همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
اطلاعیه
📢 حماسهای که شما خلق کردید؛ بازگشت سرورها
کاربران غیور و همراهان وفادار ما، واقعاً زبان ما از وصف زیباییِ مرام و معرفت شما قاصر است. در روزهایی که به دلیل محدودیتهای شدید مالی، کمرِ سایت زیر بار هزینهها خم شده بود و مجبور به حذف سرورها شدیم، شما با حمایتهای خالصانه خود نشان دادید که لایق بهترینها هستید. شما نه فقط کاربر، که صاحبان اصلی این خانه هستید.
✅ به پشتوانه شما، دوباره ایستادیم: به لطف حمایتهای بیدریغ شما، توانستیم دو سرور از دست رفته (ایران و خارج) را مجدداً به لیست دانلود بازگردانیم.
⚙️ تنظیمات برای سرعت حداکثری: لطفاً برای تجربه بهترین کیفیت، سرورها را تست کرده و اولویت خود را در آدرس زیر تعیین کنید: تنظیم سرور
با تمام وجود به داشتن شما افتخار میکنیم. ❤️
🤝 دست یاری ما همچنان به سوی شماست: هنوز بخش بزرگی از ضررها باقی مانده است. اگر هنوز فرصت نکردهاید از سایت خودتان حمایت کنید، حتی با داشتن شارژ فعال، میتوانید با تهیه بسته جدید، ستونهای این مجموعه را مستحکمتر کنید.
سال ۱۹۶۳، در شب جشن هالووین پلیس دختری ۱۷ ساله بنام «جودیت میرز» را میابد که تا حد مرگ توسط برادر ۶ ساله اش، «مایکل» با چاقو ضربه خورده است. اکنون بعد از ۱۵ سال، درست چند روز قبل از جشن هالووین، مایکل از زندان می گریزد و ...
به دنبال اپیدمی رو به رشد زامبی ها که از گور برخواسته اند، دو تن از اعضای گروه ویژه پلیس فیلادلفیا، بهمراه یک گزارش دهنده ترافیک، و دوستش که یک مجری تلوزیونی است، به دنبال یافتن پناهگاه وارد یک مرکز خرید می شوند و ...
"والتر مانچینی" به همراه همسر خود "ایو" برای نجات زندگی مشترک خود به تعطیلات آخر هفته رفته اند.اما وقتی مردی به نام "آدام" را در میانه راه سوار می کنند،همه چیز تغییر می کنند.آنها متوجه می شوند "آدام" فراری خطرناکیست که پلیس و همکاران تبهکارش در تعقیبش هستند...
1 مرتبه نامزدی جایزه .اسکار. همچنین نامزد دریافت 2 جایزه دیگر.
گروهی از افراد مطرود با پس زمینه ها و ملیتهای مختلف مجبور می شوند در یک عملیات حفاری در آمریکای جنوبی کار کنند.وقتی آتش کنترل همه چیز را به هم می زند،چهار تن از آنها فرصت آنرا بدست می آورند تا با انتقال شش جعبه دینامیت از میان جنگل پول زیادی بدست بیاورند...
یک افسر پلیس که تا به حال ماموریت خوبی نداشته مامور میشود تا یک شاهد سابقه دار را تا دادگاه همراهی کند ولی گویا این شاهد توسط گروه های مافیایی تحت تعقیب بوده و بارها و بارها مورد حمله قرار میگیرند تا اینکه معلوم میشود این گروه توسط رئیس پلیس شهر هدایت میشود و ...
"رایان جیکوب" دختری سیزده ساله به همراه پدرش در خانه ای دورافتاده در شهری ساحلی زندگی می کنند. اما هرگاه یکی از اعضای شهر از سر کنجکاوی به آنها سر می زند، اثری از پدر ندیده و به نظر می آید دختر به تنهایی زندگی می کند...
1 مرتبه نامزدی جایزه .گلدن گلوب. همچنین 2 جایزه و نامزد دریافت 4 جایزه دیگر.
«بلانچ تيلر» (هريس)، احضارکننده ي حرفه اي ارواح است و در تظاهر به برقراري رابطه با روح خواهر مرحوم «جوليا رين برد» پولدار (نسبيت)، مي فهمد که چهل سال پيش «جوليا» خواهرش را مجبور کرده براي جلوگيري از رسوايي و بدنامي، فرزند نامشروعش را رها کند، و حالا حاضر است ده هزار دلار بدهد تا ردي از خواهرزاده اش پيدا کند...
«کارآگاه هري کالاهان» (ايست وود) پس از دستگيري موفقيت آميز گروهي قاچاقچي مشروب، به فرمان رئيسش «سروان مکي» (ديلمن) به دليل رفتار خشونت آميزش از بخش جنايي به کارگزيني منتقل مي شود. در همين بين، گروهي اوباش به زرادخانه اي دستبرد مي زنند. اما خيلي زود «کالاهان» به بخش جنايي باز مي گردد و وارد عمل مي شود...
مسافران یک قطار در معرض یک بیماری مرگبار قرار گرفته و قطار برای جلوگیری از گسترش بیماری قرنطینه می شود. دولت و سازمانهای دیگر در این ماجرا دخالت کرده و...
شب سال نو است و آخرین شب کاری پاسگاه پلیس قدیمی بخش 13 شهر دیترویت. تمامی تجهیزات، کامپیوترها و پرسنل پاسگاه به محل جدیدش انتقال یافته اند و فقط جیک رونیک، افسر پلیس، آیریس، منشی پاسگاه و جاسپر، پلیس با تجربه در پاسگاه هستند تا آخرین کارها را انجام دهند و چراغ ها را خاموش کنند و بروند...
یک موسیقی دان قتل یک روانی مشهور را مشاهده می کند و از آن پس همراه با یک خبرنگار در جستجوی قاتل با جان خود بازی می کنند. پشت پرده این قتل راز هولناکی نهفته است...
1 مرتبه نامزدی جایزه .BAFTA Film Award. همچنین نامزد دریافت 2 جایزه دیگر.
«ستوان گاربر» (ماتا) باخبر میشود که چهار فرد مسلح – «آقای آبی» (شا)، «آقای سبز» (بالسام)، «آقای خاکستری» (الیزوندو) و «آقای قهوهای» (هیندمن) – یک قطار زیرزمینی پُرجمعیت (پلهم 123) را ربودهاند و تقاضای یک میلیون دلار باج کردهاند. یک ساعت برای تحویل پول فرصت داده شده و اگر تأخیر بشود، آنان در هر دقیقه یک مسافر را میکشند. در حالی که سیستم متروی نیویورک تقریباً متوقف شدهاست. «آقای آبی» تقاضاهایش را با بیسیم به «گاربر» میگوید. شهردار (والاس) پس از ترددیدهای بسیار، بالاخره با پرداخت پول موافقت میکند و در نهایت پول درست بهموقع تحویل داده میشود…