مرگ اسرارآمیز سر چارلز باسکرویل به دلیل نفرین طولانی مدتی است که خانواده او را برای 200 سال دنبال کرده است، یک سگ شکاری ماوراء طبیعی که در دریاچه ها پرسه می زند. کارآگاه شرلوک هلمز تلاش می کند تا حقیقت را کشف کند.
مارکوس طلاق گرفته است. او 25 سال دارد و در زیرزمین خواهرانش زندگی می کند. باید چیزی وجود داشته باشد، کسی که زندگی اش را ارزشمند کند. او هر کاری را امتحان خواهد کرد.
جادوگر آرکادیان کملوت را با باغ وحشی از جانوران از کتاب جادویی خود تصاحب کرده است. دختر شاه آرتور، آولین، از مرلین می خواهد که به او کمک کند تا کملوت را پس بگیرد. او همچنین باید شمشیر مقدس Excalibur را پیدا کند تا به او کمک کند زیرا او گروهی از شوالیه ها را برای نبرد با Arkadian رهبری می کند.
در حالی که مادرشان در بیمارستان مدرن Gimli، مانیتوبا در حال مرگ است، مادربزرگ ایسلندی برای دو فرزند کوچکشان داستان غمانگیز «اینار تنها»، دوستش «گودر» و «اسنجوفیدور» فرشتهگون را در Gimli قدیم تعریف میکند....
سیمون یک دروغگوی اجباری است. خانواده و همکارانش مداخله ای را سازماندهی می کنند اما به درگیری تبدیل می شود و سایمون همه چیز را انکار می کند. روز بعد، او در واقعیتی از خواب بیدار می شود که در آن همه دروغ های او اکنون به واقعیت ثابت شده اند.
جک به عقب برگشته و این بار او در اکستریم ترین ماجراجویی خود، دامنه ها را خرد می کند. جک با پیت، یک اسنوبرد سوار، و برادر راکش جی ملاقات می کند، جایی که آنها باید از دو کلاهبردار پیشی بگیرند و در مسابقات قهرمانی کراس مرزی برنده شوند.
یک استاد رزمی کار توسط یک میلیاردر روان پریش ربوده می شود که یک حلقه مبارزه عجیب را اداره می کند، جایی که مبارزان باید یا برنده شوند یا بمیرند. جان استونمن از کشتن هیچ مردی امتناع می کند تا زمانی که زندگی همسرش به خطر بیفتد.