بازگشت خیالی چائوشسکو دیکتاتور پس از 20 سال سرمایه داری در کشورش، رومانی، جایی که او جامعه ای جدید و همچنین عادات قدیمی را در تجار این کشور پیدا می کند.
این فیلم داستان کاستاچه، یک مرد پیر رومانیایی را روایت میکند که در یک سیل بزرگ همسر و تمام اموالش را از دست میدهد. او در یک پناهگاه روستایی زندگی میکند و از فروش زمینش و ترک روستا خودداری میکند. او قصد دارد خانهاش را دوباره بسازد و به کمک و نصیحت همسایگانش گوش نمیدهد. تنها چیزی که از زندگیاش باقی مانده است، روستایش و پسرش است که با هم بیگانه شدهاند و در توکیو زندگی میکند. اما ...
یک مرد به نام دورو پس از مرگ همسرش، باید دختر خود را به نام مدا را به اورفینات برگرداند. اما او تصمیم میگیرد که مدا را با خود به خانه ببرد و برای این کار باید پول بیشتری پیدا کند...
یک فوتبالیست آفریقایی مرتکب جنایت شده و باید فرار کند. او در مزرعه ای در اعماق زمین های هموار مجارستان پناه می برد. به زودی او متوجه می شود که مزرعه یک اردوگاه بردگان مدرن است که در آن مجبور می شود برای آزادی و زندگی خود بجنگد...
گروهی از مردم در یک ماموریت بشردوستانه به منطقه ای دورافتاده از ترانسیلوانیا می رسند تا به ساکنان کالاهای مختلف ارائه دهند. جدا از چند دعوا و درگیری بین اعضای گروه، به نظر همه چیز برای ماریا و دن خوب پیش می رود. اما به زودی پس از آن که آنها به یک فرد محلی سرگردان برخورد می کنند و سعی می کنند به او کمک کنند، همه چیز خراب می شود...
هاوایی داستانی در مورد مبارزه برای به ارث بردن 3 میلیون دلار در رومانی دوران کمونیستی است در حالی که داشتن 1 دلار می تواند به معنای از دست دادن آزادی شما باشد و به این موضوع می پردازد که چگونه با پول می توان خرید کرد اگر خوشبختی نباشد، حداقل آزادی انتخاب بدبختی...
در حالی که به طور کامل از زندگی دهه 70 لذت می برد، در رومانی کمونیستی، مرد جوانی دستگیر و به جنایتی وحشتناک متهم می شود. او که چند سال بعد آزاد شد و عمیقاً تحت تأثیر تجربه شوم خود قرار گرفت، سعی می کند بفهمد واقعاً چه اتفاقی افتاده است. آیا او حق دارد از خودش انتقام بگیرد؟...
فیلمی کمدی دربارهی دو کلاهبردار به نامهای تمیستوکل و آلکو که با وعدهی ازدواج، زنان را فریب داده و پولشان را میدزدند. این فیلم در دوران کمونیستی رومانی ساخته شده و از محبوبترین کمدیهای آن دوران است.
دو پدر به صورت غیرقانونی از رود دانوب عبور میکنند. یک رومانیایی به دنبال دختر قاچاق شدهاش در کوزوو است، در حالی که یک صربستانی به دنبال پسر مردهاش در رومانی میگردد. یک قایقران نیز از روستاییانی میگوید که تلاش میکنند یک کلیسا را روی یخ جابهجا کنند.
یک دهقان رومانیایی که برای دیدار با دوستش که در یک هتل در ساحل دریای سیاه کار میکرد، به آنجا رفته بود، با یک تاجر آمریکایی ثروتمند که شبیه او بود، اشتباه گرفته می شود ...