ضمن عرض تسلیت و ابراز همدردی با تمام هموطنان عزیزم، نزدیک به ۲۰ سال است که در تلخ و شیرین روزگار شانه به شانه کنار هم ایستادهایم. در این روزهای سخت، نایتمووی تا زمان بازگشت کامل اینترنت برای همه «رایگان» خواهد بود. تمامی هزینههای سنگین ارزی زیرساختها را شخصاً بر عهده گرفتهام.
پس از بازگشت کامل اینترنت، تمام روزهای از دست رفته اشتراک شما عزیزان را مجدداً به اعتبار حسابهایتان اضافه خواهیم کرد.
⚠️ اطلاعیه مهم: به دلیل نبود دسترسی مدیران به اینترنت آزاد و سرورها، امکان آپدیت سایت در حال حاضر وجود ندارد. لطفاً در این شرایط دشوار تقاضای آپدیت نفرمایید. ما در کنار شما هستیم. 🖤
سه دوست صمیمی که همگی درگیر مشکلات رابطهای هستند. دایموند (لزبین) که دوستدخترش به او خیانت میکند، مورد علاقه مردی سمج به نام جرسی قرار گرفته که دستبردار نیست. پوچی (کنجکاو) که عاشق بهترین دوست دیگرش، شی، است و میداند که شی فقط به مردها علاقه دارد، سعی میکند راهی پیدا کند تا بدون ایجاد هیچ مشکلی به او اطلاع دهد...
روزی از روزها «نیم» و پدرش که در جزیره زندگی می کنند، یک پیغام از طرف کسی که قصد خریدن جزیره آن ها را دارد تا بتواند در آنجا مکانی تفریحی بسازد، دریافت می کنند که...
سه دوست که در حال احیای یک باشگاه از بین رفته درون مدرسه هستند، امیدشان را نسبت به والدین، معلمان و هیئت مدیره مدرسه از دست داده اند و قصد دارند راهی پیدا کنند تا صدایشان را به گوش بقیه برسانند...
2 مرتبه نامزدی جایزه .اسکار. همچنین 25 جایزه و نامزد دریافت 69 جایزه دیگر.
«وارن اشميت» (نيکلسن)، در شصت و شش سالگي، پس از سال ها کار بيمه، تازه بازنشسته شده ولي رفته رفته به اين نتيجه مي رسد که دوران بازنشستگي، آن دوران ايده آلي نيست که فکرش را مي کرده است...
دن، مربی افسانه ای بیسبال، یک دستیار بی تجربه به نام مایکل را استخدام می کند. زندگی آنها به طور چشمگیری تغییر می کند و مربی ها باید با هم متحد شوند تا به تیمشان برای پیروزی کمک کنند...
عصر طلا در غرب وحشی است. یک غریبه مرموز (Huckleberry Hound) به یک شهر کوچک بیابانی می رسد که یک قطعه طلایی بزرگ را حمل می کند. برادران بدنام دالتون آن را می دزدند. شهر از "غریبه" می خواهد که به دنبال آنها برود.
سرنا، درونگرای جوان و برادر بزرگترش ناتان، مجبور میشوند یک گردهمایی مخوف خانوادگی را در خانه خاله ایرنه مسنشان برای شنیدن خواندن وصیتنامهاش تحمل کنند ...
فلوری زنی 30 ساله است که به طور همزمان با 3 مرد قرار می گذارد . شعبده بازی با همه این مردها مانند گذشته پیچیده اش به او نزدیک می شود. بهترین دوست او هنریتا فلوری را در محل قرار می دهد و او را مجبور می کند تا یکی از دوست های متعهد را انتخاب کند. اما چرا فلوری نمی تواند عشق هیچ یک از این مردان را بپذیرد؟...
زوج جوانی به نام «جیمی» و «لیزا» بسته ای بی نام و نشان حاوی یک عروسک خیمه شب بازی به نام «بیلی» دریافت می کنند. چندی بعد لیزا به طرز مشکوکی به قتل می رسد و «جیمز» برای کشف راز قتل «لیزا» به شهر زادگاهش می رود…