داستان دربارهی دو زوج اهل نیویورک است که برای کسب آرامش به کوهستانهای دورافتادهی آدیرونداک سفر میکنند، اما در آنجا با ارواحی که در جنگلها گرفتار شدهاند، روبرو میشوند.
اینفیلم با اشاره به روشهای اعدام از دوران باستان (مانند چهارپاره کردن) تا روشهای مدرن (مانند تزریق مرگبار)، این پرسش بنیادین را مطرح میکند که آیا شدیدترین جنایات، مستلزم اعمال شدیدترین مجازاتها هستند یا خیر.
این اثر به بررسی ماجرای پر فراز و نشیب تولید فیلم «کابوی نیمهشب» (محصول ۱۹۶۹)، و همچنین اوضاع آشفتهی آن دورهای میپردازد که فیلم در آن اکران و مورد پذیرش مخاطبان واقع شد.
مدیر عملیات یک کلینیک سقط جنین در آتلانتا، که همواره مورد محاصره معترضان قرار دارد، برای تضمین سلامت کارکنان و مراجعان، اقدامات پرخطر و ضروری انجام میدهد.
زنانی که به دلیل شرایط تهدیدکننده زندگی، سقط جنین در تگزاس از آنها سلب شده است، با یک وکیل متحد شدهاند تا علیه این ایالت اقامه دعوی کنند و هدفشان بازگرداندن حقوق باروری برای خود و دیگران است.
نویسندهای ناکام، آخرین رمان پدر مرحومش را به نام خود منتشر میکند، اما با این کار، رازهای تاریک گذشتهی پدرش آشکار میشود که او باید با آنها روبهرو شود.
زنی از دست مردی خطرناک فرار میکند اما کسی او را باور نمیکند. اکنون، مرد دوباره به سراغ او آمده و وی را به مکانی دورافتاده میکشاند که از دسترس همه خارج است.
جو وقتی همسرش برای یک جراحی زیبایی مشکوک دور از خانه است، متوجه میشود که یک شاخک عجیب روی سینهاش در حال رشد است. کشف یک گیاه انگلی عجیب با خاصیت درمانی، مجموعهای از اتفاقات عجیب را آغاز میکند.
هنگامی که یک بازیگر با روحی مواجه میشود، شک و تردید در میان گروه فیلمبرداری افزایش مییابد؛ چراکه معلوم نیست این اتفاق ماوراءالطبیعی است یا ترفندی از کارگردان. با ناپدید شدن بازیگر اصلی، این ابهام بیشتر میشود.
پدر فیلیپو، یک کشیش کاتولیک شکاک است که به یک زن جوان لال علاقهمند و آشفته میشود و درگیر یک سری رویدادهای به ظاهر معجزهآسا میشود که اعتقاد و کشیشی او را زیر سؤال میبرد.
خواهر و برادر، مگان و نوآ، به طور اتفاقی جسدی را در زیرزمین خانهی پدریشان پیدا میکنند که مدتهاست دفن شده. این کشف، آنها را به اعماق دنیای پر پیچ و خم جنایت و قتل میکشاند.
در سال ۱۹۰۸، آلما ریچاردز که در کلاس هشتم تحصیل میکرد، مدرسه را رها کرد تا در یک مزرعه کار کند. اما دیدار اتفاقی با یک استاد دانشگاه، انگیزهای شد تا او به تحصیل بازگردد. همین بازگشت به تحصیل، مسیر زندگی او را تغییر داد و او در نهایت توانست در مسابقات پرش ارتفاع المپیک استکهلم شرکت کرده و مدال طلا کسب کند.
گریفین نافلی چهاردهساله، جاهطلبترین نمایشنامهنویس نسل خود است. اما به محض اینکه با برد، کارگر فنی بیست و پنجساله و خوشقیافه آشنا میشود، زندگی و نمایشنامهاش هرگز مثل قبل نخواهند بود.
کریستلا در حالی که با تجربههایی مثل موفقیت در برابر قلدر دوران گذشتهاش و اولین سفر خانوادگی، به دنبال شادی است، به دیگران یاد میدهد که چگونه از زندگی لذت ببرند.
زمانی که یک منتقد هنری دیگر به "مینیون" توجهی نمیکند، او برای بازگشت به شهرت تلاش میکند و همین تلاش، به شکل ناخواسته، باعث میشود او شغل جدیدی پیدا کند.