2 مرتبه نامزدی جایزه .اسکار. همچنین 25 جایزه و نامزد دریافت 69 جایزه دیگر.
آنی دختری محبوب است که به زودی ازدواج خواهد کرد. او لیلیان را از میان دوستانش به عنوان کمک خود انتخاب مب کند اما از آنجا که او دختری دوست داشتنی و محبوب بین تمام دوستانش است، دوستان او تصمیم میگیرند که هر کدام به نحوی به آنی کمک کنند که این عدم هماهنگی بین آنها، در روز عروسی مشکلات بزرگ و خنده داری به وجود می آورد …
نانامی و یانو عاشق هم بودند. اما به دلیل شرایط اجتنابناپذیر، نمیتوانند به برنامهها و قولهایشان پایبند باشند. آنها میتوانند تصمیم بگیرند که آیا میخواهند زندگی را همانطور که هست زندگی کنند یا راهی برای بازگشت به آغوش یکدیگر پیدا کنند.
چهار جوان با شخصیتها و گرایشهای جنسی متفاوت، در یک خانهی مستاجری کوچک گرد هم میآیند و زندگی مشترک آنها، پر از پیچیدگیها و کشمکشهای ناشی از تفاوتهایشان میشود.
با دیدن عکسهای خانوادگی یک خانواده ناآشنا، متوجه میشویم که در مرکز عکسها یک پسر قرار دارد. این پسر کیست؟ داستان او چیست؟ یک تحقیق گیجکننده خانوادگی، جایی که واقعیت و داستان تا سر حد گیجی در هم میآمیزند.
داستان فیلم درباره ی یک کوتوله خیلی شرور بنام باوا سینگ (شاهرخ خان) میباشد که عاشق دختری معلول (انوشکا شارما) میشود ولی روز ازدواج اورا ترک میکند و فرار میکند و با یک سوپراستار بنام بابیتا (کاترینا کایف) اشنا میشود و...
Gayce، فروشنده مواد مخدر، به تبلیغ گروه دخترانه دوستانش کمک میکند. پس از به قتل رسیدن آنها، او در حالی که از قاتل فرار میکند، شروع به تحقیق میکند. جستجوهای او، نقش «تتا» را آشکار میکند و درک او را از خود واقعیت در هم میشکند.
کریستن از شوهرش که به یک بیماری دژنراتیو استخوانی غیرقابل درمان مبتلا است، مراقبت میکند. او که هیچ درمانی برای بیماری همسرش پیدا نمیکند، به یکی از دوستانش روی میآورد تا به او کمک کند که یک روش درمانی جایگزین را پیدا کند. اما این روش عوارض جانبی غیرقابل تصوری دارد.
گروهی از فیلمسازان جوان و ناشی در حال فیلمبرداری یک فیلم ترسناک کمبودجه در یک یتیمخانه متروکه هستند که ناگهان متوجه میشوند خانوادهای از قاتلان سادیس.تیک، فیلمنامه آنها را بازنویسی کردهاند.
لنا از همسرش یعنی نایگل، جدا میشود. وی زندگی خوبی را به همراه دو فرزند خود ادامه میدهد. لنا به خوبی موانع زندگی را پشت سر میگذارد اما تنها به دلیل اینکه هنوز با بزرگترین مانع زندگیاش رو به رو نشده است!ماجرا از آنجایی جذاب میشود که خانوادهی سرسخت لِنا تصمیم گرفته اند تا ...
وسط صحرای الجزایر، در پاسخگویی خود، یک زن داستان خود را مینویسد. او به نام ملیکا است و در آغوش صحرا، به مسافران کامیونران و جانداران سرگردان، با استقبال از آنها برای یک سیگار، یک فنجان قهوه یا تخممرغ، خدمت میکند و در خوابها به خوشبختی میاندیشد...