جواهر، تبهکار معروف و مورد نفرت کارتلها، برای انتقام خانوادهاش که در حادثهای عمدی کشته شدهاند، اقدام میکند و در این مسیر به طور ناخواسته درگیر توطئهای بزرگتر میشود.
شرف بیک، سرآشپز آلبانیایی (که شخصیتی حساس و در عین حال مصمم دارد)، برای شروعی تازه به ترکیه میرود، جایی که با اتفاقات غیرمنتظره و احتمالاً یک عشق جدید مواجه خواهد شد.
شرکت «پرستیژ موزیک» که توسط حلمی توپالاوغلو تأسیس شد، در دههٔ ۹۰ ستارههای مهمی را به موسیقی ترکیه معرفی کرد. این فیلم، زندگی واقعی ستارههایی مانند اوزجان دنیز و ماهسون قرمزیگُل را در این شرکت روایت میکند.
فتح قسطنطنیه توسط سلطان محمد دوم (فاتح) در قرن پانزدهم، سرآغاز حرکت عثمانیها به سمت اروپا بود. هدف سلطان گسترش اسلام در اروپا با استفاده از اخلاق نیکوی مسلمانان وقت بود.
گروهی در حال فرار از افراد اورهان، در الازیغ گیر افتاده و در مزرعه مرتضی آقای ظالم و خسیس مشغول به کار میشوند. پس از دریافت تماس اضطراری از همسر عبدی، آنها مجبور میشوند با عجله به سمت کاستامونو فرار کنند. در هنگام فرار، این گروه پولهای مرتضی آقا را میدزدند و دخترش را میربایند.
فیلم «کوستَبِکگیلَّر: نگهبانان بذر اجدادی» دربارهی گروهی است که برای نجات سرزمینشان از خطر بحران غذا مبارزه میکنند. دلیل این بحران، نابودی بذرهای ارگانیک و بومی به دست پروفسور علی جنگیز کاپکارا است. این گروه با کمک دو انسان به نامهای دنیز و آردا، مأموریت دارند تا آخرین بذر باقیمانده را از چنگ این پروفسور شرور پس بگیرند.
در ادامه این فیلم ترسناک ترکی، یک مرد، با آوردن مادر سالخوردهاش به خانه، خود و خانوادهاش را در معرض آزار و اذیت نیروهای شرور ماوراءالطبیعه قرار میدهد.
چهار خواهر که زندگیهای جداگانهای داشتند، پس از مرگ پدرشان در مهمانخانهای که به ارث بردهاند، دور هم جمع میشوند. بودن دوباره در یک مکان پس از سالها، اولین قدم برای درک و بخشش یکدیگر است.
پس از مدتی دوری، اولوی و جواهر به دلیل درگیر شدن اولوی در پروندهای جنایی، دوباره به یکدیگر میپیوندند. جواهر برای یافتن قاتلانی که در روستا مرتکب قتل شده و اولوی را —که حتی قصابی هم بلد نیست— به اشتباه متهم کردهاند، دست به کار میشود.
پس از کودتای نافرجام سال ۲۰۱۶ در ترکیه، سه متخصص که متهم به تروریسم شدهاند، به گروه مهاجرانی میپیوندند که در حال فرار از کشور هستند. پیشینههای متفاوت آنها در جستجوی امنیت و آزادی متحد میشود.
سردار یک برنامهساز رادیویی است که به خاطر جوکهایش مشهور است. یک روز، او برای اینکه به دوستدخترش پیشنهاد ازدواج بدهد، با او شوخی میکند. اما اوضاع آنطور که میخواهد پیش نمیرود. یکی از دوستان مشترک آنها برای آشتی دادنشان، یک سفر تفریحی برای آنها ترتیب میدهد.
مردی که به اشتباه زندانی شده بود، پس از نُه سال حبس به شهر زادگاهش برمیگردد. او در سرمای زمستان و در شهری پوشیده از برف، به دنبال همسر باردارش میگردد که دیگر در خانه نیست. در طول جستوجو، او تلاش میکند تا راز زندانی شدن ناعادلانهاش را نیز کشف کند.
زندگی پر از شادی نجلا و محسن در ابتدای ازدواجشان، با مرگ ناگهانی محسن در یک تصادف به سیاهی میگراید. نجلا نمیتواند با این فقدان کنار بیاید و با این باور که محسن باز خواهد گشت، هر کاری میکند تا این اتفاق بیفتد، اما هر قدمی که برمیدارد او را در مسیر دشوارتری قرار میدهد و مشکلات بزرگی برایش به وجود میآورد.
این داستان واقعی زندگی مردی است که کودکی خود را در فضایی پر از خشونت و بیمحبتی گذراند. با این حال، او با وجود تمام این مشکلات، توانست در دنیای کسبوکار به یک متخصص برجسته در زمینه شبکهسازی تبدیل شود. او مسیر موفقیت خود را از پایینترین سطح آغاز کرد و به بالاترین جایگاه دست یافت. روایت زندگی او به ما این پیام را میدهد که در مسیر زندگی، هیچ مانعی وجود ندارد که غیرقابل عبور باشد.
پس از سالها تحمل حبس، مردی آشفته تلاش میکند زندگیاش را از نو بسازد؛ اما پیوندی ناگهانی، رازی هولناک را فاش میکند که ممکن است سرنوشت او را برای همیشه دگرگون کند.