سردبیر یکی از روزنامه های نیویورکی همسر سابق خود را که سالها پیش ترک کرده،با نامی دیگر در برنامه ای که توسط روزنامه اش حمایت مالی می شود می بیند.زن او را تهدید به افشا در مورد بدرفتاری به همسرش می کند اما او خشمگین شده و او را با مشت زده و بطور اتفاقی به قتل می رساند و ...
داستان از آن جایی آغاز میشود که جانی دامیکو، پروندهی قتلی را سرهم بندی میکند و از فعالیت خود بر روی این پرونده، معلق میشود. در حقیقت، جانی از عمد این کار را کرده تا بتواند راحتتر مخفی شود و رئیس اِسکلهی نیویورک را شناسایی کند. این رئیس اِسکله، هرکسی را با شیوهای مخصوص به قتل رسانده. اما آیا جانی نفر بعدی خواهد بود؟...
«هرى براک » ( کرافورد ) که با تجارت آهن قراضه ثروتى بهم زده است ، از محبوبه خنگ و از همه جا بیخبر خود ، « بیلى دون » ( هالیدى ) به تنگ می آید و معلمى به نام « پل ورال » ( هولدن ) را به خدمت میگیرد تا او را « آدم » کند .
هنریتا وینسلو، بانوی سالخوردهای که در عمارتی دورافتاده به همراه خدمتکار و گربههای دوستداشتنیاش زندگی میکند، با افت سلامتیاش مواجه میشود و بستگان طمعکارش با چشمداشتی به ارث او، در عمارت حاضر میشوند.
یک زن هنرمند با استفاده از جذابیت و حیلهگریاش در نقش «زن اغواگر» سعی میکند دل سیاستمداران، نیروی دریایی، گانگسترها، افراد عادی، قضات و یک پزشک کشتی را برای رسیدن به اهدافش به دست آورد...
وکیل جوان "تاد جکسون" وارد کانزاس می شود تا با دوستان موفق خود "دالتونها" دیدار کند.آنها در خطر از دست دادن زمینهای خود به یک شرکت فاسد هستند.وقتی او تصمیم می گیرد به آنها کمک کند، اتهام به قتلی آنها را تبدیل به تبهکار میکند و...
سه پسر خانواده ى « ژست » تحت قیمومیت زن مهربانى به نام « پاتریشا براندون » ( تاچر ) هستند که از آنان مراقبت مىکند. « براندون » به خاطر بدهىهایش مجبور مىشود الماس گرانبهاى « آب آبى » را بفروشد. اما یکى از برادران ، « بوژست » ( کوپر ) متوجه مىشود که « براندون » الماس را با الماس بدلى عوض مىکند. سالها بعد « بوژست » براى جلوگیرى از رسوایى « براندون » الماس قلابى را مىدزدد و به لژیون خارجى ملحق مىشود. سپس از برادرهایش نیز مىخواهد تا به او بپیوندند.