نیاز به پنهانکاری نیست؛ ما امروز به کمک شما نیاز داریم. در تمام روزهایی که اینترنت با اختلال روبهرو بود، نایتمووی از جیب هزینه کرد، قیمتها را ثابت نگه داشت و خدمات را رایگان ارائه داد تا شما تنها نمانید. حالا هم بهجای گرانی، ۲۰٪ تخفیف روی تمامی بستهها اعمال کردیم تا دسترسی برای همه سادهتر شود.
ما حجت را تمام کردیم و حتی روزهای از دست رفته را به اشتراک شما اضافه میکنیم. اما صادقانه بگوییم: نایتمووی برای ادامه مسیر به نفسهای شما بند است. حمایت شما فقط "همین امروز" میتواند ما را از خطر تعطیلی نجات دهد؛ فردا شاید فرصتی برای جبران نباشد.
✨ نشون بدیم که قدرشناس خدمات وفادارانه هستیم. نگذارید این مسیر مشترک اینجا به پایان برسد. ✨
⚠️ اطلاعیه مهم: در زمان اختلال بعضی کاربرا خرید کردن و کدشون فعال نشده لطفا از طریق پشتیبانی به مدیر پیام بدید ما تک تک شما رو داریم دستی فعال میکنیم. میتونید با پشتیبانی سایت مولتی کی هم ارتباط برقرار کنید.
"لئون آلستری" قانون شکنی است که توسط پدر "جان" پناه داده شده و به روستای سن سباستین می روند.روستا تبدیل به ویرانه شده و مردم آن برای دوری از هندیهایی که به آنها حمله کرده در تپه ها پناه گرفته اند.وقتی پدر "جان" کشته می شود مردم روستا تصور می کنند "لئون" کشیش است...
کابویی ماجراجو از مکزیکو به سمت غرب وحشی با سگ خود رهسپار است که در میان راه خود به شهری برمی خرد جایی که به Valley of Violence مشهور است و انگار معدنی طلا هم در انجا پیدا شده که بدست پسر مارشال اداره می شود حال که این ماجراجو به این شهر وارد شده پسر مارشال روی خوشی به این کابوی مکزیکی نشان نمی دهد و این تازه شروع یک ماجرای اصیل در غرب وحشی است
شمارش گلوله ها، روایت جوخه ی کوچکی از سربازان سواره را روایت می کند که توسط دشمن در یک دره زمین گیر و محاصره شده اند. در طی چند روز، آنها مجبور می شوند که با اختلافات خود روبرو شوند و به هر قیمتی که شده...
یک تبهکار خطرناک اما جذاب به زندانی دور افتاده در آریزونا فرستاده می شود.او از هم سلولیهایش برای اجرای نقشه فرار درخواست کمک کرده و به آنها قول سهمی از گنج مخفی خود را می دهد...
"لیزی" از خانه برای پدر و دو برادرش در مزرعه خانواگی نگه داری می کند.در حالیکه مزرعه آنها دچار خشکسالی شده است،خانواده "لیزی" بیشتر از همیشه نگران آینده و ازدواج او می شوند.اما با سر رسیدن کلاه برداری به نام "استارباک" که قول آوردن باران در ازای صد دلار را می دهد اتفاقات عجیبی به وجود می آورد و...
به همسر "مارشال مت مورگان" تجاوز شده و به قتل می رسد. قاتلان زینی را به جای گذاشته اند. او به سرعت آن را شناخته و متوجه می شود آن زین متعلق به دوست قدیمی اش "کریگ بلدن" است که در شهر گانهیل گله داری بزرگ است. "بلدن" با او همدردی می کند تا اینکه مشخص می شود یکی از قاتلان پسر او "ریک" است و...
در انتهاي جنگل هاي داخلي امريکا، گروهي از سربازان جنوبي به سرکردگي «سروان پي ير کوردونا» (ريورو) و هم راهش، «توسکارورا» (ميچم)، محموله اي از طلا را از قطار شمالي ها مي دزدند و «سرهنگ کورد مک نالي» (وين) را نيز گروگان مي گيرند. پس از جنگ و در ملاقاتي دوباره، «مک نالي» از «کوردونا» نام خائناني از ميان شمالي ها را که جاي محموله ي طلا را لو داده بودند مي خواهد...
در دهه 186، در می سی سی پی ، دبنی ها ، بنیانگذاران مزارع دبنی در لوینگتون ، هنگامی که از عضویت در هر دو طرف جنگ داخلی آمریکا امتناع می ورزند ، فاجعه و آشفتگی را تجربه می کنند...
جیم کریگ به خانه اش در استرالیا باز میگردد. اما او متوجه میشود همه چیز دیگر مثل سابق نیست. مرد ثروتمندی به دنبال دوست دخترش است، پدرش هم نمیخواهد دیگر با او زندگی کند و...
پس از خواستگاری هنری از ربه کا به نظر می رسد که ماجرای افسانه ها به پایان برسد، اما وقتی دخترش فردی از گذشته را به عروسی دعوت میکند اوضاع مزرعه کاملا تغییر میکند...
داستان فیلم در قرن نوزدهم میلادی اتفاق میافتد و ماجراهای پسر جوانی به نام جِی کاوندیش را دنبال میکند که راهیِ سفری طولانی برای پیدا کردن تنها بازمانده ی فامیلش می شود. اما
سال 1863. « سروان روپر » ( هولدن ) افسر ارتش شمالىهاست كه در قلعهاى در آریزونا ، مسئولیت اسراى جنوبى را به عهده دارد. او به دلیل رفتار خشنى كه با اسرا و فرارىها دارد، مورد تنفر جنوبىها و حتى همقطاران خودش است. تا این كه « كارلا فارستر » ( پاركر ) براى عروسى دوستش، دختر فرمانده، به قلعه مى آید. اما او در واقع جاسوس جنوبی هاست...
یک چریک بازنشسته که به همراه همسر و دخترش به دنبال شروع زندگی تازه در یک مزرعه خاکی در تگزاس هستند در مییابد که گذشته به این سادگیها از او نخواهد گذشت...
در سال ۱۸۳۶ ژنرال “سانتا آنا” و ارتش مکزیک در تگزاس پیشروی می کنند. برای متوقف کردن او ژنرال “سم هیوستون” باید زمان کافی داشته باشد تا بتواند ارتشش را نظم دهد. برای بدست آوردن این زمان او به کلنل “ویلیام تراویس” دستور می دهد به ماموریتی کوچک برای بستن راه ارتش مکزیک برود و...