داستانی در مورد یک زن جوان زیبا اما گیج هلن است که به گفته مادرش به عنوان یک "خطای فنی" به دنیا آمده است. هلن مشکوک است که پدرش که قبل از تولد هلن خانواده اش را ترک کرد، ممکن است کارگردان مشهور تئاتری در کپنهاگ باشد. ..
مینی، سوسک کوچکی که در یک سیرک حشرات زندگی میکند، به خاطر اشتباهی که مرتکب میشود مجبور میشود به گروهی از سارقان بپیوندد. حالا او باید بین وفاداری به دوستان قدیمیاش و اطاعت از سرکرده جدیدش یکی را انتخاب کند.
در جزیره ای متروک و بادگیر، استلا و اسکار، یک زوج جوان، به دیدار پدر استلا ، اتان می روند که زندگی انفرادی ساده ای دارد. با این حال، رابطه استلا و ناتان کاملاً عادی نیست...
داستان در اوایل دهه 1950 رخ میدهد. سیسیلیا، دختر پانزده سالهای که یتیم است، به دلیل تعرض سرپرست پرورشگاه باردار میشود. برای پنهان کردن بارداری، او را به خانهی ایدا میفرستند؛ زنی که بهشدت مشتاق فرزندخواندگی است و در یک عمارت دورافتاده به همراه آلما، خدمتکار قدیمیاش زندگی میکند. در طول اقامت سیسیلیا...
در این قسمت دومینیک تورتو (دیزل) ، برایان اکانر (واکر) و بقیه اعضای خانواده شان به ادامه آخرین ماموریتشان در ایتالیا می پردازند ، جایی که لوک هابز (جانسون) در تعقیب آنها بود . همزمان با این ماجرا ، گروهی دیگر در لندن دست به سرقت چند ماشین و آشوب می زنند و هابز مجبور می شود به آنجا برود و آنها را دستگیر کند . بعد از آنکه مشخص می شود لتی (رودریگوئز) در سرقت لندن دست دارد ، تورتو هم قاطی ماجرا می شود ...
مثلثی عاشقانه که دوست دختر غنیمتی یک قاچاقچی خرده پا را نشان می دهد که در یک تار و پود تجملات و خشونت در یک داستان گانگستری مدرن و تاریک در شهر بندری زیبای بدروم در ریویرای ترکیه گیر افتاده است.
دانمارک در دهه 70. پدر و مادر کریستوفر، نیسه و ماریا تصمیم گرفته اند به مکانی دیگر نقل مکان کنند زیرا آنها می خواهند سبک زندگی دیگری را امتحان کنند. اما کریستوفر آن سبک را دوست ندارد و در سازگاری مشکل دارد. در مدرسه دیگران ...
یک مادر و یک دختر برای صعود از کوه های آلپ سوئیس تلاش می کنند در حالی که به گذشته ای می پردازند که مادر سال ها صرف سرکوب آن کرده است. این دختر توسط ناپدری اش به عنوان یک دختر مورد آزار جنسی قرار گرفت ...
برنده 1 جایزه اسکار همچنین دریافت 1 جایزه دیگر. همچنین نامزد دریافت 1 جایزه دیگر.
در قرن 19 میلادی مهندسی اهل کشور سوئد به نام "اندری" به عنوان اولین مردی که با به قطب شمال می گذارد، همراه دو دوستش سفری را با یک بالن هیدروژنی به آغاز می کنند. آنها سفرشان را از مجمع الجزایری در شمال نروژ آغاز می کنند اما بعد از آن هیچ خبری از آن سه نفر نمی شود...
بنی و آرنولد، پس از بیرون رانده شدن از ساختمانی در کپنهاگ، در یک کارخانه متروکه کمونی تشکیل میدهند. اما ورود سیاستمداران، سرمایهداران و یک باند تبهکار به این ماجرا، آرامش کمون را بر هم میزند.