یک کاپیتان نیروی دریایی که توسط اهالی یک روستا از بند کمونیستهای چینی آزاد شده است مجبور میشود تمامی اهالی روستا را با یک کشتی قدیمی به هنگ کنگ منتقل کند...
بخش رواني ندامتگان وودوارد، ويژه ي زنان، زمان حال. «دکتر ميرانداگري» (بري) با «داگ گري» (داتن) رئيس زندان ازدواج کرده است. روزي «ميراندا» در هيئت يکي از زنداني هاي رواني ووداورد از خواب بيدار مي شود و مي شنود که «داگ» را به قتل رسانده است. اما «ميراندا» چيزي به ياد نمي آورد و نمي تواند هم کارانش را به سالم بودن خود مجاب کند...
یک مامور حرفهای بنام «کلیوس» توسط تبهکاری بنام «ورونا» مسموم شده، بطوری که اگر ضربان قلبش پایین بیاید، می میرد. اکنون او به دنبال ورونا است تا وی را به قتل برساند.
یک سرباز کهنه کار جنگ جهانی دوم (گری کانوی) در خطر از دست دادن مزرعه خود، با تبدیل شدن به یک اسلحه اجاره ای برای قماربازی که توسط اوباش تحت فشار قرار می گیرد، پول بیشتری به دست می آورد...
دیوید دریتون یک نقاش است که بهمراه پسرش بیلی در یک شهر کوچک زندگی می کند. او یکروز که مشغول کار در گالری نقاشی می باشد ناگهان طوفان مهیبی باعث شکستن یک درخت و افتادن آن بر روی پنجره استدیو می شود. دیوید با دیدن این شرایط بهمراه بیلی و همسایه شان برنت عازم مرکز شهر می شود تا از فروشگاه مرکزی مقداری مایحتاج ضروری برای مقابله با طوفان خریداری کند. در همین موقع مه عجیب و مرموزی شهر را فرا می گیرد و رفته رفته غلیظ تر می شود. دیوید و سایر افرادی که در فروشگاه هستند ناگهان با مردی با سر و وضع خونین مواجه می شوند که سراسیمه وارد فروشگاه می شود. در ادامه آنها متوجه می شوند که موجودات خطرناکی در مه وجود دارند که انسانها را مورد حمله قرار می دهند. دیوید در این شرایط می کوشد تا همه را آرام کرده و راه حلی منطقی برای این موضوع پیدا کند اما زنی به اسم کارمودی معتقد است که خداوند بخاطر گناهان آنها این بلا را بر سر آنها نازل کرده است…
مایکل برای برنده شدن در یک شرط بندی و رهایی از یک موقعیت سخت تلاش می کند تا دوستش کایل ازدواج کند. با این حال، وقتی او عاشق عروس آینده کایل می شود، همه چیز پیچیده می شود...
این فیلم داستان یک خواهر و برادر را روایت می کند به سفر یک هفته ای به مزرعه مادربزرگشان فرستاده می شوند اما هر روز که می گذرد به طور رازآۀودی شانس بازگشت به خانه کمتر و کمتر می شود که...