در سال ۱۹۷۸، جورج لوکاس تحت تأثیر قرار گرفت تا جنگ ستارگان را به شکل یک برنامه متنوع دهه ۱۹۷۰ درآورد. این کار منجر به ساخت فیلم ویژه تعطیلات جنگ ستارگان شد که با استقبال منفی منتقدان و مخاطبان روبرو شد و اغلب به عنوان یکی از بدترین فیلمهای تمام دورانها شناخته میشود.
در پی یک تراژدی خانوادگی، یک نویسنده مشتاق که بین عشق دوران کودکی اش و وسوسه یک خارجی مرموز گیر افتاده است، تلاش می کند تا از ارواح گذشته اش فرار کند، اینچنین راه خود را به یک خانه که نفس میکشد، خونریزی میکند و به یاد می آورد، کج می کند...
”از تنهایی نترس” بازسازی فیلمی تلویزیونی با همین نام در سال 1973 است. فیلمی در مورد خانه ای جن زده که موفقیتش را مدیون کارگردانی هوشمندانه Troy Nixey است که توانسته با استفاده از عناصری مناسب، فضایی رعب آور را در مقابل چشمان تماشاگر قرار دهد. عناصر وحشتی آوری که گویی خود را به آرامی از پرده جدا کرده و بر دیوارهای سالن سینما شروع به خزیدن میکنند. “از تنهایی نترس” نیازی به صحنه های غافلگیرکننده ای که مخاطب را از جای بپراند ندارد. بلکه روند داستان چنان وی را در صندلی خود فرو میبرد که تا مدتی بعد از تماشای فیلم نیز ترس را در دورنش احساس میکند. با این وجود، فیلم ضعفهایی نیز دارد که باعث میشود نتوان آن را در رده کارهای شاخص ژانر قرار داد...
سی سال پیش، اندری سیمینویچ فیلیپوف، رهبر مشهور ارکستر بولشوی به دلیل استخدام یک نوازندهی یهودی از کار اخراج میشود. اکنون به طور اتفاقی متوجه میشود که تئاتر پاریس از ارکستر بولشوی دعوت کرده تا در آنجا برنامه اجرا کنن، با شنیدن این خبر تصمیم میگیرد که نوازندگان قدیمی خودش را دور هم جمع کند و در تئاتر پاریس به جای ارکستر بولشوی، برنامه اجرا کند..
یک حشره غول پیکر انسان نما از فیلم Mimic (1997) جان سالم به در برده و در حال کشتن انسان ها و تعقیب یک زن است که معلم زیست شناسی/حشرات در نیویورک است...
داستان اين فیلم در ارتباط با زن و شوهر محققی میباشد که بر روی حشرات تحقیقات میکنند اما بر اثر تزریق اشتباهی دارویی به یک حشره باعث تغیر ژنتیکی در این نوع حشرات میشوند و ...
گروهی از مستاجران یک آپارتمان برای تخریب آنجا مجبور به نقل مکان می شوند. ساکنان از ترک خانه امتناع می کنند به همین دلیل صاحبان آپارتمان گروهی را استخدام می کنند تا آنها را متقاعد به ترک کند. خوشبختانه موجودی مکانیکی و بیگانه به شهر می آید و...
یک که زن بعنوان نگهبان در مرکز تحقیقات کشاورزی کار می کند، خود و همکار سابقش را در برابر دوستان سابقشان می بیند که باید از خود دفاع کنند تا زنده بمانند...
بینگو لانگ، یک پرتاب کننده توپ فوق العاده که از رفتار های رییس گونه ی رهبر تیمش با وی خسته شده است، به همراه گروهش به تفریح و سفر به شهر های کوچک میدوست در دهه 1930 میپردازد...
«لو جین پوپلین» که پس از مدت کوتاهی حبس به خاطر دزدی آزاد شده به دیدار شوهرش, «کلوویس» در زندان دیگری می رود و به او خبر می دهد که مقامات, پسر کوچک شان را به خانواده ای دیگر سپرده اند و قانعش می کند تا بگریزد و با هم به شوگرلند بروند و بچه را پس بگیرند ...