جیمز در ارتباط با زنان ناتوان است، اما شانس او تحت تعلیم هنرمند اغواگری به نام آمپرسند تغییر میکند. با یادگیری هنر اغواگری توسط جیمز، او به نیتهای آمپرسند شک میکند و از خود میپرسد که چه چیزی واقعاً او را در زندگی خوشحال میکند.
آیزاک به عنوان سرایدار برای موسسه ی تبلیغات هندرسون کار می کند. همه چیز خوب پیش می رود تا اینکه هنری وارد زندگی اش شده و به یک کابوس برایش تبدیل می شود. پس از برنده شدن ایساک در قرعه کشی، هنری اکنون یکی از کسانی است که با این مشکل روبرو شده است...
الکس قصد دارد یک دختر 5 ساله جذاب به نام مایلی که در تایلند زندگی میکند را به فرزندی قبول کند. اما طبق قانون تایلند، والدینخوانده باید یک زوج متاهل باشند. الکس از برادر خود، سزار بورگنولی، که یک دلال ورشکسته اتومبیل است، میخواهد تا به عنوان شوهر دوست الکس، کیم، وانمود کند و این دو برای به سرپرستی گرفتن مایلی به تایلند سفر میکنند. اما پیدا کردن زوجی عجیبتر از کیم و سزار دشوار است...
شرک با به چالش کشیدن دوستان افسانهایاش برای خلق داستانهای ترسناک برای یک مسابقه، روحیه هالووین را زنده میکند. اما گروه متوجه میشوند که قبل از اعلام برنده، باید شب را در قلعه جنزده لرد فارکواد بگذرانند.
جیمز که از آپارتمانش بیرون شده است، مجبور میشود با دوستدختر سه ماههاش همخانه شود. او به سرعت متوجه میشود که آن زن دقیقاً همان چیزی است که او هرگز نمیخواست.
داستانی درباره ی انتقام، شرافت و طمع را روایت می کند. یک شمشیر افسانه ای مسیر زندگی سه مرد را تغییر می دهد. هر یک از آن ها به دنبال دستیابی به این شمشیر، هدف اصلی خود را می یابند و...
چارلی، جوان تنبلی که از سوی خانوادهاش بینصیب مانده است، به ایتالیا سفر میکند و در آنجا سر دزدها میافتد. سرنوشت او را به خانهی یک جوان عجیب و غریب به نام لِله میکشاند که خود را پادشاه بولونیا مینامد.
باب والاس به خود افتخار می کند که همیشه تماشایی ترین چراغ های کریسمس را در شهرش دارد، اما امسال متوجه می شود که همسایه جدیدش نمایشی به همان اندازه جشن دارد...
نوئی، یک ستاره راک از جامعه مادیستی تایلند خسته شده و به دنبال آرامش و صلح است. او با ورود به دنیای راهبان، به آرامش و صلح دست پیدا میکند. حالا نوئی، راهب جوان، خودمطمئن و سرسخت است که باید با موقعیتهای بسیار خندهدار با همراهان جدیدش مواجه شود ...
داستان یک سردبیر روزنامه مدرسه که توسط محبوب ترین پسر مدرسه، کریس دووال، وسوسه می شود که تقلب کند. به او یک گردنبند جادویی داده می شود که 3 شانس انتخابی برایش وجود دارد...
از طریق پسرانشان که با هم دوست هستند، یک دلال هنری خشک و رسمی پاریسی و یک مرد بلژیکی کارگر و خوشگذران که در ون خود زندگی میکند، به شکلی بعید مسیرشان به هم میرسد.