داستان این فیلم دربارهی یک جوان پر سر و صدا است که به همسایگی یک مرد میان سال سختگیر میرود، مردی که دوران طلایی گاوبازی را گذرانده، اتفاقی که زندگی هر دو آنها را عوض میکند و …
یک زن جوان پس از جدایی به شهر عاشقانه ورونای ایتالیا سفر می کند، اما متوجه می شود که ویلایی که رزرو کرده دو بار رزرو شده است و باید تعطیلات خود را با یک مرد بدبین بریتانیایی تقسیم کند...
دو خانواده با زخم های یک تراژدی دوران کودکی دست و پنجه نرم می کنند، زمانی که با یک سری اتفاقات عجیب و غریب به هم مرتبط می شوند،آنها سرنوشت را کشف می کنند...
جنگ جهانی دوم. «بن» و «چارلی» ، دو سرخ پوست ناواهو به نیروی دریایی می پیوندند تا «رمزگویان پیام های سر بسته» باشند و بتوانند رمزهای نظامی جدید امریکایی را که بر اساس زبان سرخ پوست های ناواهو طراحی شده ترجمه کنند. «جو اندرس» و «پیت آندرسن» نیز مأمور محافظت از «بن» و «چارلی» می شوند…
اواخر سال ۱۹۶۵، در ویتنام، «سرهنگ دوم هال مور» (گیبسن) مأموریت یافته تا در دره ی درانگ حملاتی را فرماندهی کند. اما دیری نمی گذرد که «مور» و سربازانش درمحاصره ی دو هزار نفر ازنیروهای دشمن قرار می گیرند .
دو دانش آموز، «ريچارد هيوود» (گازلينگ) و «جاستين پندلتن» (پيت)، با اين که انگيزه اي براي انجام جنايت ندارند، به فکر مي افتند تا يک قرباني «تصادفي» انتخاب کنند و جنايت شان را به گردن خرده قاچاقچي محلي، «ري» (پن) بيندازند...
سال 1961، اوج جنگ سرد سیستم خنک کننده ی نخستین زیر دریایی اتمی اتحاد جماهیر شوروی دچار نشتی شده که باعث انفجاری فجیع خواهد شد. در این صورت حمله ی اتمی رقیب و آغاز جنگ جهانی سوم اجتناب ناپذیر خواهد بود …...
هشت غریبه در اتاقهایی مکعبی شکل از خواب بیدار می شوند بعد از مدتی در می یابند که خروجی هر مکعب به یک اتاق جدید است که خطرات زیادی آنها را در آنجا تهدید می کند ...
فضانوردی به نام «اسپنسر آرما کاست» (دپ) در جریان مأموریتی در فضا جانش به خطر می افتد. اما در آخرین لحظه او را نجات می دهند و به کره ی زمین باز می گردانند. در حالی که همسرش، «جولیان» (ترون)، آرام آرام، متوجه می شود گویی مردی که از فضا بازگشته، آن «اسپنسر»ی نیست که به فضا رفته بود...
پيتسبرگ. «فرانکي پيچ»، آرايش گري بيست و خرده اي ساله، اعتقادات مذهبي قرص و محکمي ندارد تا آن که اتفاقات عجيبي برايش رخ مي دهند و رفته رفته همان علايم «استيگماتا» جراحت هايي بر روي دست و پا و پهلو، هم چون مسيح بر بالاي صليب بر بدنش ظاهر مي شوند...