ابی بلیدکات، صاحب یک فروشگاه ویدیویی، کسبوکار خود را با قتل نوجوانان و شبیهسازی صحنههای فیلمهای ترسناک رونق بخشیده است. او بهعنوان اولین زن قاتل سریالی، در این مسیر با چالشهایی روبرو میشود و به زودی متوجه میشود که پشت این قتلها، واقعیتهای بسیار تلختری نهفته است.
داستان یک زوج را روایت میکند که یکی از آنها افسر پارک ایالتی است. آنها در حالی که با غم ناپدید شدن پسر نوجوانشان دست و پنجه نرم میکنند، با معمایی محلی نیز روبرو میشوند. این معما نه تنها زندگی آنها را تحت تأثیر قرار میدهد، بلکه روابطشان را نیز به چالش میکشد و در نهایت، آنها را در مرز واقعیت و خیال قرار میدهد.
بتمن با کمک افسر پلیس"جیمز گوردون" و دادستان "هاروی دنت" یک قاتل زنجیره ای را دنبال می کند. اما وقتی قاتل خانواده جنایتکار فالکون ها را به خدمت خود می گیرد ، هاروی دنت بین جبهه ها گرفتار می شود...
ربکا (ترسا پالمر) در دوران کودکی ترس بزرگی را در مقابل خود می دید و آن زمانی بود که چراغ ها خاموش می شدند. اما بعدها ترس مشابهی گریبانگیر برادر کوچکتر ربکا به نام مارتین (گابریل بیتمن) می شود که با ایجاد مزاحمت از جانب یک نیروی ناشناخته در تاریکی مطلق همراه می باشد. طولی نمیکشد که مشخص می شود این نیروی ناشناخته ارتباطی با مادر آنها (ماریا بلو) و گذشتهی او دارد...
یک دختر نوجوان با تخیل قوی که در یک جامعه مرموز و خطرناک در زمینی متروکه در مرز تگزاس و اوکلاهاما زندگی میکند، برای رسیدن به پتانسیل خود و فرار از دنیایی که در آن متولد شده است، تلاش میکند...
یک تاجر پریشان که تلاش میکند زندگی از کنترل خارجشدهاش را سر و سامان دهد، متوجه میشود که دشمنش، جنبهٔ دیگری از شخصیت خود اوست. در حالی که او با این خودِ دیگرِ فریبکارش مبارزه میکند، قتل، جنون و آشوب به راه میافتد.
بعد از بدنیا آمدن «رنزمه» دختر «بلا» و «ادوارد»، خانواده کالن تصمیم می گیرند دیگر خانواده های خون آشام را با خود متحد کنند تا بتوانند در مقابل خطری که از جانب ولتری آن ها را تهدید می کند، مقاومت کنند...
این فیلم که ادامه ای است بر سری فیلم های «گرگ و میش»، داستان ازدواج «بلا»ی فناپذیر با «ادوارد» خونآشام را روایت می کند كه پس از آن صاحب دختری نیمه انسان، نیمه خونآشام به نام «رنسمی» میشوند، اما...
میلتون کسی است که از جهنم به زمین آمده تا قاتلین دخترش را به جهنم بفرستد! وی به تازگی دخترش توسط یک گروه از افراد متعصب مذهبی به منظور بجا آوردن یک مراسم مذهبی کشته شده و حالا نوه کوچک اش هم توسط همین گروه که جوناه کینگ ( بیلی بورک ) رهبری آن را بر عهده دارد، ربوده شده و قرار است در مراسمی مشابه، او نیز قربانی شود…
در حالی یک سلسله از قتلها در حال وقوع است، بلا، در حال نزدیک شدن به زمان فارق التحصیلی اش است و باید بین ادوارد که خون آشام است و جیکاب که یک گرگ نما است یکی را به عنوان عشقش انتخاب کند و …
بعد از حادثهای که بلا را تا پای مرگ می کشاند، ادوارد او را ترک می کند. در نبود ادوارد، بلا درگیر یک رابطه فراطبیعی دیگر میشود، اینبار با گرگینهای بنام «جیکاب بلک».
یک قاتل روانی مردم شهر را می کشد و به دلایل گوناگون نیز انها را به طریقه های مختلف می کشد . جنیفر مارش مامور اف بی آی نیز برای بررسی این پرونده از طرف اف بی آی ماموریت پیدا می کند . وی که اشنایی زیادی با کامپیوتر دارد فکر می کند که این پرونده چندان سخت نیست اما قاتل باهوش تر از این حرفهاست...
هری و همسرش در غم و اندوه از دست دادن پسرشان هستند که به علت زیاده روی در مصرف هروئین جان خود را از دست داده است . همچنین هری که یک پروفسور است دست از کار کشیده است و بیشتر وقت خود را در یک کافه که به وسیله دوستش برادلی اداره می شود سپری می کند...
تد کرافورد (Anthony Hopkins) دانشمند باهوش ، مسن و ثروتمندی است که به همسرش جنیفر علاقه شدیدی دارد. اما او به تازگی متوجه شده که همسرش با یک افسر پلیس رابطه نامشروع دارد و بنابراین چون طاقت خیانت او را ندارد همسرش را با شلیک گلوله ای بقتل می رساند. او تصمیم می گیرد نقشه ای را طراحی کند تا خود را بی گناه جلوه داده و قتل را به گردن آن افسر پلیس بیندازد. از سوی دیگر وکیل جوانی به اسم ویلی بدنبال شهرت و ثروت است مامور رسیدگی به پرونده کرافورد می شود و …
«جک ماریسن» (فینیکس) آتش نشان جوانی است که در واحد آتش نشانی «نردبان ۴۹» اداره اش به رهبری «کاپیتان مایک کندی» (تراولتا) مشغول به کار است. او در هنگام فرونشاندن آتشی سهمگین، در عمارتی که در آتش می سوزد، گیر می افتد و گذشته اش را مرور می کند و ...
این سریال به سبک اکشن، ماجرایی و هیجانی است. نقش اول این داستان «جک باور» در ادارهٔ CTU (واحد ضد تروریستی) مشغول به کار است و هر فصل یک روز از زندگی او را در حال مبارزه با یک نقشهٔ تروریستی بزرگ و خطرناک نشان می دهد…
تعاملات و چالش های یک نویسنده زن ستون ورزشی روزنامه در شیکاگو با مردان اطرافش من جمله برادر، بهترین رفیق و نویسنده مطالب ورزشی روزنامه رقیب در این سریال کمدی به تصویر کشیده می شود.
داج مینارد به بیماری کشنده ای مبتلاست و قصد دارد قبل از این که این بیماری جانش را بگیرد، از همسر حامله اش مراقبت کند. او پیشنهادی مبتنی بر شرکت در یک بازی مرگبار را قبول کرده اما به زودی متوجه می شود که او در این بازی شکارچی نیست؛ او خود شکار است.
داستان مادر جوانی که پس از فرار از سوء استفاده هایی که از وی میشد، شغلی را پیدا می کند که مربوط به نظافت خانه ها می باشد. اکنون او برای تامین مخارج و ساختن آینده ای روشن برای فرزند خود، مجبور است سخت تلاش کند.