ارتش روبان سرخ (رِد ریبون) زمانی توسط سون گوکو نابود شدهبود. افرادی که روح آن را ادامه میدهند، اندرویدهایی نهایی را خلق کردهاند - گاما ۱ و گاما ۲. با این حال، این دو اندروید خود را ابرقهرمان مینامند و شروع به حمله به پیکولو و گوهان میکنند...
در حالی که گروه کنسرت دبیرستان کیتاوجی برای مسابقات ملی آماده می شوند ، پاییز در راه است و خدمه اخبار نگران کننده ای مبنی بر ترک آسوکا تاناکا ، نایب رئیس باشگاه و یکی از بازیکنان حیاتی افونیوم گروه را می شنوند....
قبل از شروع قسمت اول، ساکورا همه کارتهای جادویی را به شکل جدید درآورد و حالا وقت آن رسیده است که با دوستش شائوران که میخواهد به چین برگردد، خداحافظی کند.
فیوژن ماده تیره ی ست که ژاپن را تهدید می کند اما Prettycure او را شکست می دهد و ذراتش در اطراف پخش می شود. مگومی و دوستانش به دنبال فیوژن می گردند. با این حال، یک برخورد سرنوشت ساز ...
شیء با ارزشی (مهر پادشاه) در حین انتقال به جامعه ارواح به وسیله گروهی مرموز دزدیده شده و توشیرو هیتسوگایا، کاپیتان بخش دهم، که برای انتقال مهر انتخاب شده، با رهبر دزدان مبارزه می کند و کمی بعد ناپدید می شود. پس از این اتفاق جامعه ارواح تشخیص می دهد که هیتسوگایا توشیرو خائن است و باید دستگیر و اعدام شود. کوروساکی ایچیگو این تصمیم را نمی پذیرد و به همراه ماتسوموتو رانگیکو، کوچیکی روکیا و آبارای رنجی تصمیم میگیرند تا مغز متفکر دزد مهر را برملا کرده و هیتسوگایا را پیدا کنند تا آزاد شود. در همین هنگام، یک شیاد به دنبال مجرمان میگردد و به رازی تاریک که مرتبط با یک شینیگامی مرده می باشد، پی می برد.
پس از اتفاقات فیلم دوم کارتکپتر ساکورا: کارت مهربانی، کرو و اسپینل یک سینی تاکویاکی (غذای درست شده از هشتپای دریایی) را با هم میخورند. وقتی فقط یک قطعه باقی مانده، با هم به جر و بحث میافتند و در حین دعوایشان، آخرین قطعه را از پنجره بیرون میاندازند. آنها هر دو دنبال تاکویاکی و همدیگر میدوند و با تمام قوا سعی میکنند «فاتح تاکویاکی» بشوند.
ساکورا تمام کلوکارتها رو جمع و اونا رو تبدیل به ساکوراکارت کرده و حالا ارباب جدید کارتهاست. اون داره برای بازی در نقش اصلی یه نمایش آماده میشه. اما نیروی اسرار آمیزی که در سراسر توموئدا پخش شده، داره کارتهای ساکورا رو یکی پس از دیگری ازش میدزده. ساکورا با کمک شائوران، باید راهی برای غلبه براین نیرو و نجات شهر و دوستانش پیدا کنه .....
داستان انیمه در مورد دختری پر انرژی و شاداب و البته دست و پا چلفتی به نام “اوساگی سوکینو” است که توسط یک گربه سیاه قدرت تبدیل شدن و تغییر شکل دادن به Sailor Moon را پیدا می کند. او به عنوان یکی از محافظین عدالت انتخاب شده و حباید کریستال نقره ای و دیگر محافظین را برای محافظت از شاهزاده پیدا کند...
یک موجود یخی فضایی به نام Princess Snow Kaguya به زمین میآید تا آن را منجمد کند، اما یک قطعه از شهاب سنگ او گم شده و بدون آن نمیتواند ادامه دهد. او همراه با Snow Dancers، همکاران خود، به دنبال قطعه گم شده میگردد...
فیور، دوست قدیمی دوران کودکی مامورو که نمیتوانست روی زمین زنده بماند، با گلهایی که به مامورو قول داده بود برمیگردد. اما، گل شیطانی کیسِنیان بر ذهن ضعیف فیوره غلبه کرده ...
ساکورا برنده ی یک تعطیلات زمستانی به هنگ کنگ شده ولی آیا این واقعا به خاطراینه که اون دختر خوش شانسیه یا این که دست سرنوشت اون را فراخوانده تانیروهای شر را از میان ببره! وقتی وارد هنگ کنگ میشه توسط دو تا پرنده یعجیب و غریب تعقیب میشه و سر از مکان ناشناخته ای در میاره در اونجا میفهمهکه توسط زنی به اسم مادوشی به هنگ کنگ فراخوانده شده بوده که در تدارکگرفتن انتقام از کلاو رید است پس ساکورا دست به کار میشه تا با کمک مادرساوران و کمک یِلان و البته صدای کلاو رید که هدایتشون می کنه با مادوشیمقابله کنه و دوستانش را که در دام اون اسیر شدند را نجات بده
در شهر توکیو تاکو میروساکی سایه زنی آشنا را در طرف روبروی خود در ایستگاه قطار میبیند. او در شهر کوچی در فاصله زمانی 2 ساعته تاکو در یک رستوران کار میکرد، یک روز او از طرف یکی از دوستان خود که یوتاکا نام داشت تماسی دریافت کرد و…
داستان انیمیشن در یک سیاره عجیب میگذرد. دو قهرمان به نامهای گوکو و وگاتا داریم که با جنگجویی به نام برولی مواجه میشوند. جنگجویی که شبیه هیچیک از قهرمانانی که پیش از این با آنها روبهرو شده بودند نیست و...
Keitaro Urashima براي قبول شدن در دانشگاه توکيو مصمم است. دانشگاه ژاپني که همه براي وارد شدن به آن سخت تلاش مي کنند. بعد از دو بار رد شدن در امتحان ورودي او خانواده اش را ترک مي کند و مي رود که با مادر بزرگش در مهمانخانه زندگي کند اما به نظر مي رسد که آنجا تبديل شده به پانسيون شبانه روزي. او بسيار حيرت زده مي شود اما به عنوان مدير پانسيون انتخاب مي شود.
در آینده ای نزدیک در سال ۲۱۳۰ جنگ جهانی سوم خسارات بسیار زیادی را به جهان وارد کرد. در یک منطقه آلوده بسیار بزرگ در ژاپن به وجود آمد که بنام Blackspots معروف است. دیوارهای بلندی در کل این منطقه برای قرنطینه و جدا کردن این منطقه از سایر مناطق ساخته شد. در میان نجات یافتگانی که در این منطقه زندگی میکردند و درBlackspots رها شده اند کسانی پدیدار شدند که قدرتهایی غیر طبیعی در اختیار دارند و به آنها Needlessگفته میشودNeedlessها انسانهایی هستند که در اثر آلودگی های موجود در آن منطقه به نوعی بیماری مبتلا شده اند ( همانطور که انسانها بیان میکنند ) و قادر هستند که از قدرتهایی غیر عادی که در تصور هیچ انسانی نمیگنجد استفاده کنند. قدرتهای آنها شامل : حرکت اجسام، قدرتهایی درکنترل چهار عنصر اصلی (آتش، باد، آب، خاک)، کنترل شدت جاذبه زمین، انقباظ، رادیو اکتیو، مغناتیس و بسیاری قدرتهای دیگر. آنها را با قدرتهایی که دارندتوصیف میکنند. دیگران که از قدرت این افراد میترسند آنها را طرد کردند و آنها را Needlessنامیدند ...
“ميکي کويشيکاوا” يک زندگي عادي داشت – تا وقتي پدر و مادرش به او ميگويند قصد دارند از هم جدا شوند… ابتدا مخالفت ميکند، تا وقتي با “يو ماتسورا”، پسر خوشتيپ زوج ديگري که پدر و مادرش ميخواهند پس از طلاق همسرهايشان را عوض کنند، آشنا ميشوند. حالا که در عمارتي بزرگ با همديگر زندگي ميکنند، “ميکي” و “يو” عاشق همديگر ميشوند. بايد با احساسات خود، کساني که ميخواهند با آنها باشند و هر چيزي که بازي سرنوشت و اقبال بر سر راه آنها ميآورد، کنار بيايند…
"کاروتا" یک بازی کارتیه که در اون شرکت کننده ها باید با به خاطر سپردن شعرهای نوشته شده روی کارتها، با سرعت زیاد و با عکس العمل مناسب، کارت مورد نظر رو بردارند. در نتیجه علاوه بر حافظه ی قوی، انعطاف بدنی هم نقش موثری در این بازی داره.بزرگترین رویای دختری به اسم “چیهایا” اینه که روزی خواهر بزرگترش رو به عنوان بهترین مدل ژاپن ببینه. اما یک روز پسری به اسم “آراتا” به اون میگه که، رویای هر فرد باید برای خودش باشه و هر کس برای رسیدن به رویای خودش باید تلاش کنه. “چیهایا” که از انعطاف بدنی خوبی برخورداره، متوجه میشه که به بازی “کاروتا” علاقه پیدا کرده و به همراه “آراتا” و دوست قدیمیش “تایچی” سعی میکنه توی این بازی پیشرفت کنه.
ساليانه پيش صلح و آرامش توسط کنشيرو به سرزمينها بازگشته بود . امّا او حالا رفته است , و فقط افسانه ايي از او باقيست .پس از گذشت زمان , اختلافاتِ طبقاتي باعث آغازِ دوراني جديد از هرج و مرج و خشونت شده است , حکومتِ ظالمِ روي کار آمده , جنگجوياني مهيب از "گنتو کوئوکن" , يعني محافظانِ ستارۀ امپراتور هستند .لين و بارت بزرگ شده اند و نيروهاي مقاومتي با نامِ "لشکرِ هوکتو" را هدايت ميکنند , در همين زمان که شرايط به سخت ترين شکل ممکن در آمده , کنشيرو باري ديگر بر ميگردد !
چهارده سال پس از شکست دادن مبارز افسانه ای هیمورا گنما و برملا کردن نقشه هی شوم شوگان ، شخصی به اسم کیباگامی جوبی به عنوان شمشیر زنی شکست ناپذیر در سرتاسر ژاپن پرسه میزند. در میان ماجراجویی خود در ژاپن به یک کشیش به اسم شوگی آشنا میشود که تاکنون جایی جز روستای خود را ندیده است و از دنیا بیرون بی خبر است. اما پس اینکه شیاطین روستایش را غارت میکنند و تمام اهالی آنجارا میکشند جوبی به هدف اصلی آنها تبدیل میشود زیرا سنگ اژدها که بسیار اسرار آمیز است را بدست آورده است. حال دو قبلیه ی شیطانی میخواهند شیگوره را اسیر کنند و بار دیگر داکویان باید از کشیش نور مواظبت کند …
موگی آوایا و هانابی یاسوروکا به نظر یک زوج ایده آل میان. اونا هر دو خیلی محبوب هستن و به نظر میاد خیلی به هم میان. ولی بقیه از راز عمیقی که اونا دارن خبر ندارن. هر دوی اونا علاقهی شدیدی به شخص دیگهای دارن و فقط با هم میرن سر قرار تا تنهاییشون رو تسکین بدن. موگی عاشق آکانه میناگاوا هست، معلم جوونی که قبلا معلم سرخونهی اون بود. هانابی هم عاشق یک معلم جوونه، مردی که از زمان بچگیش دوست خانوادگیشون بوده و با هم رفت و آمد داشتن. این دو نفر در همدیگه جایی رو برای غصه خوردن برای کسایی که نمیتونن داشته باشن پیدا کردن و با هم رابطهی فیزیکی که نتیجهی تنهاییشون هست برقرار میکنن و...