بسیار آلوده است، فردی که تغییرات ژنتیکی بر روی او انجام شده است، با مصرف یک دارو دچار جهشهای ژنتیکی میشود. او متوجه میشود که این جهشها میتوانند ناجی بشریت باشند.
رقصندهای به نام النا و مترجم زبان اشاره به نام داویداس با هم ملاقات میکنند و رابطهای عمیق و زیبا را شکل میدهند. با ورود به این رابطه جدید، آنها باید چگونگی ایجاد صمیمیت خاص خود را یاد بگیرند ...
قاتلی نقابدار، تعدادی از گردشگران را در یک شهر کوچک به قتل میرساند. کلانتر و معاونش، او را تا رستورانی محلی تعقیب میکنند و باید با استفاده از مهارتهای خود، قاتل اصلی را در میان حاضران شناسایی کنند.
روی وود جونیور در این برنامه استندآپ کمدی، تاثیرات منفی عدم ارتباط در جامعه را بررسی می کند و نشان می دهد که چگونه این امر منجر به افزایش خشونت، بی ادبی، خودخواهی و انزوا شده است.
این اجرای افسانهای که در تاریخ ۱۶ مه ۱۹۹۱ ضبط شده، یکی از سه اجرای تمرینی برای تور «Use Your Illusion» بود. در این اجرا ایزی استرادلین گیتار مینوازد، نسخه اصلی آهنگ «Don't Cry» اجرا میشود و آهنگ «You Ain't The First» نیز به صورت ویژه اجرا میشود که در هر دوی این آهنگها شانون هون (خواننده گروه Blind Melon) به عنوان خواننده مهمان حضور دارد.
نوجوان سرکش، کلوتار، دلباختهی همکلاسیاش جکی میشود، اما خشونتهای گروهی او را به مسیری تاریک میکشاند. پس از سالها، این دو عاشق نگونبخت متوجه میشوند که سرنوشت همواره آنان را به یکدیگر بازمیگرداند.
سرآشپز بن برای بردن یک مسابقه دسر مهم، به طور ناخواسته یک دوست خیالی می سازد تا به او در تعریف دوباره خوشمزگی کمک کند. اما جاه طلبی او تبدیل به یک هیولا می شود.
پس از جنگهای پری دریایی، شهر ایلیاد مورد حملهی نیروهای تاریک قرار میگیرد. با پر شدن شهر از کینه و فساد، خود مرگ با آنها متحد میشود و به آتیکوس، جنگجوی نخبه، فرصتی برای بازگشت به زندگی میدهد. اما این هدیه بهایی دارد.