تامیو آکانیشی در یک اداره دولتی در یوکوهاما کار می کند. او یکی از بدترین دوران زندگی خود را می گذراند، زیرا نامزدش از او جدا شد. یک روز رئیسش به او می گوید که مراقب سگی بزرگ با موهای سفید باشد که صاحبش آن را رها کرده است...
آتسویا و دو تن از دوستان دوران کودکیاش پس از بدرفتاری خود در یک فروشگاه عمومی قدیمی پنهان میشوند. بعداً نامه ای از گذشته کشف می کنند و تصمیم می گیرند به نگرانی های نویسنده پاسخ دهند...
تسوکاسا زمانی که دانش آموز دبیرستانی بود دچار تصادف شدید رانندگی شد. او هنوز از عوارض آن تصادف رنج می برد، با اختلال حافظه و نیاز به استفاده از ویلچر می باشد. تسوکاسا عاشق راننده تاکسی ماساکی می شود. آنها با وجود مشکلاتی که دارند سعی می کنند در کنار هم خانواده ای شاد بسازند، اما با یک موقعیت جدی دیگر مواجه می شوند.
کوئیچیرو شیمادا به یک مرکز تحقیقاتی در کنیا، آفریقا توسط یک بیمارستان آموزشی در ژاپن ارسال می شود. او یک وضعیت ناامید برخورد می کند و تصمیم می گیرد به کار وجود دارد به عنوان یک دکتر، درمان بیماران صدمه دیده در جنگ است. او با پرستاران و همکارانش در بیمارستان تلاش.
زن جوانی به سرطان سینه مبتلا شده است اما آن را از دوستش مخفی نگه می دارد. وقتی دوستش متوجه این موضوع می شود، تصمیم می گیرد برای عروسی برنامه ریزی کند، حتی اگر او فقط یک ماه از زندگی اش باقی بماند...
زلزلهای عظیم و متعاقب آن طوفانهای مهیب، توکیو را در معرض خطر نابودی قرار میدهند. سازمان آتشنشانی و امدادگران برای نجات شهر وارد عمل میشوند، اما حادثهای ناگوار در انتظار آنهاست.
بیمارستان دانشگاه توهو یک تیم فوقالعاده جراحی عروق کرونر تحت رهبری یک جراح جدید و ستارهدار آمریکایی (Kiji Kikkawa) ایجاد کرده است که متخصص در روش بسیار پرخطر «باتیستا» برای کوچک کردن اندازه قلبهای بزرگ شده است. به طور معمول این روش تنها 60 درصد موفقیت دارد، اما «تیم باتیستا» به 26 موفقیت پیاپی دست یافته است...
رئیس اداره پلیس شهر سامپو، سئونگ یو، شبیهسازی سرقت از بانک را سازماندهی میکند، اما یک پلیس مجرب بیش از حد درگیر نقش بازی میشود که در آن شبیهسازی آنطور که او پیشبینی کرده بود پیش نمیرود...
پسر نوجوانی از خواب بیدار می شود و خود را در قطار می بیند. او به طور مبهم به یاد می آورد که در یک سفر کلاسی بود که اتفاق وحشتناکی رخ داد، و او یکی از معدود بازماندگان است...
زنی جوان و گرفتار در تنگنای مالی، شغلی به عنوان معلم خصوصی برای پسری ثروتمند میپذیرد، اما سرنوشت او را به دام توطئهای هولناک میاندازد. او که برای رهایی از مشکلات مالی به این شغل پناه برده بود، به ناگهان خود را در تار و پود یک نقشه آدمربایی و اخاذی میبیند و جان خود و پسر را در معرض خطر قرار میدهد.