"شعره بی پایان" بازگوی دوره ای از زندگی یک هنرمند شیلی (آلخاندرو خودورفسکی) برای شاعر شدن که خود را از تمام محدودیت های سابق خود و خانواده اش آزاد می سازد ، او در دهه 40 میلادی بعد از اینکه با "انریکه لین" ملاقات می کند به پر سرو صدا ترین شاعره آن زمان تبدیل می شود و ...
سال ها پس از شیوع یک طاعون که اکثر بشریت را تبدیل به هیولاهای وحشی کرده، یک فرد سرکش و خشن قبول میکند تا یک گروه از بازماندگان را صحیح و سالم به یک پناهگاه ببرد...
1 مرتبه نامزدی جایزه .گلدن گلوب. همچنین 3 جایزه و نامزد دریافت 31 جایزه دیگر.
داستان فیلم درباره ی لیندون بی. جانسون (برایان کرانستون) معاون رئیس جمهور سابق آمریکا جان اِف کندی می باشد که در پی مرگ مرموز کندی جانشین وی می شود و...
داستان فیلم که برگرفته از حوادث واقعی می باشد، ماجرای دو خواهر را روایت می کند که در زیر پوشش فایبر گلاسی یک استخر عمومی به دام افتاده اند و باید شب تا صبح را در شرایطی وحشتناک سپری کنند...
شاید این بزرگترین و پرجمعیت ترین شهر روی زمین باشد، اما 14 میلیون انسان ساکن توکیو خانه خود را با مجموعه ای شگفت انگیز از حیات وحش به اشتراک می گذارند...
داستان یک دلقک اسباببازی که همراه با اسباببازیهای دور انداخته شده، دور انداخته میشود. حال او به ماجراجویی می پردازد تا یک خانه دوست داشتنی جدید برای خود و دوستانش پیدا کند...
گروهی از مادران متوجه می شوند که آزمایشگاه صحرایی سانتا سوزانا محل یکی از بزرگترین حوادث هسته ای در تاریخ ایالات متحده بوده است. و ممکن است فرزندان و جامعه خود را در معرض زباله های خطرناک سرطان زا قرار داده باشد ...
جوزیا ویلسون به عنوان یک نوزاد در هائیتی به فرزندی پذیرفته شد و در خانواده ای بومی در کلگری، کانادا بزرگ شد. سالها بعد، زمانی که یوشیا در یک تورنمنت بسکتبال بومی به صورت نژادپرستانه معرفی میشود و حق انجام ورزشی را که عمیقاً دوست دارد را رد میکند...
فیلمی با اقتباس از داستان یک پسر دبیرستانی. داستان فیلم در خصوص دانش آموزی است که از اختلالات مختلفی رنج میبرد و اضطراب احتماعی دارد. این فیلم سفر این دانش آموز را در کشف و پذیرش خود، پس از اتفاقاتی که برای او رخ میدهد، به پردهی تصویر میکشد. یکی از همکلاسیهای هنسن ....
یک جوان ساربان افغانی در حال فرار به مکانی دور افتاده، با یک مرد خانه بدوش مرموز آفریقایی رو به رو می شود. که با تاج طلای دزدیده شده در حال فرار می باشد،
دنیل برای تعطیلات به همراه پسر خردسالش پل به زادگاهش بازمی گردد به این امید که او را با برخی از سنت های تعطیلات محبوب، به ویژه قطار سریع السیر قطب شمال شهر آشنا کند...