ضمن عرض تسلیت و ابراز همدردی با تمام هموطنان عزیزم، نزدیک به ۲۰ سال است که در تلخ و شیرین روزگار شانه به شانه کنار هم ایستادهایم. در این روزهای سخت، نایتمووی تا زمان بازگشت کامل اینترنت برای همه «رایگان» خواهد بود. تمامی هزینههای سنگین ارزی زیرساختها را شخصاً بر عهده گرفتهام.
پس از بازگشت کامل اینترنت، تمام روزهای از دست رفته اشتراک شما عزیزان را مجدداً به اعتبار حسابهایتان اضافه خواهیم کرد.
💎 حمایت از ما: عزیزانی که قصد حمایت از ما و تمامی کاربران را دارند، لطفاً با خرید اشتراک (هرچه طولانیتر و با تعداد بالاتر، بهتر) ما را در تامین هزینهها یاری کنند. برای مبالغ بیشتر یا واریز به صورت یورو و دلار، لطفاً با t.me/nightwaatch در تماس باشید.
⚠️ اطلاعیه مهم: به دلیل نبود دسترسی مدیران به اینترنت آزاد و سرورها، امکان آپدیت سایت در حال حاضر وجود ندارد. لطفاً در این شرایط دشوار تقاضای آپدیت نفرمایید. ما در کنار شما هستیم. 🖤
داستان دربارهی زنی به نام آنیا اسمولینا است که پس از مشکلات فراوان تصمیم میگیرد با دوچرخه و سگش به شهر ماگادان سفر کند تا با مادرش آشتی کند. این سفر طولانی و پرخطر، آزمونی برای او خواهد بود.
داستان در تابستان سال 1990 در محوطهای چندملیتی در قزاقستان رخ میدهد. در آنجا، صدای موسیقی راک روسی که نمادی از تغییر است، از پنجرهها به گوش میرسد. پسر قزاقی به نام باخا، با خلق شخصیتی خیالی به نام ابرانسان، میکوشد تا با استفاده از هیپنوتیزم، دنیا را فتح کند و به خصوص دل دختر زیبای لهستانی ساکن محوطه را به دست آورد. اما...
الی به همراه دوستان جدیدش، مترسک، مرد حلبی و شیر ترسو، که بر اثر گردبادی به دنیایی جادویی و ناشناخته پرتاب شدهاند، به دنبال جادوگری هستند که آرزوهایشان را برآورده کند.
در اعماق جنگلهای انبوه تایگا، طاعون هاری شیوع پیدا کرده و گرگهای وحشی را به جان انسانها انداخته است. پدری که از جان پسرش بیمناک است، او را در کلبهای شکار پناه میدهد. در همین حال، مردم محلی باید با دو خطر بزرگ دست و پنجه نرم کنند: گله گرگهای هار و شکارچی بیرحمی که در کمین شکار است.
این داستان به پرواز تاریخی فئودور کونیوخوف با بالن دور تا دور کره زمین اختصاص یافته است. او در سال 2016، با طی مسافتی طولانی در مدت تنها 11 روز، موفق شد رکورد جهانی این رشته ورزشی هوایی را به نام خود ثبت کند.
ساشا اسکوچیلنکو، یک هنرمند روس، به دلیل اعتراض به جنگ اوکراین دستگیر و زندانی شده است. دوستانش، سونیا و لشا، در تلاشند تا با حضور در دادگاه و افشای حقایق، به حمایت از او بپردازند.
پسرکی از یک روستای دورافتاده در اورال که در خانوادهای پرجمعیت و بدون پدر بزرگ شده بود، نه تنها توانست سختیهای دوران کودکی در جنگ و ویرانیهای پس از جنگ را تحمل کند، بلکه در شکلگیری واحد ضدتروریستی گروه الفا که بعدها به گروه آلفا معروف شد، نقش بسیار مهمی ایفا کرد.
ایبراهم بندر و شاگردش، اوستاپ، در جستجوی یک عصای سلطنتی بیقیمت هستند که به دست یک فرمانده آنارشیست افتاده است. آنها باید در رقابت با مافیا، پارتیزانها و ارتشهای مختلف، این گنج را به دست آورند.
مارا، روحی پلید از دوران باستان، گروهی از نوجوانان را تعقیب میکند تا با دزدیدن اعضای بدنشان، بار دیگر به زندگی بازگردد. یک کارآگاه مأیوس و ناامید باید با ترسهای نهفتهی خود مقابله کند تا بتواند نوجوانان را از چنگال این روح شوم نجات دهد.
تمام ماجرا در سال ۱۹۱۹ آغاز شد، وقتی اوستاپ ترانسدانوبس جوان، ابراهیم بندر را ملاقات کرد. ابراهیم بندر، یک کلاهبردار و شهروند ترکیهای بود. این دو با هم یک ماجرای خارقالعاده را تجربه کردند
در سال ۱۹۱۹، جوانی آرمانگرا به نام اسیا، درگیر ماجرایی خطرناک برای یافتن یک عصای جادویی میشود. در این ماجرا، او با یک کلاهبردار آشنا میشود و مجبور میشود تا مهارتهای کلاهبرداری را بیاموزد. این تجربه، شخصیت او را تغییر داده و او را به یک کلاهبردار بزرگ تبدیل میکند.
واریا و آرسنی، دو کودک یتیم، از روستای زادگاهشان به خانهی پدر و مادر خواندهشان کوچ میکنند. اما رؤیای آنها برای داشتن زندگیای خوشایند، با ظهور نیرویی مرموز و باستانی، به کابوسی تلخ تبدیل میشود.
در این فیلم، شاهد ماجرای یک جراح زن هستیم که باید در شرایطی خاص، عمل جراحی روی یک فضانورد را انجام دهد. وضعیت جسمانی این فضانورد به گونهای است که امکان بازگشت فوری او به زمین وجود ندارد و جراح باید تمام تلاش خود را برای نجات جان او به کار ببندد.
کشتی "بلبل" خانهی گروهی از ماهیگیران است. دو جوان به آنها ملحق میشوند، اما سفری که تصور میکردند، با سختیهای زیادی همراه است. طوفان تنها خطر پیش روی آنها نیست.
لیزا با تاکسی به خانه برمیگردد، راننده، ساشا، با تجربه و کاربلد است و به خواستههای هر مسافری، حتی سختگیرترینها، احترام میگذارد. در پیچ و خمهای تاریک شهر، خطرات پنهان زیادی وجود دارد و شاید بزرگترین خطر، کسی نباشد که فکرش را میکنید.
ویکتور و اولگا که سالهاست در زندگی مشترکی پر از تنش و کینه به سر میبرند، بالاخره موفق به پرداخت وام مسکن خود شدهاند و به نظر میرسد از زندگی در آپارتمان جدید خود لذت میبرند. اما آرامش آنها با سر و صدا و روابط نامتعارف همسایگان کناری از بین میرود.