مارلون ویلیامز، خواننده و ترانهسرا، خود را برای ضبط اولین آلبومش که تماماً به زبان مائوری است، آماده میکند؛ آلبومی که چهار سال برای نوشتنش وقت صرف کرده و در عین حال با زبان میراث فرهنگیاش دوباره ارتباط برقرار میکند.
در دنیایی پس از فاجعهای آخرالزمانی، ویروسی باعث شده تا انسانها به موجودات آدمخوار و خشن تبدیل شوند. در این میان، یک مادر داغدیده که همه چیزش را از دست داده، به یک کلبهی کوهستانی پناه میبرد. در این مکان دورافتاده، او با یک غریبهی زخمی روبهرو میشود که با خود قصهای پر از امید به همراه دارد.
بررسی دقیق دورهی نخستوزیری جاسیندا آردرن در نیوزیلند نشان میدهد که او چگونه توانست با مدیریت مؤثر بحرانهای متعدد، مفهومی نوین از رهبری جهانی را ارائه دهد. سبک رهبری او بر پایهٔ همدلی بنا شده بود، اما در مواقع لازم قاطعیت خود را نیز به کار میبست.
زنی که داغدار از دست دادن دخترش در زلزلههای کرایستچرچ است، به عنوان معلم حقالتدریس به یک مدرسهی سطح بالا میرود. او در آنجا به طور ناگهانی درمییابد که دانشآموزان به اندازهی کافی راهنمایی و توجه دریافت نمیکنند. این شرایط او را برمیانگیزد تا برای آنها منبع الهام و پشتیبانی باشد.
در طول فینال جام جهانی بین آرژانتین و هلند، در دوران دیکتاتوری نظامی، گروهی از شکنجهگران تعدادی از جوانان را میربایند. آنچه به عنوان یک بازجویی غیرانسانی آغاز میشود، به جهنم تبدیل میگردد: گروه اشتباهی ربوده شدهاند.
این داستان که در سال ۱۸۶۴ در نیوزلند اتفاق میافتد، به شرح درگیری مهمی از اولین جنگهای زمینی این کشور میپردازد؛ نبردی که میان مائوریها و سربازان مستعمراتی علیه شرایط ناممکن درگرفت.
در مبارزه برای ادامه حیات، نوجوانانی که دست به اعتصاب زدهاند، به این درک میرسند که فعالیتهای مدنی، مواجهه با قدرت و افزایش آگاهی، همگی مسیرهای دشواری برای کسب تجربه و یادگیری هستند.
دختری که والدین خود را از دست داده است، از یک آیین شیطانی رهایی مییابد و به مؤسسه سنت کاترین که پناهگاهی برای جوانان بیسرپرست است، منتقل میشود. او در این مکان، ضمن فراگیری مهارتهای تازه، باید با اهریمنهایی که او را دنبال میکنند، مقابله کند.
ماراما، که مجذوب دنیای موسیقی است، به طور ناخواسته با افشای فساد در یک شرکت بزرگ موسیقی، باعث میشود تا دیگران، به ویژه یک ستاره نوجوان پاپ به نام ویلو که از وضعیت خود ناراضی است، تشویق شوند که خودشان باشند و اصالت خود را بروز دهند.
دو نوجوان دبیرستانی معمولی تصمیم میگیرند در آخرین جشن بزرگ قبل از هزاره جدید، یعنی شب سال نو ۱۹۹۹، به طور غیرمنتظرهای وارد مهمانی شوند. وقتی ساعت ۱۲ شب میشود، شب حتی دیوانهوارتر از چیزی میشود که آنها تصور میکردند.