سفينه ي «نوسترومو» براي انجام پژوهش هاي فضايي به کهکشان فرستاده و يکي از سرنشينان آن به نام «کين» (هرت) ناخواسته باعث ورود موجودي ناشناخته به درون سفينه مي شود. موجودي که خيلي سريع رشد مي کند و به نظر مي رسد هدفي جز کشتار و نابودي نداشته باشد..
پنجاه سال از زمانی که «الن ریپلی» امتحانات سخت خود برای اثبات بی گناهی اش را داده می گذرد و سفینه ی نجات حامل وی، که او را در حالت خلسه در خود نگاه می داشت و به صورت سرگردان در فضا چرخان بود، دریافت می شود. بر روی کره زمین هیچ کس داستان وی در مورد وجود آدم فضایی در سیاره ی LV-426 را باور نمی کند. اداره ای که با نام «کمپانی» شناخته می شود، گروهی را مامور می کند تا به LV-426 بروند و صحت این مطالب را بررسی کنند. پس از مدتی تمامی ارتباطات با گروه فرستاده شده قطع می شود و Company اِلن ریپلی و گروهی از سربازان بسیار حرفه ای را برای بررسی و نجات گروه قبلی به LV-426 می فرستد.
بعد از گریختن از سیاره بیگانگان، سفینه ی «الن ریپلی» هم در آن است، در یک معدن سقوط می کند. ریپلی می فهمد که یک موجود بیگانه که بطور مخفیانه وارد سفینه شده، علت سقوط بوده است. این موجود بیگانه شروع به کشتن ساکنان معدن می کند، اما ریپلی نمی داند که دشمن اصلی او چیزی بیشتر از این موجود بیگانه است.
«ژنرال پرز» (هدايا)، فرمانده فضاپيماي «اوريگا»، باکمک هفت افسر دانشمند و چهل و دو خدمه در پي استفاده از «بيگانه» هاست. «الن ريپلي» (ويور) دويست سال پيش با فداکردن جان خود جلوي تکثير «بيگانه» ها را گرفته است، اما حالا در اوريگا از طريق نمونه هاي خوني که از او باقي مانده، شبيه سازي مي شود تا به يک «ملکه ي بيگانه» دست رسي پيدا کنند.
داستان فیلم در مورد یک کشتی فضایی به نام کاوننت است که در کهکشان دور ، در جستجوی یک سیارهی بخصوص است. بعد از یافتن و رسیدن به این سیاره ، اعضای خدمه فکر میکنند که یک سرزمین کشف نشده را پیدا کردهاند. اما خبر ندارند آنجا یک دنیای تاریک و خطرناک است که تنها یک نفر به نام دیوید در آنجا زندگی میکند...
یک تیم مکتشف سرنخی از ریشه های انسان در زمین پیدا میکنن، که باعث میشه اونا رو به تاریک ترین گوشه و کنار جهان بکشونه و اونا مجبور میشن برای نجات آینده انسان جنگ های وحشتناکی در آنجا انجام بدن اما…
امريکاي مرکزي. «سرگرد آلن شيفر» (شوارتسنگر) و تيم ورزيده ي سربازان منتخبش مأموريت مي يابند تا چند سرباز اسير ارتش امريکا را نجات دهند. در جنگل هاي انبوه، حادثه هاي عجيبي اتفاق مي افتد. موجودي نامرئي و ناشناخته، که از سياره اي ديگر به زمين آمده، افراد را يکي يکي شکار و سربه نيست مي کند.
«پرزيدنت جيمز ديل» و معتمدش، «جري دانن»، پي مي برند، که ارتشي از بشقاب پرنده هاي مريخي بالاي کره ي زمين در حال پروازند. اما هر کسي نسبت به اين موضوع واکنش متفاوتي نشان مي دهد...
در فیلم روز استقلال 2: تجدید حیات 2016 ، داستان 20 سال پس از اتفاقات نسخه اول فیلم به وقوع می پیوندد. انسان ها که موفق شده بودند فضایی ها و بیگانگان را با تجهزیات اندک از زمین بیرون کنند، اکنون آنها با قدرتی فراتر از گذشته برای نابودی زمین برگشته اند. مهندس ماهواره ای دیوید لوینسون (جف گلدبلوم) متوجه می شود که یک کشتی مادر (وسیله نظامی بیگانگان) که 3000 متر گستردگی دارد در حال نزدیک شدن به زمین است تا لشکری عظیم از بیگانگان را در آن مستقر هستند را بر روی زمین پیاده کند. رئیس جمهور امریکا نیز گروهی آموزش دیده متشکل از حرفه ای ترین خلبانان را برای نابودی و آنالیز این وسیله به فضا می فرستد ولی …
زمانی که یک کرمچاله (که از نظر تئوری میتوان از طریق آنها در زمان سفر کرد) کشف میشود، دانشمندان در صدد این بر میآیند که با سفر از طریق آن از محدودیتهای سفر انسان در فضا رهایی یابند. در میان مسافران، کوپر (مککانهی) مهندسی است که باید میان دو فرزندش و سفر برای نجات بشریت یکی را برگزیند…
داستان فیلم در مورد شش نفر از اعضای ایستگاه فضایی بینالمللی است که در حال تحقیق و مطالعه بر روی اولین نمونهی زندهی بدست آمده از مریخ هستند که ممکن است وجود حیات در این سیاره را تایید کند. اما نتیجه بسیار مخوفتر از آن چیزی است که انتظارش را میکشند...
راب و بتی دختر و پسر جوانی هستند که زندگی مشترکشان را در نیویورک آغاز می کنند. چند هفته بعد قرار است راب برای انجام یک ماموریت کاری عازم کشور ژاپن شود، بنابراین تمام دوستان راب در خانه او گرد هم می آیند تا برایش یک مهمانی خداحافظی برگزار کنند. در ادامه ناگهان سر و صدای وحشتناکی از بیرون شنیده می شود و آنها در میابند نیویورک در حال نابودی است. آنها نمی دانند چه اتفاقی رخ داده است و بنابر این عازم خیابان می شوند و در ادامه در می یابند یک هیولای غول پیکر به شهر حمله کرده است. بتی در یک آسمان خراش در حال ریزش گیر افتاده و راب تصمیم می گیرد او را نجات دهد و ...
گریسفیلد، کانادا. سه زوج در حال گذراندن تعطیلات خود در یک کابین مجلل می باشند که ناگهان مهمانی ناخوانده در قالب یک شهاب سنگ آنجا فرود می آید و تعطیلات را به کامشان تلخ می کند...
پس از اینکه بیگانگان با کشتی ها فضایی خود در اطراف زمین مستقر میشوند، یک زبانشناس متخصص بنام لوئیس بنکس (امی آدامز) توسط ارتش استخدام میشود تا بفهمد هدف آنها از آمدن به زمین چیست...
آدم های میمونی با لمس یک مکعب مستطیل شکل، یک پارچه سیاه رنگ ارتقای هوشی پیدا می کنند و چهار میلیون سال بعد، جسم مشابه ای در کره ی ماه یافت می شود که سیگنال هایی را در جهت سیاره ی مشتری منتشر می کند…
در حالی که چندین حمله ی ویرانگر موجودات فضایی به کره ی زمین باعث خرابی های فراوانی شده است ، کِیسی سعی دارد تا برادر کوچکترش را از این مخمصه نجات دهد. اما…
«گراهام هس» (گیبسن) پس از مرگ همسرش به اتفاق برادرش، «مریل» (فینیکس)، پسرش، «مورگان» (کالکین) و دخترش، «بو» (برسلین)، در مزرعه ای زندگی می کند. وقتی دایره های بزرگی در کشتزارهای «هس» پدیدار می شوند، او ابتدا این قضیه را پای مردم آزارهای محلی می گذارد. اما خیلی زود آشکار می شود که این پدیده مربوط به موجودات فضایی خبیثی است که به کره ی زمین هجوم آورده اند
«کیت لوید» باستان شناسی است که به منظور کشف ناشناخته های طبیعت، به یک گروه از دانشمندان نروژی می پیوندد. در یکی از سفرهای این گروه به منطقه آنتارکتیکا، آنها با بقایای یک جسد فرازمینی روبرو می شوند که در یخ وجود دارد. در بررسی های اولیه این جسد به نظر می رسد که وی سالهاست که مرده باشد اما ناگهان این موجود زنده می شود و …
سه دوست شبانه به بیابان می روند تا با دوربین رویدادهای عجیب را ثبت کنند. آن ها در همان شب ناپدید شدند و دیگر هیچ وقت دیده نشدند. بیست سال پس از گم شدن آن ها و در روز سالگرد ناپدید شدنشان، فیلمهایی دیده نشده از ساعت های پایانی ماموریت سرنوشت ساز آن ها یافت می شود و...
پس از اینکه یک زن از تصادف ماشین جان سالم بدر می برد خود را در یک زیرمین ناآشنا پیدا می کند که در آن مردی به او می گوید جانش را نجات داده و آن بیرون، کره زمین بهم ریخته است. اما زن تصمیم به فرار می گیرد و...
داستان فیلم درباره ی گروهی است که برای خوشگذرانی و تفریح به جنگل می روند و در حال گردش در اعماق جنگل به یک موجود فضایی و بیگانه بر می خورند که به نظر می رسد با سفینه ی خود به زمین برحورد کرده است. آنها تصمیم می گیرند موجود بیگانه را بکشند اما پس از نابود کردن آن مورد حمله ی گروهی از بیگانگان که در داخل سفینه ی خود بودند قرار می گیرند...
دیوید دریتون یک نقاش است که بهمراه پسرش بیلی در یک شهر کوچک زندگی می کند. او یکروز که مشغول کار در گالری نقاشی می باشد ناگهان طوفان مهیبی باعث شکستن یک درخت و افتادن آن بر روی پنجره استدیو می شود. دیوید با دیدن این شرایط بهمراه بیلی و همسایه شان برنت عازم مرکز شهر می شود تا از فروشگاه مرکزی مقداری مایحتاج ضروری برای مقابله با طوفان خریداری کند. در همین موقع مه عجیب و مرموزی شهر را فرا می گیرد و رفته رفته غلیظ تر می شود. دیوید و سایر افرادی که در فروشگاه هستند ناگهان با مردی با سر و وضع خونین مواجه می شوند که سراسیمه وارد فروشگاه می شود. در ادامه آنها متوجه می شوند که موجودات خطرناکی در مه وجود دارند که انسانها را مورد حمله قرار می دهند. دیوید در این شرایط می کوشد تا همه را آرام کرده و راه حلی منطقی برای این موضوع پیدا کند اما زنی به اسم کارمودی معتقد است که خداوند بخاطر گناهان آنها این بلا را بر سر آنها نازل کرده است…
يک ستاره شناس به اسم دکتر «النور آروی» (جودی فاستر) يکسری امواج هوشمند را که از اعماق فضا منتشر شده اند کشف می کند. او و دانشمندان گروهش پيغامها را کشف رمز می کنند و سپس جزئيات نقشه ساخت يک دستگاه برای برقراری ارتباط با اين موجودات بيگانه فضايي را تهيه می کنند.
یک دانش آموز کالج، که به صورت اتفاقی بشقاب پرنده ای را می بیند، از مهارت های استثنایی ریاضی خود برای بررسی این رویداد با دوستانش استفاده می کند در این بین FBI به دنبال پشت پرده این ماجراست و...
این فیلم داستان یک ناوگان نیروی دریایی است که یک روز مجبور می شوند با بیگانه ها که به زمین آمده اند مبارزه کنند و آنها را از بین ببرند، این بیگانگان به زمین آمده اند تا یک منبع انرژی در زیر اقیانوس بسازند و…
داستان فیلم درباره معمایی حل نشده در آلاسکا است.شهری در طول 40 سال گذشته شاهد ناپدید شدن مردم به طرز اسرارآمیزی بوده و مردم نیروهای فدرال را متهم به سرپوش گذاشتن روی ماجرا می کنند...
مستند "ناشناخته" بر روی یکسری اسناد محرمانه افشا شده تمرکز دارد که دال بر وجود موجودات فرا زمینی می باشد که دولت آمریکا طی چندین دهه سعی داشته این مسئله را از دید مردم و رسانه ها مخفی نگه دارد...
داستان این فیلم درباره مادر جوانی است که بعد از حملهی یک موجود بیگانه به زمین، تلاش میکند تا دو فرزند خود را از طریق رودخانه به پناهگاه امنی برساند. این مادر به فرزندان خود آموخته تا برای آگاهی از خطرات، از گوشهای خود به خوبی استفاده کنند؛ او چشمان خود و بچههایش را با چشمبندهایی بسته است. ماجراهای فیلم جعبه پرنده براساس رمانی به همین نام و به نوشتهی جاش مالرمن، ساخته شده است. داستان این فیلم در آیندهای نزدیک رخ میدهد.
در درون یک سفینه ی فضایی دو فضانورد در اتاقی از خواب بیدار می شوند، در حالی که هیچ چیز را به خاطر نمی آورند. آنها برای پیدا کردن آنچه رخ داده است شروع به جستجو در فضا پیما می کنند. کم کم آنها متوجه می شوند که باید اتفاق وحشتناکی رخ داده باشد زیرا جسدهایی متلاشی شده پیدا می کنند و متوجه می شوند که در سفینه تنها نیستند و موجودی ناشناس نیز با آنها همراه است...
فضا پيماي «ايونت هورايزن» در مأموريتي به طور اسرار آميزي ناپديد و هفت سال بعد در مدار نپتون ظاهر مي شود. گروه تحقيق وقتي سفينه را پيدا مي کنند، متوجه مي شوند يک نيروي شيطاني کنترل آن را در دست گرفته است....
داستان پیدایش شکارچی در جهان ملت کومانچ در 300 سال پیش. نارو، یک زن جنگجوی ماهر، برای محافظت از قبیله خود در برابر یکی از اولین شکارچیان بسیار تکامل یافته ای که روی زمین فرود آمد، می جنگد...
بعد از اتفاقات داخل خانه اکنون خانواده ی ابوت باید با اتفاقات وحشتناکی که در جهان بیرون به وقوع می پیوندند مواجه گردد. آن ها مجبور شده اند که به قلب ناشناخته ها سفر کنند و متوجه می شوند که موجوداتی که از طریق صدا صدا شکار می کنند، تنها تهدیدی که بر سرراهشان قرار دارد نیست...
لس آنجلس، سال 1997. «کارآگاه هريگان» (گلاور) و گروه ضربت ضد مواد مخدرش، در ميانه ي زدو خورد شديد بين دارو دسته ي قاچاقچي هاي جاماييکايي و کلمبيايي گير افتاده اند. هنگام درگيري با دارو دسته ي کلمبيايي ها، موجود مرموزي وارد صحنه مي شود و قاچاقچي ها را قتل عام مي کند. جاماييکايي ها با استفاده از اين فرصت، به رئيس قاچاقچي هاي کلمبيايي حمله مي کنند ولي آنان نيز به دست آن موجود نيمه نامرئي به قتل مي رسند...
این فیلم دربارهٔ یک سفینه فضایی است که هزاران نفر را به سیارهای دور دست میبرد، اما یکی از محفظههای خوابش ایراد دارد و در نتیجه یکی از مسافران ۹۰ سال زودتر از موعد مقرر از خواب برخواسته و وقتی میبیند که به تنهایی در حال پیر شدن و مردن است تصمیم میگیرد مسافر دیگری را نیز بیدار کند…
در طی ماموریت سفر به مریخ . فضانورد مارک واتنی به طوفان شدیدی بر میخورد که با خوش شانسی میتواند جان سالم بدر ببرد اما حالا با اندکی وسایل برای زنده ماندن او تنها داخل سرزمین مریخ است و باید راهی برای مخابره با زمین پیدا کند تا زنده بماند...
چند مرد ادعا می کنند دوست آنها توسط موجودات بیگانه ربوده شده است. هیچکس حرف آنها را باور نمی کند و با وجود نبود مدارک کافی، ناپدید شدن دوستشان به عنوان قتل در نظر گرفته می شود و...