در سال 1997 نور عجیبی بر فراز آسمان ققنوس شروع به تابش کرد در در زیر این نور مردی ظاهر شد . جیمی و پدر مایکل احساس میکنند که زندگی آنها تحت تاثیر این غریبه ( مردی که ظاهر شد ) است.
دو برادر گمشده که پس از سال ها همدیگر را پیدا می کنند ، می بایست در مسابقه ای طولانی و حرفه ای شرکت کنند. مسابقه ای که از کوه های نیویورک شروع میشود و خط پایان آن در ۳۰۰۰ مایل دور تر در لس آنجلس قرار دارد و آینده ی این دو به این رالی بستگی دارد …
نقش اصلی دوران عاشقی را لیلا حاتمی بازی می کند که درگیر ماجریی می شود و زندگی اش را دستخوش دگرگونی می کند. این فیلم یک درام عاشقانه با موضوعات روز جامعه است. فیلمی زنانه که همه صحنه های آن در تهران فیلمبرداری می شود.
بروکس، یک وکیل تیزهوش و خوش تیپ بنظر می آید همه چیز دارد: شغل، ثروت و موقعیت اجتماعی خوب. او با یک بیوه پولدار نیز ازدواج کرده است. برخلاف دیگران که ترجیح میدهند از همچین زندگی لوکسی لذت ببرند، بروکس روی همه چیزش ریسک می کند تا وارد روابط نامشروع شود…
دو برادر، شان و تامی دانلی در مدرن دی تگزاس کار و زندگی میکنند. تامی همیشه دچار مشکل می شود و شان همیشه هست تا به او کمک کند، اما زمانی که تامی خود را دچار ۶۰۰۰ دلار بدهی می کند …
پس از پایان ازدواج ،دیوید سفرکاری خودش رو کنسل میکنه تا برای همسرش وقت بیشتری بگذارد . وقتی که هواپیماها به طرز مشکوکی سقوط میکنند و برج های مخابراتی دچار اختلال میشوند ، اون خودش رو به دام افتاده پیدا میکنه . زمین درحال سقوط بوسیله تهاجم بیگانه هاست . دیوید برای برگردوندن شرایط قبل از ترک خانه دست به مبارزه میزند.
زمانی که یک دانش آموز فیلمساز و دو دوستش به Kern County می روند تا یک فیلم مستند ضبط کنند، با خانواده ای مرموز آشنا شده و سپس متوجه این می شوند که چرا جعبه ی پاندورا هرگز نباید باز شود…
یک گروه برای تعطیلات بهاری تصمیم می گیرند به مسافرت بروند آن ها در راه یک خانه خالی از سکنه پیدا می کنند و تصمیم می گیرند شب را در آنجا سپری کننده و خبر ندارند ارواح ترسناکی آن خانه را به تسخیر خود در آورده اند و …